حوادث مترقبه:

هشدار: حوزه ابگیر روستای فشند بعد از کردان دومین حوزه وسیع و پر باران شمال شهر هشتگرد است،بعد از ان حوزه سفیدارک و خور و نهایتا بخشی از حوزه شلمزار در جمع پنج مسیله با هم در زیر گذر جاده خور در بزرگراه کرج به قزوین در کیلومتر ۶۵ تجمیع می شود و از قلب شهرک کوثر،دانش به سمت جاده قدیم می گذرد. با یک بر رسی غیر کارشناسه هم می توان به عمق فاجعه ی سیلی که هر ان احتمال وقوعش را باید داد پی برد لذا از تمام دوستان که به مسولین بی تفاوت ، شورای شهر،....دست رسی دارد این اخطار و هشدار را بدهد که بعد از وقوع حادثه تلخ هیچ عذر و بهانه و شانه خالی کردن پذیرفته نخواهد بود.

 

بحران آب در خور:

 بحران آب :

اینجا بحران آب نیست غارت آب است ،اینجا کمبود آب نیست اینجا بی کفایتی مسئولین در تامین و مدیریت آب آشامیدنی است ، اینجا در کنار ارتفاعات البرز درکنار لوله عظیم انتقال آب رود طالقان به تهران مردمش با تیمم نماز می گذارند و برای استحمام به شهر  می روند ....

خور به خورشید معنا شده است ، روستای خور در دامنه البرز در دشت ساوجبلاغ با بیش ازپانزده  چشمه پر آب و یازد قنات  و یک رود آب با بیش از 50اینچ آب زبان زد عام و خاص بود اما امروز هیچ اثری از چشمسارانش نیست در طی پنج سال گذشته  تمام قناتهایش خشکیده ، امروز حتی آب آشامیدنی این روستای شش هزار نفری به کیمیایی می ماند، قطره ای آب یافت نمی شود شب تانکری  آب تصفیه نشده ای از شهر هشتگرد به منبع روستا منتقل تا جرعه ای لب تشنگان را تر کند و از بیست وچهار ساعت فقط یک ساعت ....!!!.

داد و فغان مردمانش  به آسمان هفتم رسیده اما بی لیاقتی و بی کفایتی  مسئولین را گوش شنوایی نیست . یک موقع فکر نکنید این بحران نتیجه خشکسالی و بحران  عمومی آب است نه خیر حقیر به عنوان یک دانش آموخته کوچک ژئومورفولوژی -هیدرو لوژی که شناخت جزیی از آب و منابع آب داشته و مطالعه وپایاننامه اش در این ارتباط بوده  و در محضر استاد فرزانه دکتر کردوانی دانش آموزی کرده با قاطعیت می گویم حفر بیش از بیست حلقه چاه عمیق آب شرب برای شهر جدید هشتگرد با 20 اینچ در ثانیه هر چاه حفر شده و شش منبع عظیم 50 هزار لیتری   در ضلع شرقی متصل به این روستا این فاجعه را سبب شده است و بس .

راه برون رفت از معضل بی آبی این شهرک  که سالهای آتی  دو چند برابر خواهد شد  تامین آب شرب نیم میلیونی شهرجدید هشتگرد از سد طالقان و اختصاص یکی  ازبیست  چاه های آب این شهر به شهرک خور می باشد .

قباد فلاح نژاد

 

 

خور نگینی بر دامنه البرز

خور

نگینی بر دامنه البرز:

 

  وجه تسمیه خور :

در فرهنگ لغت دهخدا خور به معنای خورشید " شید " درخشان آمده است. اما در مورد وجه تسمیه نام روستای خور که در محاورات روزمره ساکنین دشت ساوجبلاغ که اکثریّت آن را ترک زبان تشکیل می دهد "خُر" ضمه بر روی حرف خ تلفظ می شود . هر چیز ی که مورد پسند و تائید شنوند باشد می گوید خُر است یعنی خوب است . در دو صورت معنای آن نشان از خوبی و درخشندگی است . موقعیّت جغرافیایی و استقرار مکانی این روستا ویژگی منحصر به فردی را موجب گردیده که تحسین هر تازه واردی را بر می انگیزد و زیباترین و مختصر ترین و گویاترین نام که  به آسانی به کار می رود را بر آن نهاده اند . با گذشت زمان و تحولات فرهنگی و اجتماعی در تلفظ آن تغییر مختصری بوجود آمده چرا که کاربرد آن به فارسی کمی دشوار بوده وبه خور تلفظ و نوشته شده و می شود .

 موقعیّت جغرافیایی :

ساوجبلاغ : تا سال 1367 یکی از بخش های شهرستان کرج از استان تهران به شمار می رفت ، در این سال به همراه بخش نظر آباد و طالقان یک شهرستان واحدی را به مرکزیّت هشتگرد تشکیل شد . در سال 1378 بخش نظرآباد از آن منفک و به یک شهرستان مستقل تبدیل و بخش طالقان و مرکزی به نام ساوجبلاغ باقی ماند .در سال 1389 شهرستان کرج به همراه ساوجبلاغ و نظر آباد و با تبدیل شدن بخش طالقان به شهرستان ، استان تازه تاسیسی با نام " البرز " شکل گرفت . اگر رشته کوه های البرز را به سه قسمت تقسیم کنیم ، قسمت البرز غربی دراین استان تازه تاسیس قرار دارد که از دره رود کرج تا دره سفید رود را شامل می شود . قسمت اعظم  البرز کرج "  البرز غربی " از دو رشته موازی غربی به شرق را تشکیل داده وطالقان رود یکی از  بزرگترین رود های استان در آن جریان دارد ، ضلع جنوبی دره طالقان را پیش کوه های البرز تشکیل می دهد که در ناحیه شمال غرب  دشت ساوجبلاغ  به کوه های زرچه خانی نامیده می شود . " کهار  "  که در زبان محلی" کاهار " نیز نامیده می شود  بلند ترین قله این رشته کوه در  استان کرج در ساوجبلاغ قرار دارد  می باشد .

  شمال روستا خور  :    روستای خور در منتها الیه شمال غربی استان البرز در ضلع جنوبی رشته کوه زرچه کانی  واقع است . خط الراس این ارتفاعات که بیش از 2800 متر ارتفاع دارند ، خط مرزی ساوجبلاغ و طالقان بوده که مراتع کوهستانی و سر چشمه رود  " خونمکان "روستای خور است  . آن سوی ارتفاعات مراتع  روستای فشندک و میناون چال شهرستان طالقان می باشد .در ضلع شمال غربی روستای سفیدارک واقع می باشد.

جنوب روستا ی خور :به فاصله تقریبی 16 کیلومتر از شمال به جنوب با طی سه چهره کاملا مختلف کوهستانی مرتع ، کوهپایه ای ، دشت ،به شمال شهر نظر آباد ختم می شود .در حدود یک سوم اراضی کشاورزی در شهراستان نظر آباد قرار می گیرد .

شرق روستا : کاملا به مراتع روستای فشند متصل بوده که به  تملک شهر جدید هشتگرد در آمده  است که  فاز پنج و پروژه مهره امام رضا (ع)  را در بر می گیرد .در قسمت جنوب شهرک صنعتی هشتگرد و شهرک مسکونی بعثت قرار دارد.

غرب روستا : در شمال و ناحیه کوهستانی به مراتع روستای شلمزار ، در قسمت کوهپایه و قسمتی از دشت  به مراتع و اراضی کشاورزی روستای عرب آباد که متعلق به وزارت دفاع می باشد و در جنوب غربی به شهر نظر آباد ( ناحیه صالح آباد ) متصل است

ویژگی طبیعی :

تو پو گرافی روستا از سه بخش کاملا متمایز از هم قابل مطالعه است .

الف) ناحیه کوهستانی که از ارتفاع 1700 متری از سطح دریا  شروع و باشیب تند به قلل زرچه کانی میرسد ، این منطقه به سه کانون آبگیر وسیع تقسیم می شود . یک یاز این کانونها در شمال غرب قله ی نمار به نام سفیدارک و دو کانون دیگر به نام های چنار دره و مریم دره در ضلع شمال غربی قله ی نمار قرار دارند . هر سه کانون به شکل برگ چنار دره های کوچک متعددی را در بر می گیرند . حوزه آبگیر غربی پر بارش تر و دارای  رود دائمی است . سیلاب زمان طغیان بخصوص فصل بهار از غرب روستای عرب آباد گذشته و از طریق اراضی صالح آباد " جیران شطی " وارد شمال شهر نظر آباد می شود . ظغیان شدید آن باعث خسارتهای سنگین در این شهر می شود . حوزه ی آبگیر سفیدارک از سه زیر حوزه که یک از آنها از ناحیه ی سارقین و دو مسیله ی آن از دره ی کهریز گل پس از طی پنج کیلو متر در قسمت خان کهریز به متصل شده و با طی دوکیلومتر در پل زیر گذر اتوبان  با رود خانه حوزه ی پر آب و طغیانی فشند یکی شده و از شرق شهر نظر آباد و ناحیه ابراهیم جیل به سمت جنوب طی مسیر می کند . بارشهای سیل آسا ایجاد سیل آبهای خروشان کرده و باعث خرابی های در حاشیه مسیله و ناحیه ی دشت می کند . این دره ها بصورت اتفاقی سیلابی شده و گاها سالها خشک و بی آبند و همین امر موجب فراموشی و غفلت مردم و مسئولین شده و در هنگام سیل آب خسارتهای آن سنگین می شود .

 

خوشبختانه جهاد کشاورزی در دهه ی هفتاد در یک اقدام ضربتی و کارشناسی شده تمامی دره ها و دامنه های آبگیر را بانکت بندی ( با تور سیمی و لاشه سنگ ) نمود که نقش بسزای در کنترل رسوبات و جذب سیلاب داشت است .

پوشش گیاهی غالب ناحیه ی کوهستان را گون ، تنگس ، کنگر ، جارو، زرشک . درختان بید ، گرج ، و در داخل دره و حاشیه ی رودخانه انواع رستنیهای خوشبو را می توان دید . برداشت بی رویه گون و تنگس تا سال 1340 برای حمام خزانه ای روستا و تامین سوخت مورد نیاز روستاییان لطمه ی زیادی به منابع طبیعی منطقه وارد کرده است . پس از این سال تغییر الگوی سوخت از گیاهی به زغال سنگ در مصارف خانگی و حمام و جلوگیر ی از برداشت کتیرا از بوته های گون باعث احیای دو باره یمنابع طبیعی ناحیه کوهستان شده است که نقش بسزای در جلوگیری فرسایش خاک و نفوذ بارشها دارد . عبور دکل های برق فشار قوی از دامنه این ارتفاعات که همراه با عملیات راه سازی بوده دخالت انسان در به هم خوردن اکو سیستم منطقه به وضوح قابل مشاهده است .

فرمانداری وقت  ساوجبلاغ درسال 70  در یک طرح مطالعه نشده جاده ی ارتباطی هشتگرد به طالقان را در دامنه های شرقی آن اجرایی کرد و پس از اتمام جاده خاکی با تحولات و جابجایی در ارکان مدیریتی شهرستان این پروژه با صرف چندین میلیار تومان بودجه ، رها و به منطقه ی چندار منتقل شد، این اقدام نیز یکی دیگر از تغییر ات عمده در  اکوسیستم منطقه بشمار می رود . 

دهها چشمه کوچک که از دامنه و صخرها جاری شده رود دائمی " خون مکان " را بوجود می آورد . این رود در فصل بهار مهمترین آب کشاورزی را تامین می کند اما در ماهای گرم به علت کذشتن از نواحی شنزار و سنگی نفوذ و یا تبخیر شده و با حداقل دبی در منطقه چشمه کان در فاصله ی سه کیلومتری شمال روستا به وسیله لوله تا باغات دره سارقین انتقال می یابد .در اواخر شب با کاهش درجه حرارت میزان دبی بالا رفته و اوایل شب کمترین دبی را دارد.بطور متوسط در اواسط تابستان به چهار اینچ می رسد . انتقال آب بوسیله لوله لطمه ی زیادی به حیات وحش منطقه وارد کرد .

حیات وحش ناحیه کوهستان متنوع اما بسیار کمیاب می باشد . گرگ ، روبا ه ، شغال ؛ گراز ، کفتار، خرگوش ، ،یوز پلنگ ، آهو، جوجه تیغی ، کبک و تیهو ، انواع عقاب و لاشخور ، را می توان شاهد بود .ناحیه کوهستانی به چندبن قسمت تقسیم ونام محلی آن  عبارت است از چناردره، معدنها ، ایوانه ، مریم دره ،وجارکش ، اُغری دره ، مگسلان می باشد  .

قله نمار :

 

در ضلع شمال غرب روستا و فاصله ی پانصد متری آن دو قله ی  کله قندی متصل به هم و منفرد از رشته کوه  با ارتفاع 2000  متری از جنس آهک با دامنه ای پر شیب و صخره ای  خود نمایی می کند . پوشش گیاهی آن بسیار فقیر و فاقد آب جز یک چشمه می باشد . به علت آهکی بودن دوام برف در آن کمتر از یک روزاست و بارش باران در آن نفوز نمی کند .درخچه های بوته ای کوتاه قد به نام کمچک به طور پراکنده در آن به چشم می خورد .  در گذشته نه چندان دور مکان زیستی چندین قلاده کفتار بوده و پرندگانی از قبیل کبک ، تیهو ، کرکس و جوجه تیغی و مار به وفور قابل مشاهده است . این قله دارای چشم اندازی زیبا ست و برای صعود به آن کمتر از چهل دقیقه زمان می برد و هر تازه واردی از یال جنوبی و از طریق بر چشمه می تواند صعود کند . چشم انداز دشت ساوجبلاغ  از نوک قله بسیار دیدنی و جذاب است . استخراج آهک درگذشته از معادن آن رواج داشته است و سنگ پلهای بزرگراه تهران به قزوین از این قله تامین شده است .

خرس و سگ :تپه ای بلند با ارتفاع 800 از سطح دریا با دامنه های سنگی و شیب ملایم در ضلع غربی قله نمار واقع شده است که در دامنه ی آن سد کوچک خاکی به ارتفاع صد متر برای جلوگیری از خرابی سیلاب  احداث گردیده است که نقش عمده ای در آبخیزداری و تغذیه ی سفره های زیر زمینی دشت دارد

کوهپایه : از جنوب قله نمار و ارتفاع 1700 متری به مسافت سه کیلومتر تپه های موازی هم که از خاک رس تشکیل شده  را در بر مگیرد ، این ناحیه از پوشش مراتع فقیر بر خوردار است و در فصل بهار مراتع دامداران روستاست . داخل دره ها اغلب اراضی کشاورزی و باغات و مکان استقرار روستا می باشد .جا دارد از  در ه های سرسبز که با داشتن چشمه ها و قناتهای متعدد زیبای و چشم انداز بی بدیل به رو ستا می بخشند را یاد آور شد :

اجرای پروژه ی عظیم انتقال آب سد طالقان به تهران که همراه با یک جاده ی تدارکاتی است منطقه ی وسیعی از ناحیه کوهپایه و مزارع آن را دسخوش تغییرات عمده کرده است . علاوه بر این دومین خط انتقال برق فشار قوی نیز عامل دیگری در تغییر چشم انداز زیبای ناحیه است .(تصویر شماره ... )

قنات :

قنات سیستمی است در جهت استخراج آب از دل زمین که پس از حفر آن هیچ نیازی به کاربرد چرخ و دلو و پمپ ندارد جز حفظ و نگهداری ولایروبی . بی شک یکی از مهمترین اختراعات مردمان ایران زمین در هزاران سال قبل بوده است ، واز ایران به نقاط دور کره ی زمین انتقال یافته است .قناتهای کویر ایران در استانهای یزد ، کرمان ، خراسان جنوبی با طولی بیش از پنجاه کیلو متر و مادر چاهی با عمق بیش از یکصد متر با صدها چاه همراه از عجایبی است که باید در زمره ی عجایب هفتگانه بشمار آورد . کاریز، کهریز، همان قنات است که در نقاط مختلف کشورد بکار گرفته می شود .روستای خور زنده به کهریزهای کوچک وبزرگی است که صدها سال آب زلال و گوارایش حیات بخش آن بوده و است . سرسبزی تمامی دره ها و دامنه های روستا ی خور مدیون جوشش آب چشمه یا قناتی است که برای احیا و نگهداری و تملک آن خون دلها خورده شده است  .

از آنجائیکه قنات مختص نواحی بیابانی است که سفره های آب در آن بسیار پایین و استخراج آن جز با حفر چاه و دلو امکان ناپذیر است ، مردمان این نواحی با بکار گیری شیوه ای هوشمندانه آب نواحی کوهپایه ای دوردست محل سکونت خود را باحفر تونلی با شیب بسیار کم و ملایم به سطح زمین هدایت و با مدریت مورد استفاده قرار می داده اند . روستای خور خود کاملا در کوهپایه استقرار دارد و اصولا باید  نیازی به حفر قنات نداشته باشد ، بر رسی قناتهای محل نشان دهنده ی این است ابتدای امر مظهر اکثر قناتهاچشمه ای بیش نبوده که با گذشت زمان و وقوع خشکسالی دوره ای و یا با لارفتن سطح زیر کشت و نیاز به آب بیشتر ساکنین آن را بر آن داشته تا مظهر چشمه ها را کاوش وبه رگه های بیشتری از آب موجود در دامنه ها  دسترسی یابند در نتیجه هرچه به آب این حفاری اضافه می شده با گذشت زمان طول قناتها نیز طولانی تر شده است . قناتهای موجود در روستا قابل مقایسه با قناتهای ناحیه دشت ساوجبلاغ نیستند ، قناتهای بادامک نظر آباد به طول بیش از هفت کیلومتر با مادر چاهی حدود چهل متر بوده است در حالیکه طویل ترین قنات خور به یک هفصد متر  با مادر چاهی کمتر از ده مترمی باشد و دبی لحظه ای آب  در تر سالی به شش اینج برای یک قنات می رسیده است .

ردیف

روستا

نام قنات

مشخصات قنات

1

روستای خور 15 رشته

کهریز گل

خان کهریز

دوشان کهریز

درویشان کهریز

کهریز سارقین

قنات اربابی

سرچشمه

چشمه کاران

سنبلستان

علی بابا

اربابی دو رشته

6 اینچ بطول 300 متر با مادر چاه 8 متری

6 اینچ بطول 500 متر با مادر چاه 9 متری

3 اینچ بطول 650 متر با مادر چاه 12متری

3 اینچ بطول 150 متر با مادر چاه 7 متری

3 اینچ بطول 100 متر با مادر چاه 6 متری

2 اینچ بطول 200 متر با مادر چاه 6 متری

 

 

مهمترین قناتهای روستای خور عبارت است از : (جدول .....)

1-کهریز گل بادبی متوسط  شش اینج 2- خان کهریز با دبی متوسط پنج اینج 3– دوشان کهریزبا متوسط دبی کمتر از چهار اینچ 4- درویشان کهریز با دبی متوسط سه چهار اینچ

5- کهریز  سارقین با متوسط دبی کمتر از چهار اینچ .

علاوه به پنج قنات یاد شده یک چشمه دایمی " مراد اُ " و یک رشته رود آب دایمی که از ناحیه کوستان جریان می یابد  " خون مکان " جمعا با متوسط دبی سی اینج در مالکیت یکصد کشاورز و یک خرد مالک و دوازده ساعت " مودول آب "سهمیه افراد خوش نشین می باشد.

علاوه بر قناتهای فوق قناتهای دیگری همگی آنها کمتر از یکصد متر طول و متوسط دبی آنها کمتر از سه اینچ می باشد  که متعلق به طوایف و خاندان های بخصوصی است که به قرار زیر می باشند :1- قنات سنبلستان2- قنات برچشمه 3- قنات چشمه کان 4- قنات لطفعلی بیک 5- قنات دره حاج محب علی 6- قنات دره کربلای حسین 7-  دو رشته قنات باغ  اربابی 8-  قنات دره فیض الله 9- قنات حاج نقی که از جمله قناتهای بسیار قدیمی متروکه بوده و در حفاری اتفاقی دهه ی گذشته کشف و پس از باز سازی و ترمیم و مورد استفاده شخصی است  .

8- قنات های متروکه وسط ده که در ده سال گذشته به علت خشکسالی و ساخت و ساز داخل بافت روستا باعث ریزش و مسدود شده و آبدهی ندارند .

چشمه های موجود که اغلب متعلق به یک یا چند خانواده می باشند به طور متوسط کمتر از دو اینچ دبی دارند : 1-چشمه حسن دره در ناحیه خرس سگ 2- چشمه ی باغ عباس ولیانی 3- چشمه ی باغ کدخدا 4- چشمه ی باغچه ها "خانم تاج "5- چشمه ی مطلب دره  6 – چشمه ی  باغچه علی میرزا. تمامی آب این  قناتها و چشمه ها  با ذخیره در حوضها و استخر ها ساخته شده در مظهر قنات با سهمیه وحق آبه مشخص باغات را مشروب می کند.

 

با توجه به قناتها و چشمه های یاد شده که در نقطه نقطه ی داخل و اطراف روستا می جوشد و طراوت سر سبزی را به آن می بخشد متوان وجه تسمیه خور را درک کرد ، روستای که همچون نگینی سرسبز  بر دامنه ی البرز می درخشد .

کهریز گل:

 طویل ترین دره سرسبز که  پوشیده از درختان کهنسال گردو و توت و باغات ترمیم شده و جدید فلاحتی از قبیل  گیلاس ، سیب ، آلبا لو ، هلو ، گلابی ، آلو ، گوجه برغانی ، ... می باشد . طول دره بیش از سه کیلومتر با عرض متوسط یک کیلومتر ، که از وسط آن مسیله  کانون آبگیر روستای سفیدارک و غرب روستای فشند  عبور می کند . این رود خانه خشک و بی آب می باشد فقط در زمان بارشهای شدید برای چند ساعت سیل جاری می شود . رسوبات بجای مانده در آن ، بخصوص تخته سنگهای چند تنی در حاشیه آن نشاندهنده ی سیلابهای ویران کننده درگذشته ی نه چندان دور است . افراد کهنسال سیل عظیمی را به یاد دارند " سیل سیف الله بک " که تمامی باغات و مزاره حاشیه بستر رودخانه را نابود کرده است که بزرگترین  و معروفترین  باغ متعلق به سیف الله بک کاملا نابود و سنگ های عظیم بجای مانده از آن سیلاب هنوز در این باغ احیا شده  موجود است . این دره زیبا همچون بال پرنده ای روستا را در بر گرفته .قسمت آخر این دره   در خشکسالی دهه ی هفتاد با آسیب کلی مواجه گردید ، اما نیمه ی اول آن به علت نزدیکی به مظهر قناتها از آن مصون ماند .خوشبختانه با لای روبی و کول گذار و توجه جهاد کشاورزی و خودیاری کشاورزان جان تازه یافته است . متاسفانه باحفاری  دوازده حلقه چاه آب عمیق آشامیدنی توسط شهر جدید هشتگرد  در فاصله سه کیلومتری این منطقه که تامین کننده آب قنا تها و چشمه های روستای خور است  باعث کم آبی و افت شدید آنها گردیده است . زمزمه توسل به چاه عمیق جهت مقابله با این بی آبی در آینده  نزدیک از کشاورزان به گوش می رسد.

در یک دوره پنج سال در یک عملیات نسنجیده و غیر کارشناسی کلیه ی رسویات چند هزارساله ی بجای مانده ی بستر مسیله به فروش رفته است و از این منطقه ی گردشگری و طبیعی دره ای بد گواره بجای مانده که رفت آمد دو طرف را بخصوص انتقال آب را با دشواری مواجه کرده است تا جائیکه ریزش کناره های دیوار این کانال و فرسایش آن در هنگام سیلاب باعث عقب نشینی و خسارت جبران ناپذیر باغات خواهد شد . تا سال 1345جاده ی روستای فشند در چهار کیلومتری شمال شرقی از این دره عبور می کرده است  .

سارقین :

بال دوم روستا را باید دره سر سبز سارقین را  بشمار آورد  که تقریبا شباهت به قرینه خود دره گهریز گل دارد .این دره از قنات و رود آب خون مکان و چند چشمه و قنات کوچک مشروب می شود . قسمت اعظم این دره تا اصلاحات ارضی زیر کشت یونجه می رفته و بعد از آن به باغات فلاحتی  تغییر کشت یافته وپس از چند سال به علت وقوع آفت  نابود و با تغییر نوع درختان امروزه شاهد باغهای گردو می باشیم که از دور یک پارچه و تداعی کننده جنگل انبوه است .ضلع شرقی این دره متصل به روستا بوده و ساختمانهای ویلا یی یک پارچگی آن را به کام خود می کشد .

در ه فیض الله :

 دره ای به طول تقریبی پانصد متر که در حال حاضر به علت گسترش روستا  کاملا در داخل بافت  قرار گرفته است. ساخت و ساز مسکونی آن را تکه پاره نموده و در چند سال آینده جز اسمی از آن باقی نخواهد ماند .قنات کوچکی آب مورد نیاز آن راتامین می کند.

باغچها :دره ا ی در جنوب روستا و متصل به آن که به علت در دسترس بودن به قطعات کوچک تقسیم شده است . پوشش غالب آن درختان گردو و توت و میوه های بومی ازقبیل آلبالو ، گوجه درختب ترش ، ...که مورد مصرف خانوارها بوده است . سرشته قنات کوچک به همراه یک چشمه شمال درهو مشروب جنوب آن توسط قناتهای کهریزگل مشروب می شد. قسمت شمالی آن بعلت مخروب شدن قناتها

روبه نابودی گذاشته اماجنوب آن که به آب قناتها دسترسی داردسرسبز و شاداب است . این دره کاملا در داخل بافت سکونتی روستا قرار دارد.

 

سمبلستان:

جنوب روستای فشند تا شمال شرق روستای خورسرزمینی نسبتاهموار" دشتک "را در برگرفته است که اراضی دهکده ی فشند در شمال و سملستان در جنوب آن قرار دارد .این ناحیه در حدود سی هکتار زمین زراعی به سه خاندان تعلق دارد و زیر  کشت گندم وجو و نخود ، انگور  می رود و مقدار ی نیز زیرساخت وساز مالکین آن قرار گرفته که با حفر چاه آب دستی به باغ میوه وگردو تبدیل شده است . آب مورد نیاز این ناحیه از قنات و در  فصول بهارو زمستان مازاد آب روستای سفیدارک در سه کیلومتر شمال آن تامین می شود .

چشمه کان :

منطقه ی ییلاقی مشجر در سه کیلومتری شمال غربی روستا و جنب قله نمار قرار دارد . این باغات متعلق به طائفه ی اسماعیل بک ( زارعکار ) می باشد . یک قنات به طول کمتر از یکصد متر با مادر چاهی پنج متری آب این ناحیه را تامین می کند .

حسن دره : این دره سرسبز در ضلع غربی چشمه کان و در جنوب معادن زغال سنگ واقع و از چشمه آب حاصل ازنشت آب معادن شمال خود مشروب می شود. این مزرعه توام با باغ  متعلق به ورثه حاج حسن از داداش طایفه است . 

مطلب دره : دره ای کوچک در دامنه شیب دار غرب قله نمار ، مشرف به چشمه کان  که ازیک چشمه سیراب می شود و زیر کشت گردو قرارگرفته است .

بر چشمه : دردامنه جنوبی قله نمار در ضلع شمال غربی روستا در فاصله ای پانصد متری منطقه ییلاقی و سرسبز با تپه ی باستانی با  قدمت بیش از هزار ساله که گورستان آن گبری بوده و در حفاریهای صورت گرفته نشان ازقبل از اسلام را دارد . در بالی تپه مشرف به این دره و در جوار قنات کوچک آن گنبد هشت ضلعی که به امامزاده  .... معروف است و طی دو سال گذشته به وسیله میراث فرهنگی باز سازی و ترمیم شده است مورد بازدید و زیارت گردشگران است .

دره محب علی :دره ای باریک و عمیق به طول تقریبی یک کیلومتر در ورودی روستا " غرب زمین فوتبال "متعلق به ورثه حاج محب علی می باشد . منظره این دره قابل مشاهده نمی باشد جز ابتدای ورودی آن که به وسیله ی قنات کوچکی مشروب می شود .

دره ی حسین : از جمله دره های سرسبز ولی غایب از دید بینندگان در ضلع جنوب شرقی در داخل یک دره ای نسبتا عمیق گسترده شده است که به وسیله ی قنات کوچک مشروب می شود .این دره به پروژه مهر شهر جدید هشتگرد متصل شده است.

کله باغ ها :

کله یعنی کوتا و کوچک یا کاسه باغهای انگوری .در ایام ارباب و رعیتی با درخواست ریش سفیدان و کشاورزان روستا از ارباب مبنی بر اینکه مقداری زمین در نزدیکی قناتها به آنها واگذارشود تا با احداث باغ انگوری نیاز خانواده ها بر آورده شود ، ارباب نیز با درخواست کشاورزان موافقت کرده و بدون درخواست سهم اربابی محصول آن کاملا به کشاورزان تعلق گیرد . در مدت زمانی کوتاه تمامی کشاورزان هریک کاسه باغ انگوری درناحیه مخروط افکنه خروجی کوه پایه در ضلع شمالی اتوبان احیا می کنند. کشاورزان بون توجه به ویژگی درخت انگور به نوع خاک که کاملا شنی بوده و در فصل تابستان نیاز شدید به آبیاری داشته  و در این فصل کمبود شدید آب احساس می شده. در طی چند سال ابتدایی تاکستانها بازدهی چندانی نداشته و تغییر کار بری می یابد و زیر کشت حبوبات " چشم بلبلی و ماش " و کرچک برای استهسال روغن برای سوخت روشنایی  می رود . در حال حاضر با قرارگرفتن در محدوده ی شهر جدید هشتگرد  قسمتی زیر ساخت و ساز ویلای مالکین آن  قرار گرفته و قسمتیبه باغ تبدیل شده است.

ناحیه ی دشت :

 دشت ساوجبلاغ درمنتهی الیه ضلع جنوب غربی " نجم آباد " 1000 متراز سطح دریا ارتفاع دارد و به طور ملایم و ناچیز تا شهر نظر آباد در ده کیلومتری شمال آن فقط 200 متر افزایش ارتفاع می یابد ، از خط آهن سراسری تا ابتدای ورودی کوهپایه  با فاصله ی  پنج کیلومتر 500 متر افزایش ارتفاع یافته که ناحیه ای  هموار و نسبتا شیبدار که سیلابها را به چاله نجم آباد می ریزد . ناحیه ی دشتی روستا از 1200 متر در شمال نظر آباد شروع شده و در ناحیه ی اتوبان به مخروط افکنه   در ارتفاع 1600 متری می رسد که زمین های زراعی کشاورزی را در بر می گیرد .

مکان گزینی روستا :

روستا کاملا درناحیه ی کوهپایه و در ارتفاع 1300 تا 1400 متر ی از سطح دریا در سه دره نسبتا باز استقرار یافته است .طول تقریبی شمال به جنوب آن دو کیلومتر و غرب به شرق آن سه کیلومتر بر آورد می شود .شیب تپه ها کم و تمام دامنه ها با کمترین هزینه به شکل پله کانی ساخت و ساز شده است . در شمال غرب دره ها بسیار کم عمق و نسبتا هموار بوده و دویست واحد مسکونی تازه ساخت با رعایت اصول مهندسی معابر به شکل شطرنجی قابل مشاهده است .

 دشتک :  در قسمت شمال شرق روستا که منتهی الیه جنوب غربی روستای فشند می باشد ( سنبلستان ) سرزمینی نسبتا همواری را تشکیل می دهد .

سه دره ای که روستا را در بر می گیرد نسبت به تپه های همجوار کم ارتفاع بوده به نحوی که روستا کاملا در یک گودی نسبی استقرار یافته و از ناحیه دشت قابل مشاهد ه نیست . این دره ها در جنوب روستا" خان کهریز " به هم متصل  می شوند .

راه های ارتباطی ( نقشه شماره .....)

 روستا در فاصله سه کیلومتری شمال بزرگراه تهران ، قزوین و شش کیلومتری جاده ی ترانزیتی غرب به شرق و هشت کیلومتر شمال راه آهن سراسری قرار گرفته است وقطار شهری مهر شهرکرج به شهر جدید هشتگرد به سه کیلومتری آن ختم می شود .روستا از مرکز شهرستان " هشتگرد "شش کیلومتر – از مرکز استان " کرج " سی کیلومتر – از تهران 65 کیلومتر و از سمت غرب با قزوین 65 کیلومتر فاصله دارد . برای دسترسی به ناحیه ییلاقی طالقان با طی سی کیلومتراتوبان تهران قزوین و گذشتن  از گردنه ی زیاران کمتر از یک ساعت مسافت می باشد .

خور  از طریق راه های شوسه با روستاهای همجوار ( شلمزار ، هیو ، عرب آباد ، فشند ، سفیدارک ) بطور متوسط چهار کیلو متر فاصله دارد . یک راه شوسه صعب العبور کوهستانی در شمال به شهرستان طالقان متصل می شود که در دهه ی شصت احداث گردید و لی به عللی نامشخص نا تمام باقی ماند.

 

جغرافیایی تاریخی روستای خور

وظیفه این گرایش از رشته جغرافیا معرفی مکانهای جغرافیایی و نامهای آنها و علل تغییر آن درمرورزمان برای مطالعه  محققین تاریخ  است . خور را باید از جمله روستاهای نادر دشت ساوجبلاغ با قدمت چند هزار ساله بشمار آورد . وجود آثار باستانی متعدد متعلق به هزاره های قبل از اسلام از جمله دخمه های ناحیه ی سارقین ، گورهای گبری دامنه  قله نمار

و چندین ناحیه ی گورستانی در دره های کوهستان از جمله گورهای خطاراس مشرف به دره طالقان ، مریم دره ، را می توان بر شمرد . علاوه بر این نشانها چندمنطقه دیگر که حفاریهای غیر مجاز در آنه صورت گرفته و میشود و سفالهای شکسته نشان از قدمت دیرینه سکونت در این روستا دارد.

 با توجه به ویژگیهای دشت ساوجبلاغ از نظر غیر قابل دفاع بودن در برابر متجاوجین و غارتگران که بدون موانع طبیعی بوده ، مسیر عبوری لشکریان در طول تاریخ ، و بخصوص بالا بودن سفره های آبهای زیر زمینی که موجب باتلاقی شدن و وجود امراضو حشرات بوده است به جز نواحی خاص از جمله حوالی تپه های باستانی خالی از مراکز سکونتگاهی بوده است .با پسروی باتلاقها به جنوب شرق نجم آباد و پایین رفتن سطح آب ها در طول زمان و با توجه به رسوبی بودن خاک ناحیه دشت و حاصلخیزی آن  و به وجود آمدن حکومت صفوی وایجاد کاروانسراها دوران شکوفایی و استقرار روستاها در ناحیه دشت شروع می شود و در دوران قاجار و حاکمیت سیستم ملکوطوایفی و بعداارباب و رعیتی کل ناحیه دشت به تصرف وابستگان دربار و اشراف زادگان در آمده و آنها با ساخت قلعه ها ی و اسکان کشاورزان اجیر شده و اغلب آنها از نقاط دیگر آورده می شدند دشت ساوجبلاغ  به  زیر کشت غلات بخصوص گندم رفته تا جاییکه به انبار غله پایتخت معرف می شود .

دامنه های شمالی دشت به علت ویژگی دفاعی و کوه پناهی با داشتن آب کافی و دایمی همراه با مراتع و دوری از مسیر غرتگران ولشکرکشیها،مکانی امن برای استقرار روستاها بوده است . روستای خور ازجمله این روستاها باقدمت چند هزار ساله است ( نواحی باستانی در دره و امامزاده سیراب شمال هیو ،  چمبورک هیو ،انگرته شلمزار ، برچشمه خور ، چندار ، ولیان ،  بخصوص روستای برغان  که مرکزیت این نواحی سکونتگاهی را را داشته است ).

قناتها ، تپه های باستانی مزارع ایجاد شده در دامنه ها ، گورستانهای پراکنده ، و در چندصد سال گذشته وجود آثار باستانی موجود مانند گنبد هشت ضلعی برچشمه معروف به امامزاد خاتون و امامزاده سلیمان ، درختان کهنسال چنار در ناحیه باستانی زرچه کانی " چنار دره " و چنارهشت صد ساله محوطه مسجد جامع ، برجهای قلعه در بافت قدیمی روستا ازجمله نشانهای تاریخی و قدیمی خور بشمار می آیند.ارتباط خور با ناحیه کوهستانی طالقان و مراودات این دو و راه ارتباطی مالرو طالقان به سواحل شمالی باعث رونق سکونتگاه های دامنه از جمله خوربوده است .در مسیر این راه ارتباطی نشانهای متعددی را می توان یافت .

گذشته از آثار بجای مانده و تاریخی کهن که اظهار نظر در باره ی آن را به اهل فن باید گذاشت  ، سیر تحولات روستای خور را پس از دوران صفویه( حدودا  چهار صد ساله گذشته )را با نشانها و آثار مشهود می توان حدس زد.از جمله نشانهای موجود قابل اتکا محدوده ی قدیمی و بافت روبه تخریب روستا دراطراف مسجد ، امامزاده سلیمان ، امامژاده برچشمه ،  را می توان جست و جو کرد.

بافت قدیمی روستاحول یک محوطه قدیمی تر که با برج وباروقلعه ای مستحکم همراه بوده و برجهای دیدبانی  آن تا سال1340پا بر جا بوده و قسمتی ناچیز از این قلعه هنوزباقی است استقرار یافته است . یک کانال سر پوشیده آب مورد نیاز این قلعه را از قنات کوچک  در فاصله پانصد متری شمال آن  که بعدا به باغ اربابی تغییر مسیر داده تامین می کرده است . .تمامی طوایف کوچک و بزرگ فعلی در  اطراف این قلعه ی مستحکم سکونت داشته اند.این برج و باروی مستحکم با داشتن محافظ  منطقه امنی برای تازه واردین به خور بوده است .مناطق معروف و پر جمعییت متصل به قلعه در تصرف طایفه بک که بزرگترین و قدیمی تزین طایفه این روستاست بوده است .

با بررسی بافت قدیمی روستا ، شکل آن دایره ای با کوچه های تنگ و باریک پیچ در پیچ حول دیوار قلعه استقراریافته .رعایت اصول ایمنی  در برابر چپاولگران  و باعث شده است وسعت روستا گسترش نیابد و با ایجاد سد دفاعی با کوچه های باریک و پیچان  مانع خوبی  در برابر یغماگران باشد . اغلب سکونتگاه ها در بام آغل دامها بنا گردیده تا به آسانی به آن دسترسی داشته و حفاظت شوند .  چشمه ها و قنات بیرون از بافت ولی متصل به روستا بوده است .خانه ها به صورت پله کانی در دامنه تپه ساخته شده و هر خاندان از یک طائفه در یک حیاط زندگی می کرده اند که با گذشت زمان وتقسیم این محوطه ها بین ورثه کوچک وکوچکتر شده است . در بررسی به این نتیجه میرسیم پس از دیوار قلعه در اطراف آن طائفه بک اسکان داشته و بعد از آن خاندانهای مهاجر و یا طوایف کوچک مستقر بوده اند . از ساکنین داخل قلعه هیچ نشانی نیست ولی آخرین ساکنان آن که هنوز مالکیت آن را دارد یکی از طوایف کوچک که با حفظ زمینهای کشاورزی و آب تنها طائفه   خرده مالک روستا به شمار می آیند و از شیوه ارباب و رعیّتی پیروی نکرده اند .

در طی دویست سال گذشته با تقسیم کار طائفه بک به دو دسته کشاورز و دامدار تقسیم شده ودسته دوم به ضلع غربی روستا  در آنسوی دره منتقل شده و در کنار طوایف دیگر که شغل اصلی آنها دامداری بوده اسکان یافته اند ( داداش طائفه – حسن طائفه ) . این ناحیه از روستا در فاصله ای بسیار کم روبروی بافت قدیمی درجنوب امامزاده سلیمان به شکل  متمرکز و متصل به هم بوده است . حفر چندین  ز اغه متصل به هم برای حفظ و نگهداری احشام در فصل سرما که هنوز پا بر جا می باشند .می توان گفت قسمت دامداری کوچنده از بافت قدیمی روستا جدا بوده است .

در ضلع شمالی قلعه طوایف  دیگر روستا که شغل اصلی آنها دامداری بوده اسکان داشته است  ( اسماعیل طائفه ) .

امامزاده سلیمان :

از نوادگان امام سجاد و بنای دوره ی صفویه می باشد . . بنای این امامزاده از   داخل به شکل هشت ضلعی با گنبدی مخروطی در دو طبقه جدا از هم که از داخل رواقها راس ان دیده نمی شود . گنبد از سنک و ساروج ساخته شده و شبستان آن از آجر سی در سی بنا شده است . در سردابه آن چندین جنازه پشت سر هم ردیف آرمیده اند که در چند سال گذشته با ترمیم و باز سازی مسدود گردیده است . بارها توسط افراد بصورت غیر قانونی مورد حفاری قرار گرفته است و ده ها سنگ قبر مرمر سفید گورستان به سرقت رفته است .در چند نوبت  تعمیر و مرمت شده و به آن اضافه شده بود که  در سال 1385اداره  اوقاف  شهرستان ساوجبلاغ مسئولییت آن  را بر عهده گرفت وبناهای اضافه شده بر آن راتخریب و قدیمی ترین آن را ترمیم و باز سازی کرده است  . این بنای تاریخی روستا مشرف به دره باربند و در بالای تپه ای تقریبا مسطح واقع شده است که اطراف آن را یکی از گورستانهای  روستا در بر گرفته است ، که در حال حاضر به فضای سبز و جایگاه برگزاری نماز عید فطر تبدیل شده است .در جنب این امامزاده یک سالن اجتماعات با امکانات بهداشتی جدید احداث شده است که مراسم دعا و نیایش بر گزار می شود .  

گورستان یکی از مهمترین نشانه های تاریخی روستا بشمار می آید که در  سه منطقه متصل به روستارا را در بر گرفته است الف) گورستان بکها یا چهار طاق در روی تپهای روبروی امامزاده واقع شده است . چهار طاق قبروسط این گورستان بوده است و بر سنگ نوشته آن نام اتهم بک و فرزندش متاربک معروف به ارومیه ای نوشته شده بوده وبا ساخت گنبد کوچکی به صورت زبدری ساخته شده بوده است این گورستان تاسال 1350 محل دفن مردگان طائفه بک بوده است که با گسترش روستا ومحصورشدنش سالها متروکه شد تا اینکه شورای محل آن را تسطیح کرد فقط محوطه آن حفظ شده است . ب) گورستان مجاور امامزاده که مردگان غیر از طائفه بک در آن دفن می شده است ، از سال 50 به بعد گورستان روستا یکی شده و آن مرز بندی طائفه ای رعایت نشده است .ج) یک قسمت کوچک در غرب و آنسوی امامزاده محل دفن مردگانی بوده که هویتشان برای اهالی شناخته شده نبوده است . در حال حاضراین گورستان  به میدان امامزاده که یکی از میادین اصلی می باشد تبدیل شده است .

علاوه بر این سه گورستان چندین منطقه دیگر در فواصل زیاد در محدوده روستا وجود دارد که گورهای درآنها قابل تشخیص است  و بعضا مورد حفاری قرار گرفته اند . این مناطق نشان دهنده ی  این است  که روستا بارها به علل ناشناخته و گوناگون تغییر مکان یافته است . 1- گورستان مریم دره در ناحیه ی کاملا کوهستانی در پنج کیلومتری شمال روستا ( دوره بعد از اسلام )2- گورستان محوطه باستانی امامزاده زبیده خاتون ناحیه ی برچشمه ( دوره بعد از اسلام )3-گورستان گبری دامنه ی جنوبی قله نمار که شکل آن به صورت تنوری با سنگ ساخته شده است وبا حفاریها اغلب تخریب شده اند  ( دوره پیش از اسلام )4-گورستان تپه سارقین که بر بالای دخمه ها قرار گرفته است .... ادامه دارد

 

 

 

ادامه نوشته

خرید و فروش پست و مقام ریاست!!

خریدوفروش صندلی ریاست!!!
متاسفانه خرید پست و صندلی ریاست دوران مدرن ، جایگزین فروش ایالت و محال و روستای دوران قجر شده است، رسیدن به وزارت و فرمانداری و استانداری و مدیر کل بانک و بیمه و و در راس آن شهر دار شدن شهر حتی دهیار روستا کم هزینه نیست .
در این بازار گرمی یافتن شهردار لایق توسط تمامی شورا های شهر و روستا با تاکید تمامی شهر و روستا خود حدیث مفصل است ، گرفتن برنامه و بقول آقای واژه ساز حداد عادل کارنامک از اشخاص برای گزینش فرد لایق و توانا خیمه شب بازی بیش نیست .
چگونه می شود باور کرد نماینده ی تکیه زده بر صندلی سبز خانه تصرف شده ملت با هزینه میلیاردها تومان بدون چشم داشت از وزیری محض رضای وجدان و خدا رای اعتماد دهد ؟!!
کدام عقل سلیم باور دارد فردی با هزینه چند صد میلیونی در شهر و حتی روستایی به افتخار شورا نایل آمده باشد و در یک پروسه زمانی سه ماهه ، فانوس بدست در پی یافتن شهر دار مطمئن و مدیر و مدبر بگردد ؟!!
اینکه من و شمای نوعی با کارنامک « رزومه» و مدرک و سابقه درخشان و امانتداری ، ایثارگرایانه برویم درب شورای هر کوره ده و شهری اعلام آمادگی کرده شهر دار و دهیار شویم ، و با رای اکثریت منتخبین شورای تازه نفس و جویای نام !! به آن پست پر زحمت نایل شویم ، رویایی بیش نیست ، باید با دست پر و وعده چرب و نرم رفت که بی مایه فتیر است .
سپردن چک سفید ، دادن حقوق و مزایای غیر متعارف بسان پشت بار نامه کامیون بار بری، وعده استخدام اقربا و دوستان ، واگذاری غیر مستقیم پروژه‌های عمرانی وووو مایه فاتیر چهار ساله این خادمین منتخب ماست ، در مجلس ما وزیر نفت با جسارت اما وعده جذب نمایندگان را در حوزه وزارت خود می دهد و آن دیگری با جلسه اضطراری و بسیج مدیران پایین دستی مصمم به استمرار وزارت و صدارت ، اگر خدا وکیلی غیر از این است گردن ما از مو باریکتر.، اگر چنانچه انگشت شماری یافتید به یاران امام زمان علیه السلام بیفزایید .

لزوم ایجاد وزارت آب مستقل از نیرو:

لزوم داشتن وزارت آب :
ساخت موشک و وجود وزارت اطلاعات با اهمیت تر از داشتن وزارت آب نیست .
آب مایع حیات ، آب سرمنشاء تمدن بشر ، آب نیاز اول و آخر موجودات زنده ، آب موضوع اساسی و حیاتی دنیای امروز ماست .کشور ما در کانون اصلی بحران آب قرار دارد .
مدیر ان و حاکمان بخود آیند و بحران آب را مدیریت علمی و کارشناسی کنند پیش از آنکه مردمان تشه در شهر کرد در دل زاگرس، دزفول در کنار دریای خروشان د ز و کارون و کرخه ، در اصفهان مشرف به زاگرس و زاینده رود ، در کرج و ارتفاعات یخچالی با رود کرج با پنج شاخه آنگاه شاهد اعتراضات بحق مردم و سرازیر شدن به خیابان‌ها .....
مقدار نزولات آسمانی ، روا ن آبها ، آبهای زیر زمینی مشخص است ، مدیریت این نعمت الهی به دست بی کفایت متولیان فاجعه بار است . تا کشاورزی سنتی بی برنامه و حساب و کتاب تحت کنترل در نیاید ، جنگ ناخواسته را از خود به خود تحمیل کرده ایم. امروز گوجه فرنگی ، هندوانه ، هلو ، کاهو ، سیب زمینی، خیار و کدو ، سبزیجات با غرقابی و شیوه سنتی در اقسا نقاط کشور خصوصا در نواحی بحران خیزعامل بحران هستند . محصولات پر آبی که قیمتش از بهای آب مصرفی کمتر است .
جهاد کشاورزی با متخصصین در خواب خود مروج تولید انبوه محصولات هستند که هزینه سید و گونی خود را در نمی آورند ، مهندسین جهاد در پی افزایش تولید هستند بدون اینکه به تبعات مصرف بی رویه آب در بخش باغداری و زراعت فکر کنند .
وزارت نیرو نیز به فکر تولید برق مورد نیاز است به هر قیمتی که شده باشد ، دهها سد ، آب شیرین را پشت خود ذخیره کرده تبخیر می کند و هدر می رود تا توربینی بچرخد و برقی تولید شود و بدون نظارت و کنترل هدر رود .
نه وزارت نیرو و نه وزارت جهاد کشاورزی برای این بحران راهکار عملی و دلسوزانه دارند و نه شرکتهای مافیایی تامین و توزیع آب .
در برابر دیدگان ماموران سازمان آب ، ده ها چاه غیر مجاز با استیصال بی حساب و کتاب به کشت ذرت و گوجه و وووو مشغولند ، رشوه ، کمبود ناظر دلسوز ، عدم وجود قانون مجازات یا تغافل از قانون ، رشوه و زدودن بند عوامل جانسوز غارت آب است.
تولید محصولات به چه قیمتی ؟!! پوسیدن پیاز و لجن شدن گوجه و شیرین شدن سیب زمینی و ترشیده شدن هلو ؟!!خوراک گاو شدن هندوانه ، دور ریختن آلو.......
اولویت کشور را باید بحران آب پنداشت نه حمله آمریکا ،در کنار ساخت موشک باید به همان سان به کنترل و مدیریت آب اهمیت و حساسیت بخرج داد .
نیاز امروز کشور در کنار وزارت اطلاعات و دفاع، شکل گیری وزارت آب است تا غارت این ماده حیاتی را شناسایی و حیف و میل کنندگان آن را مواخذه و مصرف آن را مدیریت علمی کند .

دریغ از یک قدم امیدوار کننده  !!


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

بیست وهشتمین کنفرانس وحد ت اسلامی  فردا به کار خود پایان می دهد ..

ازاینکه حرف ازاتحاد و همدلی بین فرق اسلامی رانده می شود خودپسندیده  است چه کارری بهتر از ایجاد وفاق وهمدلی بین برادران دینی که قبله واحد ، کتاب واحد ، پیامبر واحد دارند .اما آنچه قابل تامل است اینکه بیست و هشتمین نشست متفکران و علما و اندیشمندان از  اکناف جهان برای زدودن موانع و صاف کردن قلوب اهل کعبه و قرآن دور هم گرد آمده اند .

 بیست و هشت کنفرانس با نیت ایجاداتحادو همدلی در طی بیست و هشت سال با بودجه های هنگفت چه نتیجه و ثمری در پی داشته است ؟ فردا عده ای با امضای قطعنامه ای آتشین  بر پای طومار دراز  بر رُخ  نورانی و مّنور  همدیگر بوسه زده ودعای  انجزع وعده را سر خواهند دادوبا انداختن باد در غَب غَب خود را دلسوز و دلسوخته  مسلمین  دردریای خون شناور بشمار خواهند آورد ...

 فردا روز میلاد با سعادت پیامبر رحمت است و شیرینی خوران پیروان ومریدان آن رسول آخرین که چون خوره به جان هم افتاده و خون یکدیگر  بر سنگفرش جهان اسلام پاشیده و می پاشند . ما همه ساله به مناسبت میلاد آن خاتم پیامبران  مدعوینی را به نام علماو دانشمندان جهان اسلام را کنار هم می نشانیم و حدیث و روایت و تفسیر می آوریم که خدا واحد ، قبله واحد ، قران واحد ،رسول خاتم واحد  اما در قبول یک روزواحد  به مناسبت روز میلاد ...!!

آیا هیچ فکر کرده اید چرا بجای روز وحدت هفته وحدت داریم ؟!! زیرا تشّیع با اهل تسّنن در مورد روز تولد پیامبرشان هم  یک هفته اختلاف دارند و جهت زدودن کینه و اختلافشان اولین روز تولد را جشن وتعطیل و دومی را  نمی دانم ..!!

متاسفانه از کوچکترین وقایع  و حوادث تاریخی چون روز تولد رسول گرامی تا واقعۀ غدیر خم اختلاف شدید و عمیق وجود داشته و دارد و دَم از وحدت و همدلی زده  می شود  ولی دریغ از یک قدم مثبت امیدوار کننده .

مسلمانان درچندین جبهه شمشیر آخته خود را برکشیده وخون خود می ریزند ،چه کسی  باور ندارد پول هنگفت نفت دولتهای اسلامی در عراق و سوریه و افغانستان و یمن و لبنان و بحرین ..  و شبکه های تلویزیونی  هردو سو این تفرقه و نفرت وکینه را عمیق و عمیق تر نمی کند ؟ !

هفته وحدت است و کنفرانس وحدت اسلامی با حضور پر شور  اندیشمندانش در تهران با شور و شوق بر پا و فردا نیز بسان بیست و هفت بار گذشته باصدور بیانیه و قطعنامه تا سال دیگر و قطعنامه ای دیگرواین روند قرنهاست که ادامه دارد .

ازمن گفتن :

 میگم اگر  شماقبول دارید آمین بگویید :

بعضی گوشها کَرند ، برخی نیز صرفِه کَرند ؟

برخی چشمها کورند و برخی لوچ و بعضی شورند ؟

برخی مغز ها گچ و برخی ابوجهلی و بعضی عمر و عاصی ؟

این ویژگیها در دنیای سیاست وفورنکبت است نه نعمت .

خدایا به ما گوش شنوا که ناله مظلوم را بشنود  ، چشمی  با بصیرت که حّق را آنگونه که است  ببیند نه آنگونه که می پسندد ، عقل سلیم که به عاقبت امور بیندیشد عنایت فرما  تا دینت را آنگونه است بیابیم و بپذیریم و دریابیم .

 

می گویم درنگ جایز نیست ! 

برخی اشتباهات و گناهان  دانسته و ندانسته اش با توبه و ندبه و زاری حتی در روز عرفه در صحرای عرفات هم مورد قبول درگاه الهی  واقع نخواهد شد .

ارتکاب به برخی از این گناهان و اشتباهات به خاطر خدا و رضای او صورت می گیرد وبا این توجیه که چون در راه رضای خدا و انقلاب می باشد لذا امید به جُود و کرم الهی می رود و با این استدلال تا آفتاب لب بام تکرار و تکرار و تکرار می شود .

یکی از این امور در عرصه سیاسی کشور تایید و ردّ صلاحیت افراد دراوج انتخابات مجلس شورای اسلامی بر فضای کشور حاکم می شود . گروه ها ،جناح ها ، باند های حاکم بر مراکز تایید صلاحیت کاندیدا ها ( هیت های نظارت )که متاسفانه در طی سه دهه ی گذشته ثابت و در ید قدرت افراد خاص بوده و هستند ،   خود نیز  با تراشیدن کاندیدا و با تکیه بر قدرت  نفوذ خود رقیب اصلی و برنده حتمی را با لطایف الحیل رّد صلاحیت نموده  و عملا بر صندلی غصبی تکیه می زنند در این بین ریخته شدن آبروی چندین ساله فرد بی گناه ردّ صلاحیت شده است که گناهی جز محبوبّیت و مقبولیت نداشته اند بزرگترین حق الّناس بر گردن افراد است که با توبه و ندامت و عذر تقصیر آوردن جبران نخواهد شد . اگر این را قبول دارید حالا که آفتاب عمرتان به لب بام رسیده  درنگ جایز نیست به خود آیید .

ازمن گفتن خواه پندگیر خواه ملال :

 

این بار از ما گفتن :

اگرقصد حکومت دارید  که حتما دارید بیایید رُک و صریح  بامردم صاف وصادق باشید راهش اینه که روزنامه ها و رسانه های دیداری و شنیداری واینترنتی آزاد باشند،  آزادِ آزاد به شرط و شروطها به دین آیین وفرهنگ و آبروی  مردم ،به  منافع ملی  تجاوز نکنند اگر اینگونه شد در دادگاه مطبوعات و با حضور هئیت منصفه بی طرف گلچین نشده از یک طیف و جناح و سلیقه به جرمش رسیدگی کنید آنگاه با خاطری آسوده می شود حکومت کرد .  

میگم که :

بر رسی مدارک تحصیلی  دکترای خیل عظیم نمایندگان، وزرا واستانداران و برخی اساتید دانشگاه ها ، ... که در طی ده  پانزده سال اخیر حاصل آمده خالی از لطف نیست .رسیدگی به این امر حیاتی مهمتر و اساسی تراز پرونده های فسادمالی است همانگونه که مولانا  گفته اند« فتنه  از عمامه خیزد نی ز خُم » این است که فساد حاصل تهی مغزی و از مغز   سر دمداران بی سواد برمی خیزد تا شکم گُندگی مفسدان .

 

میگم که من حاضرم هر روز جریمه شوم ؟!!

دیروز سردارمومنی جانشین راهور یک درخواست  و پیشنهاد معقول ازرییس جمهور محترم داشتند آن اینکه اگر کل جریمه های دریافتی خود رو ها  در طی یک سال به راهنمایی و رانندگی داده شده آنها نیز متعهد می شوند چهل درصد مرگ ومیر جاده ای را کاهش دهند .

اگر حوادث سالانه جاده ای فقط 15 هزار تلفات فرض کنیم که بیشتر است،  چهل درصد این تعداد می شود 6000 نفر انسان پس با جریمه شدنم جان هزاران نفر نجات داده می شود چراکه نه ؟!!

 

میگم چرا آموزش و پرورش دست گدایش به سوی دولت  دراز است؟!!

توقلب  شهر ما یک فضای فرهنگی بی مشتری به وسعت بیش از سه هزارمتر رهاشده است که سه نبش آن خیابان پر تردد است .تّصورکنید سه هزار مترمربع سه نبش در قلب یک شهر اگر به یک مرکز تجاری چند طبقه تبدیل شود کل هزینه های مدارس حتی حقوق کارکنانش را تامین می کند و بدین منوال در تمامی شهر هاچنین املاک و مدارسی وجود دارد ...

هزینه ساختش را با فروش سهام به کارکنان آموزش و پرورش می توان تامین کرد به همین سادگی اگر همتی باشدکاسه گدایی بر چیده خواهد شد  .

ابو موسی :


چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد
جزیره ابوموسی در خلیج همیشه فارس همچو قصرشیرین ،مهران ، هویزه وسوسنگرد و......پاره تن ایران سرافراز است .ماهمان قدر هویزه را دوست دارم که سرخس وما کو وچابهار و ابو موسی را دوست وعزیز می داریم .هرشهرو روستا و رود وکوه وجنگل حتی ریگ های کویر لوتِ وطنمان به مثابه کلیه و قلب و مغزِ تنمان است ،هر یک از این اندامها دچار ضایعه و درد وبیماری شود گویی تمام جان و روح آدمی در...آن مکان جمع شده است و اینک جزیره ابو موسی ما در آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس مورد طمع شیخک نشین بی تاریخ و ریشه ای به نام شارجه است که با اتکا به پول باد آورده نفت دُم در آورده ومدعی مالکیت آن است !!
با تمام ملاحظه کاریها و مصلحت اندیشی های دولتمردان درگذشته ، امروز وقت آن است که به جای توجه بی حد و حصر به جزیره کیش به سوی آن تّکه جداناپذیر و قابل بحث و مباحثه ومذاکره شود .
تشکیل کنفرانس ها و همایشها ، اردوهای ورزشی ، مسابقات زمستانه ، خطوط هوایی ارزان قیمت و تور های سیاحتی ، نمایشگاه های صنعتی وتجارتی ،.... و ازهمه مهمتر و ضروری تر بازدید مقامات سیاسی و لشکری بسان دیگر نقاط کشورعزیزمان نه بصورت مقطعی ومصلحتی بلکه باتوجه ویژه لازمه موقعیت امروزی کشور است .
بله این شعر زیبا از حکیم ابوالقاسم فردوسی است آنهم هزار سال قبل .

ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست ِ منس
هنر نزد ایرانیان است و بـــس ندادند شـیر ژیان را بکــس
همه یکدلانند یـزدان شناس بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریغ است ایـران که ویـران شــود کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم
چنین گفت موبد که مرد بنام بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام
اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

سنگ حجرالاسود :


ای محمد امین (ص) ما هراسان چشم به دَریم باز آی و این آسیاب منحوس جهان اسلام را از کار بینداز .

سیل همه چیزراباخود برده بود و خانه کعبه رانیز ، سران قریش دست دردست یکدیگر کعبه رابازسازی نمودند ونوبت به نصب سنگ حجرالاسود رسید ، هرریش سفید طایفه داری می خواست افتخارنصیب او وقومش گردیده تا فخر بفروشد اختلاف افتاد و نزاع فزونی می یافت که کار را به حکمیت واگذاشتند لذا همگی متّفق شدند داوری  اّولین فردی که پای در محیط خانه خداگذاشت را  بپذیرند  آنگاه جوانی رعنا وامین واردشد همگان هلهله کردند که اوامین و راستگوست داوریش بی حبّ و بغض ...فرمودند تا چادری آوردند و سنگ مقدس برآن نهادند وچهار گوشه اش رابدست بزرگان قوم سپرد و دستورداد بلندش کنید همگی یک دل و هماهنگ حجرالاسود را تا رُکن بالا آوردند آنگاه محمدامین خود بادستان مبارکش سنگ رابه جایش نهاد .....

این واقعه  قبل از اسلام  و دردوران جاهلیت است ، بیست سال قبل از بعث رسول اکرم آن روزگاری که جهالت و عصبیّت اعراب بیابان گرد دراوج خود دختران در گوروبخاطر تجاوز شتر بچه ای به حریم دیگری سالها خون و خونریزی به پامی کرد ....

امروزدرعصرتکنولوژی وارتباطات که دنیای بشرّیت باتمام محدودیت های ایجاد شده توسط حکامشان همچو اهالی یک دهکده ازحال و روزهم باخبرند دنیای اسلام دردریای خون شناورودست و پامی زند .اختلاف عقیده درمبانی اعتقادی واعمالی وتشدید آن توسط علمای مدعی ترویج آیین محمدی ص  و تزریق سرمایه های  مسلمانان توسط حکام حاکم بربلاد اسلامی بر این آتش جهل و نادانی معرکه ای تماشایی برای دشمنان دین رسول خدا فراهم ساخته است .

در برهه حساس وخونین تمامی جهان اسلام یک محمّد امینی یافت نمی شودتا سنگ صلح حجرالاسود را بر رکن کعبه دین بگذاردتاملل اسلامی با خاطری آسوده سر بر بالین شبی را به روز رساند؟!!. امروز دنیای تسنّن به شیوخ الازهر مصر و دربار سعودی وابسته و چشم دوخته وتشیّع به قم ونجف تاشاید آتش کینه ونفرت فرق اسلامی را بکاهند وبه صلح و رفاه بیندیشند .

رهبران تند رو گروهای جنگی اهل تسنّن باحمایت مالی شیوخ عرب درپاکستان،افغانستان ،چچن ، قفقاز ، سوریه و لبنان ، سودان ونیجریه ، عراق .... با قصاوت و سنگدلی تمام در صدداحیای سنت رسول خدا بر آمده اند !!!

کشتارهای ددمنشانه کوچه های رمادی و بغداد و حلب ومصر ،لبنان  ....بدست عده ای جمود فکر گرفته که در صدد احیای خلافت اسلامی برآمده اند موجب وهن دین خدا گردیده است .در سوی دیگر نیزگروه مقابل به نحو و شیوه دیگر مدعی رهبری جهان اسلام وصدور فکرواندیشه وشیوه حکومتی خود برآمده واین تقابل نابرابربهانه ای گردیده تا آسیاب جهان اسلام  همچنان باخون بیگناهانش بچرخد،چرخیدنی که موجب حیرت دشمنان دیرینه اش باشد  .

درکنارجنگ خونین نظامی و چریکی و ترور ، جنگ تبلیغاتی و رسانه ای خود نیز اسفبار است .در یک سو شبکه های تلویزیونی چون نور ،وصال، کلمه و در طرف مقابل ولایت و اهل بیت آتش تهیه ای از اعتقادات فرقه ای و مذهبی همچو بمب شیمیایی بر سر طرف مقابل می ریزد . دو طرف مخاصمه با ساخت و پرداختن سریا لهای  بر گرفته از احادیث وروایات و تاریخ موردقبول خود  چون سریال  امام علی امام رضا  حضرت یوسف پیامبر ع، و مختار و درآن سوی  سریال عُمروحسن و حسین ع و در خواست مناظره و بحث و جدل  در صدد اثبات دیدگاه تاریخی و اعتقادی خود  بر آمده اند واین نیز بعد خطرناکتر از جنگ نظامی وتروریستی  دنیای اسلام گردیده است   .

دنیای امروز  اسلام چشم به راه محمّد امینی است که بامتانت و بزرگی خود این آسیاب را ازچرخیدن باز بدارد اما متاسفانه جهل و عنادوخود بزرگ بینی امیدها راناامید کرده گویی زمان به 1450سال قبل از بعث باز گشته است .

 

 

 

اولین و آخرین رشوه ای که دادم :


در یک روز گرم و شرجی تابستان که از جنگ گیسوم خارج شدم  بدون رعایت مقررات سبقت گرفتم ازبد شانسی استوارک راهنماییو راندگی مستقر در دور دست با تابلو ایست وادارم کرد کناربکشم ،پایین آمدم و دست در کیف مدارک آن مامور وظیفه شناس نیز به سمت کانسک و پشت میزش...مدارک من نیزکیف حاوی مدارک را روی میزش گذاشتم غافل ازهمه چیز ،آن پلیس وظیفه شناس!! اسکناس دو هزارتومانیم که خیس وچروکیده شده بود را برداشتند وبالب خند ملیح فرمودند چون معلم هستیدهمین کافی است. یک موقع فکر نکنید من نیز همانند برخی افراد  گفتم کارمندم ،معلمم ، .. خیر از روی کارت شناسایی  که همراه مدارک بود و ایشان دنبا ل دنبال اسکناس  درشتر بودند ...

هنوز هم دربهت و حیرتم آدمی به آن گنُدگی با دوهزارتومانی که از کیفم به سرقت برده بود مرا بدرقه کرد .

اولین رشوه ای که نصیبم شد  :

 در اواخر دهه شصت نماینده بخشداری در تعاونی آهن بودم . آهن دُر کمیاب و مردم بخصوص طبقه سه درتنگنای شدید . روزی از روزها بیست تریلر آهن رسید ازدهام ارباب رجوع طاقتم را طاق کرده بود در بین ده ها پروند یکی مفقود شده بود وچون متقاضیش خارجاز نوبت فقط جهت رفع مشکل دراولویت قرار گرفته بود اعتراض ی نداشت گفتم تنها راهش این است که خارج ازوقت اداری  پیدایش کنیم پذیرفتند ،ساعت سه کارمندمسئول مایوسانه گفتند این پرونده  آب شده رفته زیر آب همین !خودبه اتاق بایگانی رفتم ارباب رجوع نیز وارد اتاق شدند بانرمی گفتم پیدامی شودنگران نباش همینطوری که درحال بررسی بودم دستی را در جیبم احساسکردم شوکه شده بودم من دودست دارم آن هم روی میز دست سوم ؟!!

دستش را خارج کرد یک دسته اسکناس پنجاه تومانی جیبم را پر کرده بود !!به آن سویمیز رفتم اسکناسها را روی میز گذاشته و باعصبانیت تمام همان دستش را پیچانده زیر میز بردم تاتوانست خورد یکی از کارکنان ازدستم رهایش کرد ..

خسته وعرق کرده به اتاقم رفتم و به همان کارمند گفتم یک حواله سه شاخه ای برایش بنویس ...

چند سالی گذشت تااینکه در پمپ بنزین مردچهل واندی سال رادیدم که خنده تلخناکی زد وگفت نه به آن کتکت و نه به رحم و مروتت.

 

رشوه های عجیب وغریب:


دروانفسای دردناک از دست دادن عزیزی آنهم جوانی که بر اثر حادثه ای غیر منتظره باشد همراهان خانواده معزا درصدد کاهش آلام مصیبت دیده با پرداخت مبلغی در خور توجه به غسال کار خودرا تسریع می بخشند!!

آمبولانس هم بارساند ن پیکر این عزیزدرخواست شیرینی از همراه داغدار...!!!!

وای که رشوه از بدو تولد تا لحد گور سرایت کرده است ...

معضل خبیث رشوه:


معضل خبیث رشوه این ویروس سرطان  گونه بدخیم بدنه نظام اداری را به عنوان موضوع  در صفحه ی خود باز کردم و دوستان گرامی دیدگاه و نظر خود را ابراز نمودند . بر آنم  مشکلات و معضلات قبیه نمایان مبتلای جامعه خود که مدعی مسلمانی است و آنهم شیعه آل علی را دنبال  و راهکار ها و نقد و تحلیل دوستان فرهیخته را به سمع و نظر دلسوزان گذاشته  تا انشا الله به حول و قوه الهی از طریق این رسانه مظلوم در محاصره  فیلتر نشان دهیم که چاقو هم می تواند انسان بکُشد و هم می تواند ده ها کار مثبت و مورد نیاز آدمی را بر طرف نماید و اینک فیسبوک وکار کرد مثبتش  برای جامعه ....

1-چرا بنگاههای کوچک و بزرگ غیر دولتی از معضل خبیث رشوه بری و بیزار است ؟

2- ازکجا آوردی سوالی است که دو جنبه دارد الف: طروق قانونی ومراجع مسئول ب : افکارعمومی وجامعه.

مشکل اصلی در موردالف نهفته است واین کلاف سر در گُم را بوجود آورده است که برای گشودنش یک عزم ملی  می طلبد .

آیا گسترش رشوه از مواد مخدر کم اهمیت ترو کم تاثیر می باشد ؟چه تعداد از کارکنان مشغول در ادارات دولتی به مواد عفیونی  معتادند ؟چه تعداد به رشوه ؟!! گروه اول را به آسانی و راحتی می توان یافت  با یک آزمایش ساده و کم هزینه آنگاه تعدا ی ازرشوه گیران گیر افتاده اند  یعنی همین آلودگان به مواد عفیونی .

 آیافکرنمی کنید آب از سر منشا  گل آلود است ؟پس باید از آنجا شروع کرد ، منشا مبارزه با رشوه و رشوه خواری کجاست ؟

آیا فکر نمی کنید بخشی از توروم و نقدینگی ازاین راه ناپسند  بوجود می آید ؟! نقدینگی باد آورده بدون تولیدو ارزش افزوده که باعث تجملات سر سام آور ، ریخت و پاش و سفر های لهو لعب حتی زیاررتی !!

 

 

 

بینی و بین الله !!



16آذرویادوخاطره شهدای راه آزادی واستبداد ستیزی واستعمار زدایی از رخ ایران بزرگ گرامی باد. اما خدا وکیلی بینی و بین الله دانشجویان چه مقدار از امور سیاسی وجهانی مطلع هستند ؟!! اگر همین روزها یک کنکورواقعی سیاسی و اجتماعی واقتصادی از دانشجویان به عمل آید چند درصد موفق به کسب نمره ده خواهند شد ؟!!مگر نه اینکه خواست دانشجویان و جنبش دانشجویی آگاهی دادن به جامعه و عدالت خواهی است حال کسی که خود کمتر از جامعه اطلاعات داشته باشد چگونه ادعای آگاهی بخشی دارد ؟!!

عو عو سگ هار :


عُو عُو سگ هار صیهونیست :
از اینکه بین انقلاب اسلامی و آرمانهای آن و وجودنحس رژیم اسرائیل هیچگونه همخوانی وجود ندارد شکّی نیست . تا زمانی که بیت المقدس دراشغال است و مسلمانان آواره و سر زمینهایش در اشغال عده ای نژاد پرست این تضاد و دشمنی ...مقدس وجودخواهد داشت ..
تایید هولوکاست این واقعه تلخ دوران جنگ جهانی دوم و رفتار غیر انسانی یک طرف در حق یک عده مردم بی گناهی بوده و هیچ ارتباطی با رژیم صیهونیستی ندارد چرا که در داخل ایران تعدادی هم وطن کلیمی نیز بر این واقعه عزا دارند .
اینکه نتانیاهو همچو یک سگ هار عو عو می کندو دُم نحس خو د را بین دو پایش نهاده هر رهگذر مسلمان واقعی وانقلابی را به دندان می گیرد نیز چیز عادی و پیش پاافتاده است . همانطور که سخنان سخیف و بی ادبانه ی این آدم کش بی منطق در مجمع عمومی سازمان ملل در مورد رییس جمهور محبوب ایران چندش آور است رد و افسانه خواندن واقعه تلخ آشویس برای انسانهای واقع نگر جهان زشت و تنفر آور است .
ماانتظار نداریم و نباید داشته باشیم که رژیم اشغالگر صیهونیستی از مواضع و سیاست های کشورمان خوشحال و مسرور باشد ، آنچه به صلاح کشور و انقلاب است مورد غضب این دشمن خونخوار بوده و خواهد بود .
دوران جدید سیاست و مدیریت کشور آغاز شده است ، 35 سال دشمنی و کدورت و قطع رابطه با ابر قدرت جهان را یک شبه و یک ساله نمی توان زدود .بایک تماس تلفنی 15دقیقه ای صدها پرونده را نمی شود حل و فصل کرد . دکتر روحانی با چالش های متعددی روبرو است که بدون رفع این چالشها در موضوع سیاست خارجی و تحریمهای شکنند راه درازی در پیش خواهد داشت .
رفتار حکومت در چهار سال گذشته و به بندو زندان کشیدن خودیهای دلسوز به بهانه ضد امنیتی بزرگترین چالش ما در راه رسیدن به هدف است تا زمانی که به چهار سال قبل باز نگشته و فرزندان انقلاب را بر دور یک میز ننشانده و حرفهایشان را نشنیده باشند نتانیاهو ها عربده کشان روزگار خواهند بود .
مهار تند روان بی منطق که منافع جناحی خودرا در فدا کردن منافع ملی می دانند یکی دیگر از سدهای است که باید هر چه زود تر فکر اساسی شود ،اگر نرمش قهرمانان این است که منافع ملی و انقلاب در نظر گرفته شود این رجز خوانی روزنامه حکومتی کیهان و رسالت از بهر چیست ؟!! اگر دکتر روحانی با اختیار تام قدم به عرصه سیاست خارجی گذاشته است این گروه های فشار و معترض که با بی ادبی تمام لنگه کفش می پرانند و کنفرانس خبری می گذارند ..... ؟!!
تنها راه برون رفت از مخمصه ی کنونی در سیاست خارجه کشور رسیدن به اقتدار واقعی در داخل کشور است و بس و آن میسر نمی شود جز اصلاح امور پیچیده چهار سال گذشته آزاد ی سیاسیون در بندکه دل درگرو انقلاب دارند ، آزادی رسانه ها و خروج رسانه ملی از تک بعدی نگری و جناحی بودن ، حضور فعال و بی درد سر اقایان هاشمی ، خاتمی ، موسوی ، کروبی ، در صحنه های سیاسی و اجتماعی ....
ادامه ...

حالا سلاح هسته ای حق مسلم ماست !!



حالا دیگه وقتشه شعارمان عوض بشود :

لا اله الی الله ، استغفر الله ... هر چی می خواهم به فحش و فحش کشی  نکشه  نمی شه که نمی شه !!بعضی اوقات وضعی پیش می آید باید سریع شیشه اتومبیل را پایین کشیدوبه طرف مقابل که یک طرفه مزاحم عبورت شده  با عصبانیت داد زد بر پدر و مادر ت صلوات ...

 آخه این نتانیاهو  صیهونیت ، متجاوز آدم کش ، بی منطق قلدر  که هم کلاهک هسته ای دارد و هم نیروگاه اتمی و هم انواع سلاح کشتار جمعی  دار شاخ و شونه می کشه  چی باید گفت ؟!!

فکرکنم بهترین راهش اینه که بریزیم خیابان فریاد بزنیم سلاح هسته ای حق مسلم ماست این بیشتر مگسی می کند تا فحش و ناسزا چراکه آدم دریده از فحش و ناسزا بدش نمی آید .

تلخ ترین لحظات زندگی دوران دفاع مقدس :

.

  1. اقتدار ملی :
    آقای روحانی اولین سفر خارجی و بین المللی خود را انجام دادندو به سلامتی باز گشتند ، سفری با فرازونشیبهای فراوان با ترفندهای دیپلماتیک و زیرکانه هر چه بود پشت سر گذاشته شد و آیند ه نیز آبستن تحولات جدی در سیاست خارجی است .
    اماآنچه حائز اهمیت است و باید قبل از تحرکات سیاسی بدان پرداخته می شد بالا بردن اقتدار داخلی با جذب وجلب نظر مردمی بودکه در سال 88 تاوان سنگینی را پرداخته و بر...ای رسیدن به آنچه سیاسیون تاز به دوران رسیده امروز در پی آن دشواریهای را به جان خریده بودند . اصلاح طلبان این فرزندان و بانیان انقلاب اسلامی که امروز در بند وحصرو در گوشه عزلت ( میر حسین موسوی ، آقای خاتمی ، هاشمی ، و ده ها زندانی ) ناجوانمردانه زیر تیغ بی بصیرتی و فتنه گری !! روزگار می گذرانند با تیز بینی و روشن ضمیری چنین روزگار تلخ را پیش بینی و هشدار می دادند ولی متناسفانه افراط گران متعصّب نخواستند و تحمّل نکردند ونتیجه آن شدکه طی هشت سال هشتاد سال واپسگرای رخ داد ...
    برای ارزاندام در عرصه های سیاست خارجی باز سازی و ترمیم وجهه داخلی نه تنها نیاز بلکه لازم و حیاتی است . آزاد کردن چندین شخصیت زندانی شده هرچند نیک و پسندیده است ولی نمی تواند وجهه ی خارجی را تحت تاثیر خود قرار دهد امروز جمع کردن شخصیت های تاثیر گذار انقلاب علی الخصوص آقایان ( هاشمی ، خاتمی ، میر حسین ، کروبی ، ناطق ،... ) هول یک محور و دلجویی و تسکین آلام مردم مومن و انقلابی که تاوان سنگین روزهای تلحخ 88 را داده اند باعث اقتدار و قدم های استوار در جبهه دیپلماسی خواهد بود .
    بطور قطع و یقین دنیای استکباری از ضعف درونی و اختلاف دیدگاه بین سران نظام به نفع خود سود می برد اختلاف دیدگاهی که یک طرف با ده سال آزمون و خطا بدین جارسانیده است حال وقت آن است روشن و صریح و آشکارا دیدگاه مقابل به میدان عمل در آید آنهم با اختیار تام تا انشا الله آن شودکه صلاح کشور و انقلاب در آن است .
    ادامه ...
  2. ‏‎

  3. اولین واکنشی که از خبر از شهادت هم سنگران و دوستان داشتم :
    - شهیداسدالله سال آبان 59 به جایش اولین باراعزام شدم ....
    - شهیدمحمد رضا سکوت و حسرت ازندیدنش .....
    - شهید محمد که درآغوشم جان داد ....
    - شهیدمصطفی از بی سیم شنیدم که درمحاصره افتاده اند ... .
    - شهیدنورعلی در سه راه مرگ آنسوی دریاچه ماهی با دیدن جیپ سوخته اش ...
    - شهیدمجتبی که باعث شد به جبهه ...برگردم ...
    - شهیدعلی محمد روز گرفتن کارت ورود به جلسه کنکور که از خیرش گذشتم.....
    - شهیدداود یاهمان علی اوسط که از پاشنه پایش شناسایی شد ...
    - شهیدصفدر آنگاه که در پشت دریاچه ماهی زیر آتش همسنگرش را دیدم ...
    - شهیدداود را در بهشت سکینه کرج بوسیدم .....
    - شهیدحاج عرب دراردوگاه شهید میر رضی آنگاه که راهی عملیات کربلای پنج ...
    - شهید.....

اقتدار ملی :

 آقای روحانی اولین سفر خارجی و بین المللی خود را انجام دادندو به سلامتی باز گشتند ، سفری با فرازونشیبهای فراوان با ترفندهای دیپلماتیک و زیرکانه هر چه بود پشت سر گذاشته شد و آیند ه نیز آبستن تحولات جدی در سیاست خارجی است .

 اماآنچه حائز اهمیت  است و باید قبل از  تحرکات سیاسی  بدان پرداخته می شد بالا بردن اقتدار داخلی با جذب وجلب نظر  مردمی بودکه در سال 88 تاوان سنگینی را پرداخته  و برای رسیدن به آنچه  سیاسیون تاز به دوران رسیده امروز در پی آن دشواریهای را به جان خریده بودند . اصلاح طلبان  این فرزندان و بانیان انقلاب اسلامی که امروز در بند وحصرو در گوشه عزلت ( میر حسین موسوی ، آقای خاتمی ، هاشمی ،  و ده ها زندانی )  ناجوانمردانه زیر تیغ  بی بصیرتی و فتنه گری !! روزگار می گذرانند با تیز بینی و روشن ضمیری چنین روزگار تلخ را پیش بینی و هشدار می دادند ولی متناسفانه افراط گران متعصّب نخواستند و تحمّل نکردند ونتیجه آن شدکه طی هشت سال هشتاد سال واپسگرای رخ داد ...

 برای ارزاندام در عرصه های سیاست خارجی  باز سازی و ترمیم  وجهه داخلی نه تنها نیاز بلکه لازم و حیاتی است . آزاد کردن چندین شخصیت زندانی شده هرچند نیک و پسندیده است  ولی نمی تواند وجهه ی خارجی را تحت تاثیر خود قرار دهد  امروز جمع کردن شخصیت های تاثیر گذار  انقلاب علی الخصوص  آقایان ( هاشمی ، خاتمی ، میر حسین ، کروبی ، ناطق ،... )  هول یک محور و دلجویی و تسکین آلام مردم مومن و انقلابی که تاوان سنگین  روزهای تلحخ 88 را داده اند باعث اقتدار و قدم های استوار در جبهه  دیپلماسی خواهد بود .

بطور  قطع و یقین دنیای استکباری از ضعف درونی و اختلاف دیدگاه بین سران نظام به نفع خود سود می برد اختلاف دیدگاهی که یک طرف با ده سال آزمون و خطا بدین جارسانیده است حال وقت آن است روشن و صریح و آشکارا دیدگاه مقابل  به میدان عمل در آید آنهم با اختیار تام تا انشا الله آن شودکه صلاح کشور و انقلاب  در آن است .

خانم وزیر وظیفه شناس :


خانم وزیر وظیفه شناس :
روزی همکاری در زنگ تفریح دبیرستان موضوع جالبی را تعریف کردند ،ایشان می گفتند برای نماز صبح برخواستم تلفن منزل زنگ زدگوشی را برداشتم ازآن سوی خانمی خود را وزیربهداشت معرفی کردند و پرسیدن وضع بیمارستان شهرتان چگونه ا...ست ؟!از آن راضی هستید ؟ گفتم خانم برو پیکارت این چه کاری است دَستَم انداختید ؟ !!ولی با متانت و بزرگواری درخواست و سوالش را تکرار کرد ..
گفتم در شهرمان یک بیمارستانی است به نام امام جعفرصادق و در دوکیلومتریش امامزاده ای به نام امامزاده جعفر هر بیماری پایش به بیمارستان برسد تحویل سردخانه امامزاده شده تا سفر آخرتش را شروع کند !!! ... تشکر کردو تلفن قطع شد ساعت 5/7( 4/9 /88) که از جلو بیمارستان می گذشتم شاهد ورود خانم وزیر به بیمارستان بودم ، این خانم وزیر مسئولیت شناس فاصله 70 کیلومتری را پشت سر گذاشته خود را به بیمارستان رسانده بود باور کردم که تلفن مزاحمی نبوده است .

رییس جمهور در سفرعراق !!


آقای رییس جمهور زیارت قبول ، از غرامت جنگ چه خبر ؟!!!

امروزه كمتر كسي را در عرصه سياست بين الملل مي توان سراغ گرفت كه در خصوص برافروزنده آتش آن جنگ هشت ساله در سپتامبر ۱۹۸۰ همچنان دچار ترديد باشد. هم در طول سال هاي جنگ و هم بعدها در ساليان... آتش بس، اسناد، مدارك و دلايل كتمان ناپذير و مجاب كننده اي درباب جنگ افروز بودن صدام وجود داشته است؛ و اين همه در حالي است كه در دهه اخير، با فرو افتادن آخرين پرده هاي تزوير و توطئه و تباني در داخل مرزهاي عراق، جهانيان به حقانيت دادخواهي ايرانيان در آن جنگ خوف انگيز و خونين بيشتر از گذشته پي بردند. اينك اما پرسش ما ايرانيان از گردانندگان و اربابان اين روستاي عظيم جهاني چيز ديگري است: اين كه يك جنگ خونين و مخرب، جنگي تمام عيار كه با همه ويراني ها و آسيب هايش هشت سال تمام به درازا كشيده است، براي كشور تازه انقلاب كرده در حال توسعه اي مثل ايران چه هزينه اي دربرداشته است به راستي چه كسي مي تواند تصويري حقيقي و كامل از همه آسيب هاي اين جنگ بزرگ، در عرصه هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، رواني و ... ارائه دهد چگونه مي توان ميزان تحقيقي و حتي تقريبي اين خسارت هاي جبران ناپذير را محاسبه كرد و آن گاه خوش خيالانه به بحث شيرين و شادمان كننده جبران خسارت اميد بست. جنگ تحميلي، بر اقتصاد ملي، بر محيط زيست، و همچنين بر حيات مادي و معنوي مردم ايران خدشه هاي فراوان وار آورده است. خسارت هاي وارد آمده بر زيربناي كشور چندان گسترده است كه جبران بخش كوچكي از اين خسارت ها نيز حتي به ساليان متمادي وقت نياز خواهد داشت. اين جنگ توانايي هاي اقتصادي و ظرفيت هاي توليدي ميهن ما را آن چنان تحليل برده است كه حتي در صورت فراهم آوردن شرايط پيش از جنگ نيز جمهوري اسلامي ايران سال ها از برنامه هاي عمراني خود عقب خواهد بود. مگر آن كه منابع و مساعدت هاي فني عمده از هم اكنون مهيا شود. آنچه در پي خواهد آمد، گزارشي است در خصوص خسارت هاي وارد آمده بر ميهن ما در دوران جنگ هشت ساله كه توسط گروهي از كارشناسان اعزامي سازمان ملل به جمهوري اسلامي ايران تهيه شده است. اين گزارش در واقع توصيفي است از گستره آن ويراني ها و برآورد اقتصادي آن خسارت ها، و آن چنان كه از متن آن نيز برمي آيد، تصويري نسبتاً واقعي از آسيب هاي وارد شده بر كشورمان در طول سال هاي جنگ به دست مي دهد. بخش نخست اين گزارش را امروز و بخش هاي بعدي آن را در روزهاي بعد، در همين صفحه تقديم حضور خوانندگان گرامي خواهيم كرد


خاوير پرز دكوئيار، دبير كل سازمان ملل، در تاريخ ۳۱ جولاي ۱۹۹۱ (۹ مرداد ۱۳۷۰) طي نامه اي خطاب به رئيس شوراي امنيت كه در سند /۲۲۸۶۳ S منتشر شد، به سرپرستي معاون پيشين دبيركل، آقاي عبدالرحيم اي فرح، گزارشي از تيم كارشناسان اعزامي به جمهوري اسلامي ايران ارائه داد. وي در گزارش خود كه پيرو بند ۷ قطعنامه ،۵۹۸ نسبت به موظف كردن دبيركل سازمان ملل جهت تهيه گزارشي درباره خسارت هاي وارده به ايران و عراق براي كمك بين المللي به بازسازي خرابي هاي دو كشور و ارائه گزارش به شوراي امنيت صورت گرفت، جزئياتي از خسارات ها، ماهيت و وضعيت تلاش هاي بازسازي و بازديد هيأت از مناطق و تأسيسات آسيب ديده را به اطلاع شوراي امنيت رساند.
در مي ۱۹۹۱ تا ۲۱ ژوئن ۱۹۹۱ (۱۰ مرداد ۱۳۷۰ تا ۳۱ مرداد ۱۳۷۰) هيأتي از جمهوري اسلامي ايران بازديد كرد؛ گزارش اين هيأت، در حقيقت توصيفي از وسعت خرابي ها و برآوردهاي مالي خسارت هاي وارده به ايران بود. هيأت اعزامي، علي رغم سفر كوتاه و توقف هاي كوتاه مدت اعضاي آن در شهر ها، مراكز و تأسيسات، تصويري نسبتاً واقعي از ويراني ها و آسيب هايي كه در طول جنگ به ايران وارد شده بود؛ ارائه داد و در گزارش خود، تلاش كرد كه تا حد امكان، با تشريح وضعيت مناطق مورد بازديد و نيز گزارش هايي كه از سوي مقام هاي ايراني دريافت كرده بود، وسعت خرابي ها را بيان و كمبودها و نواقص اطلاعات در ايران را نيز گوشزد كند اين گزارش، تقريباً از تمامي اطلاعات آماري كه مقامات ايراني در اختيار هيأت قرار داد ند، استفاده كرد. در ادامه، به قسمت هايي از گزارش و چكيده مطالب بسنده مي كنيم:
از ۲۴ استان كشور (در آن زمان)، ۵ استان صحنه جنگ بود و ۱۱ استان ديگر هدف حمله هاي هوايي و موشكي مكرر قرار گرفت. اين ۱۶ استان، دو سوم جمعيت ۵۰ ميليوني كشور را در آن زمان در خود جاي مي داد. منطقه نبرد به طول ۲۰۰ كيلومتر در امتداد مرز و به عمق ۸۰ كيلومتر، عمدتاً در خاك ايران است. طبق مستندات، بيش از ۵۰ شهر و شهرستان و نزديك به ۴ هزار روستا در اين جنگ به ميزان مختلف خسارت ديده اند و تعداد بسياري نيز با خاك يكسان شده اند كه بايد آنها را به اين تعداد اضافه كرد. در مجموع، كل واحدهاي مسكوني كه بنا به گزارش ها در جنگ تخريب شد، بيش از ۱۳ هزار بود. ۱۹۰ هزار واحد نيز بشدت خسارت ديد. هيأت سازمان ملل تعداد قابل ملاحظه اي از اين محل ها را مورد بازديد قرار داد و خسارات وارده را تأييد كرد. اين جنگ در تخريب مناطق مسكوني و غير نظامي، تأثير مستقيم و اسفباري داشت كه بر طبق برآوردهاي دولت، ۱۴ هزار غير نظامي كشته شدند. از اين تعداد، حدود ۳۷ هزار نفر نيز معلول هستند. به علاوه، در حدود يك ميليون و ۲۵۰ هزار نفر نيز مجبور به ترك خانه و كاشانه خود شدند. همچنين، برآورد مي شود، خسارت مستقيم به بخش هاي اقتصادي بالغ بر۴۱ميليون و ۴۸۱هزار و ۱۳۰ ريال و خسارات غير مستقيم به مراكز اقتصادي، بالغ بر ۳۴ميليون و ۵۳۵هزار و ۳۶۰ ريال است. تأسيسات نفتي نيز كه از صنايع راهبردي كشور هستند، هدف تخريب گسترده قرار گرفتند. از آن جمله پالايشگاه آبادان كه يكي از بزرگترين پالايشگاه هاي جهان است، به طور قابل توجهي تخريب شد. انهدام حوزه هاي نفتي و گازي جزيره خارك كه بزرگ ترين تأسيسات بارگيري نفتي جهان است به شدت آسيب ديد و توانايي اين كشور را در ايجاد منابع كافي براي رفع نيازهاي ملي بشدت كاهش داد. جمهوري اسلامي ايران به منظور مقابله با اين شرايط، بلافاصله پس از اعلام آتش بس، برنامه بازسازي خود را در زمينه صنعت نفت و همچنين در ساير بخش هاي صنعت سرعت بخشيد.
هيأت اعزامي، از بيشتر تأسيسات حمل و نقل، نيرو و ارتباطي كه در جنگ آسيب ديده بود، ديدن كرد. در بسياري از مناطق، بازسازي در حال جريان بود. هيأت متوجه شد بسياري از اين بازسازي ها تحت شرايط جنگي و با تعبيه قطعاتي انجام گرفته است كه از مواد داخلي با مصرف دوباره مواد زايد، تهيه شده بودند. نتيجه كار اين است كه قسمت عمده تعميراتي كه تا به امروز انجام شده است و راه حل هاي موقت با عمري محدود هستند.
اين هيأت بيش تر آسيب هاي شهرها و بنادر خرمشهر و آبادان را آن گونه كه دولت گزارش كرده بود تأييد كرد. كاهش ظرفيت توليد نيروگاه ها و خطوط انتقالي عمده كه در اثر جنگ آسيب ديده بودند، مانع از توليد نيرو به حدي مي شد كه بتواند جوابگوي حداكثر مصرف باشد؛ و اين امر، سبب خاموشي هاي گسترده در مراكز صنعتي عمده شد. تقريباً ، ۸۰۰ واحد از صنايع سبك و سنگين، آسيب ديده يا از ميان رفتند. كشاورزي نيز كه تكيه گاه اصلي اقتصاد در استان هاي غربي و جنوبي است (مناطق عمده توليد مواد غذايي در كشور)، در اثر اين جنگ بشدت آسيب ديد؛ و به دليل احداث محوطه هايي براي سنگ چيني ها، خاكريزها و تردد وسايل نقليه و همچنين، رفت و آمد بسيار تانك ها و ساير وسايل نقليه نظامي، مناطق وسيعي از زمين هاي مزروعي و زير كشت ويران شد. اين شرايط با وجود ميدان هاي مين گسترده، همچنان جان افراد را به مخاطره مي اندازد و از شروع فعاليت براي آماده سازي زمين و كشت و زراعت جلوگيري مي كند. صنعت خرما ضايعات عمده ديد و آسيب وارده آن چنان وسيع است كه آثار آن تا ۱۰ يا ۱۵ سال آينده، احساس خواهد شد. ۷ ميليون درخت بارور در خوزستان كاملاً از بين رفت كه بيانگر از ميان رفتن ۱۵۵ هزار تن توليد خرما در سال است.
دولت در گزارش هاي رسمي خود، به آسيب هاي جنگي بخش هاي اجتماعي نظير بهداشت، آموزش و پرورش و حوزه فرهنگ اشاره اي نكرد واطلاعات اوليه، در ملاقات با مقامات به دست آمد، اما هر يك از اين بخش ها به مطالعات بيشتري نيازمند است.
هيأت اعزامي، توجه عمده خود را بر خسارت هاي وارده به زير بناي اقتصادي كشور و نيز گام هايي كه دولت براي بازسازي برداشته بود، معطوف كرد. اما ابزار لازم براي تحقيق درباره خسارات غير مستقيم بر اقتصاد كشور را نداشت.
عمده فعاليت دولت در بخش بازسازي مسكن و اسكان مردم متمركز شده بود. از جزئيات مبالغي كه تاكنون براي بازسازي و احياي ظرفيت هاي توليدي كشور به كار گرفته شده، اطلاعاتي ارائه نشده است. در اين مدت زمان محدود نيز امكان دستيابي به اطلاعات درباره برنامه هاي بازسازي مناطق و تأسيسات آسيب ديده وجود نداشت.
دولت پس از شروع جنگ، برنامه بازسازي را پيگيري كرد و برنامه هاي خود را مورد تجديد نظر قرار داد تا بتواند پاسخگوي احتياجات روزمره باشد. اهداف عمده اين برنامه عبارت است از: نوسازي و تجديد حيات محيط زيست، اقتصادي، مراكز صنعتي شهرها و روستا هايي كه در طول جنگ بشدت آسيب ديده بودند.
تلاش ها و تعهدات دولت و مردم جمهوري اسلامي ايران، تأثير بسياري بر هيأت داشت. تاكنون، اقدامات قابل ملاحظه اي براي بازسازي صورت گرفته، با اين وجود، بازسازي بخش عظيمي، همچنان باقي مانده است.
* بررسي كلي خسارت ها
از آن جايي كه اين جنگ عمدتاً در درون قلمرو جمهوري اسلامي ايران جريان داشت، از نظر انساني و مادي براي اين كشور بسيار گران تمام شد. اندكي پس از شروع جنگ در سپتامبر ،۱۹۸۰ عراق تقريباً ۲۰ هزار كيلومتر مربع از اراضي ايران را اشغال كرد كه منطقه اي به طول ۱۲۰۰ كيلومتر مربع بود و اين منطقه در اثر اين درگيري ها خسارت بسيار ديد و علاوه بر آن، ۱۶ هزار كيلومتر مربع ديگر از اراضي كشور نيز زير حملات پياپي قرار داشت.
اين حوادث بر اقتصاد ملي، محيط زيست و همچنين بر مردم، عواقب وخيمي بر جاي گذاشت. خسارت هاي وارده بر زير بناي كشور آن چنان گسترده است كه بازگرداندن خدمات و توليد آن به سطحي كه در آغاز جنگ رواج داشت، ساليان متمادي وقت نياز دارد. اين جنگ آن قدر سبب تحليل توانايي هاي اقتصادي و توليد شده است كه حتي در صورت فراهم كردن شرايط قبل از جنگ، جمهوري اسلامي ايران سال ها از برنامه عمراني خود عقب خواهد بود، مگر آن كه منابع و مساعدت هاي فني عمده از هم اكنون مهيا شود.
در موضوع معيشتي مردم، مصرف وقيمت ها بايد مهار مي شد و دولت مجبور بود از بانك مركزي قرض هايي سنگين مطالبه كند. توليد ناخالص ملي به قيمت هاي ثابت از ۳۱۲۷ ميليارد ريال در سال ۱۹۷۹ به ۲۸۴۳ ميليارد ريال در سال ۱۹۸۸ به ۲۰۴۸ ميليارد ريال در سال ۱۹۸۸ كاهش يافت. يعني ۳۰ درصد سقوط كرد. همچنين در سرمايه گذاري ها، كاهش چشمگيري ايجاد شد، يعني از ۵۷۵ ميليارد ريال در سال ۱۹۷۹ به ۲۹۴ ميليارد ريال در سال ۱۹۸۸ (به قيمت هاي ثابت) رسيد.
امروز، مقادير عظيمي از منابع نفتي به دليل انهدام ماشين آلات و تجهيزات عمده كه براي جايگزيني به سال ها وقت نيازمند هستند، در حال سوختن است. طرح هاي گسترده پتروشيمي كه براي توليد و درآمد طراحي شده بود ويران شدند و پيشرفت و توسعه را ۱۰ سال عقب انداختند؛ ميدان هاي نفتي بسياري به آتش كشيده شد و حتي پس از اعلام آتش بس، سه چاه نفتي در منطقه دهلران براي مدت دو سال و نيم سوخت. خسارت هاي وارده بر صنعت نفت بالغ بر ۷ميليون و ۳۸۲ هزارو ۶۵۷ ريال است.
در بخش ترابري، صدها كيلومتر جاده و ده ها پل منهدم شد و يا شديداً آسيب ديد؛ و در اثر بمباران هوايي كه از نخستين روز جنگ آغاز شد، به باندهاي بسياري از فرودگاه ها خسارت هاي كلي وارد آمد. خطوط راه آهن كه بنادر را به ساير نقاط متصل مي كنند، به كلي منهدم شدند. ارزيابي آسيب هايي كه در اثر بمباران ها به آثار تاريخي و مناطق باستاني- كه اغلب در اصفهان و شوش هستند- وارد شد، كاري بس مشكل است، به دليل اين كه اين بمباران ها از طول عمر واقعي اين نمونه هاي پر ارزش فرهنگ و تاريخ ايران باستان كاست.
ادامه ...

خوشا به حالم :



دیشب این شبکه کلمه سخنگویی وهابیون را تماشا می کردم که میزگردش در ارتباط با حضرت علی ع بود این مجری از فردی که ادعا داشت شیعه بوده بعد سنی شده و به راه راست هدایت شده !!! پرسید ازویژگیهای حضرت علی بگویید و اوشون هم گفتند حضرت ابو طالب تربیت فرزند چند ساله اش را به حضرت رسول سپردند و آن رسولخدا به تربیتش همت گمارد ، بعدش اولین فردی بود که به ایشان ایمان آوردند آن هم در ده سالگی ...، بعدش هم وصی و برادرخوانده شدند ، آنگاه فدای رسول شدند و در بستر ایشان خوابیده تا حضرتش به سلامت ازمحاصره شمشیر زنان مکه خارج شوند بعدش هم دخترش زهرا را به تزویجش در آوردند بعدش باحسنین زیرعبای رسول اهل بیت نام گرفتند .......... باخودگفتم این همه سجایا و محسنات و ویژگیهای منحصر به فردو توسّل به دیگری ؟!!! پس خوشا به حالم که به راه استوارم .

گریه بر مظلومیت مولای متقیان چرا ؟


چندنکته که برایم قانع کننده و رضایت بخش است ومی توانم مدعی دوستدارامیرالمومنین حضرت علی باشم چراکه ادعای شیعه آن بزرگواربودن ادعای گزافی بیش نیست چراکه شیعه آن حضرت را شخصیتهای چون حضرت زهرا س، سلمانها ، ابوذر غفاریها ، مقداد ها ، علامه امینیها ،آیت الله طبا طبایی ها ، مطهریها ، .... توانند کرد .
امّاچرا نمی خواهم و نمی توانم برای شهادت آن حضرت گریه کنم زیرابرا...ی گریه وحزن واندوه رضایت قلبی وشکسته شدن آن نیاز است و شهادت مولای متقیان خود دنیایی درس و عبرت است .
یقینا شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شب قدرنیست زیرا امام علی به پیشواز هرحرکت خیر می رفتند و این شب هم به استقبال شب قدر رفتند به مسجدکوفه ،نزدیکتر به محراب مسجد کوفه همان جایی که محل جنگ با شیطان است ، دربهترین زمان فجر همان لحظه ای که خداوند بدان قسم یاد کرده «والفجر »دربهترین حالت سجده به معبود وازهمه مهمتر اینکه هیچگاه از رسول خدا سبقت و پیشی نگرفتند واین بار درسنی کمتر از مولای خود به دست شقی ترین ،متحّجر ترین و خشکه مذهب ترین تفّکر مورداصابت زهرکین قرارگرفت تا با فرغی شکافته با شعار فزت برّب الکعبه به استقبال شب بیست و سوم که بوی شب قدر از آن می طراود بشتابد ، بااین اوصاف شهادتش برایم حزن آور نیست اّمامظلومیتش چرا آن هم دربین یارانش ،قرن ها بایدافسوس خورد گریه کرد .انگشت حسرت به دندان گرفت ...

خاطره 3

پیش قراولان عرصه های هشت سال دفاع مقدس :

.... خانواده اش مورداحترام و تکریم  ، پدراز مقلدین امام و پخش کننده رساله ی عملیه مرجعش .آنمرحوم در دهه ی چهل کاسب دورگردی بودندکه بوسیله چارپادر بین روستاها ی منطقه و در لای پارچه های فروشیش رساله امام را  به دست مشتاقانش میرسانیدند .

 پنج فرزندش  پسر بود ، چهارتایش در جبهه ها وهر یک به نحوی به افتخار جانبازی درآمدند   و یکی خردسال ،خود نیز پا درد شدید که یادگار معدن و کارگری بود  دردی  طاقت فرسا داشت،  تا دوکوهه بیش نتوانست بیاید وقتی به دیدنش رفتم نشسته اموال بیت المال و هدایا را  جمع و جورمی کرد ...

حاج اسلام علی ،فرد موردوثوق اهالی محل که مدت مدیدی  خانه حل اختلاف را  بر عهده داشت و مشکل واختلاف خانوادگی هم شهریانش را حل و فصل می کرد .

حاج مهدی فرزندش دراولین روزهای دفاع مقدس وارد جنگهای نا منظم شهیدچمران شد و در سوسنگرد و بستان  با شهید مظلوم رمضان علی زارعکار  دراولین عملیات موفقیت آمیز طریق القدس در آزاد سازی بستان حماسه آفریدند .

او در این حمله   مورد اصابت ترکش و موج گرفتی شدید  قرارگرفت و اولین مجروح  جنگی خور بود که به بیمارستان رسد . مدتها زمین گیر شد ، جنگ و جبهه اولویت اول زندگیش بود تا اینکه با بهبودی نسبی قصد اعزام کرد و باهم  دربازی دراز به سنگر رسیدم .

بی سیم  که صدایش آزاردهند بود و صخره های بلندش انعکاس دهنده  امواج و همین موقعیت باعث ناراحتی اعصاب و روانش بود ،همیشه می گفت تانکها پیشروی می کنند ، موجی شدن درعملیات بستان کلافه اش کرده بود ،خواب به چشمانش نمی آمدوهر روز رنجورو ضعیف می شد ، چاره ای نبود جز تحیل به باز گشت به خانه که بعداز چهل و پنج روز موافقت کرد و باز گشت ..

اما اواز منطقه کوهستانی به جنوب رفته بود، در عملیات کر بلای پنج به عنوان راننده ی آب رسانی تا خط دوم آمده بود ،اما ناراحتی اعصاب و روان امانش رابریده بود .

ازاینکه نمی توانست به خط مقدم بیاید سخت در تشویش و نگرانی بود .وقتی  برای تعمیر جیپ آسیب دیده به واحد موتور درنزدیکی های  پتروشیمی رفته بودم سراغش رفتم تااحوالش را جویا شوم ،از حال و روز خط اول پرسیدند گفتم ازنبود نیرو ی کاری وعملیاتی سخت در مضیقه ایم آ هی جانسوز کشید و گفت تا همینجا هم که آمده ام صدای انفجار ها  امانم را بریده  ای کاش می توانستم آنجا باشم ، اعزام می شوند و با شور و شوق تا پشتیبانی و کارهای غیر ضروری می پردازندولی از کار اصلی واساسی که جنگیدن در پشت خاکریز  است طفره می روند ....

او سی و دو سال تمام در دردی جانکاه و طاقت فرسا دست وپنجه نرم می کند .علایم بالینیش نا پیدا و نا معلوم جزتعدادی ترکش که از درد اعصاب و روان فراموشش شده .

 در برخی اوقات بیشاز پانزده قرص رنگا رنگ  ِد سِر شامش می شود و در حالت عادی و معمولی به هشت قناعت می کند .آنگاه که عارضه شدت می گیرد ناله های  جانسوزش را جز گریه اطرافیان در خفا چاره ای نیست . خوابهای بی موقعه ونابهنگامش باعث بهت کسانی است که از حال و روزش بی خبرند . دوستی  از دوستان صمیمیش نقل می کرد درمجلس آمدند و از کنارمان رد  شدند زیدی زمزمه شیطانیش گل کردو گفت ببین بنیاد آنقدر می رسد که این چنین  چاق وفربه شده است !!گویی سقف مسجد بر سرم هوار شد بعداز چند لحظه گفتم حاضری یک روزش را تقبل کنی ده برابر آنچه بنیاد در حقش ادای وظیفه می کند بپذیری ؟!!پرسد مگر ... ؟ گفتم یک روزدر کنارش باشی توبه از غیبتت می کنی .

این جانباز سی درصد !! که هفتاد در صد زندکیش رافلج کرده خود پزشک حاذقی شده ودرطی سه دهه دردو رنج و بستری های مکرر روانشناسی زبده  گردیده اند.هرگاه که پزشک معالش عوض می شود دچار سختیو دشواری شده زیرا خود درخواستتمدید نسخه و دارویش را می کندو پزشک  جدید باعدم درک موقعیت ویژه ایشان هردو دچار مشکل می شوند .  

شهید مظلوم رمضان علی  زارعکار :

جوانی خوش سیماو ورزشکار رزمی با اندامی موزون و ورزیده ..

کمتراز دو سالگی پدرش را ازدست می دهد ،مادری که از نعمت زبان و گوش محروم بودند توان اداره زندگی عاجز .... خواهرمحترمه اش ایثارکرده درزیرچترخودمی گیردو دو برادر دیگرش در کنف حمایت پسر عموی خود قرارمی گیرد ...با رسیدن به سن هفده سالگی و شروع جنگ تحمیلی به عضویت نیروهای جنگ های نامنظم  شهیدچمران در آمده و آر پی جی زن واحد عملیاتی در حمله  آزاد سازی بستان می شود . این دلاورمرد درحین شلیک موشک با اصابت مستقیم خمپاره شصت بر کتفش وبدون انفجار  آن شهادتی مظلومان می یابد سومین پیکر شهیدی می شود که در زادگاهش به خاک سپرده می شود .

 

 

 

 

 

یادی از شهیدان زنده دفاع مقدس :

یادی از شهیدان زنده دفاع مقدس :

امروز عصر جمعه برای مجلس ختمی رفته بودم مسجد یکی رودیدم آهسته پشت ستون  رفتم تامنو نبینه . فکرم مشغولبود  و با خودم کلنجار می رفتم که ای دل غافل ما ها چقدر مرده پرستیم ، خلاصه آدمی از این  کاروانسرای هزار و یک رنگ  رفتنی است . چون همگان خواهند رفت  پس چه باک .

چندمدتی است که یادگاریهایی دوران دفاع مقدس را وار سی می کنم و ازبین نوشته ها ، عکسهای آن دوران ، ازشهیدان و آزاد مردانش   آنچه دیده و مشاهده کرده بودم به تحریر در آورده تا یادگاری باشد برای آیندگان .

اما از یک چیز غافل مانده بودم آنهم  شهیدان زنده ای که  فراموش شده اند ،دربین ماو باما زندگی می کنند ، زندگی بادرد و رنج و مشقت .دلاورمردانی که بهترین دوران جوانی خود را  با دوری از زنو فرزند و خانواده از این جبهه به آن جبهه ازاین اردوگاه به آن اردوگاه و هر بار با ترکش و شیمیایی ماه ها درگوشه ی بیمار ستان ها و نگاهتگاهها تحت درمان و پس از جنگ با کیسه ای از انواع دارو و وسایل  تنفسی درانتظار پایان این زندگی سراسر دردو رنج حاصل از  جنگ هشت ساله .

آن فردی که در مسجد دیدم  رزمنده ای کهنه کار ،جسور ، و  پرتلاش که در طی هشت سال جنگ بیش از شش سال در خطوط مقدمش رزمید و باقی مانده ی آن را در درمان واستراحت از زخم جبهه گذاشت .ازبیمارستان  و عمل جراحی آمده بود برای صدمین بار ،لاغر و نحیف اماخندان و صمیمی . او کلکسیونی از انواع مجرو حیتها ست فاو شهید زنده ای است که در بین مردمش زندگی عادی دارد و روز گا رمی گذراند اما نگارنده  شاهد وناظر ده ها حماسه از او  در دفاع مقدس بوده ام .

درگرماگرم نبرد  کربلای پنج موردی از شجاعتش را آوردم واینک به پاس خدمات بی دریغش خاطره ای ازمحور دویرج :

باشهادت سردار دلاور نورعلی زارعکار ،حاج شفیع فلاح نژاد مسئول واحد توپ  106شدند و بی درنگ وارد عملیات و در روبروی  پتروشیمی بصره نزدیک نخلستانهای منتظر دفع پاتک شدیم .

او با درایت وتیز بینی که داشتند باراننده خود رحمان زارعی نژاد  تعداد 80گلوله 106 را به نزدیک ترین نقطه به خط مقدم  آورده و در یک سنگر دور افتاده مستحکم عراقی دپو کرده و به سنگر اس پی جی آمدند تا همراه مرحوم مجتبی جهت شناسای محورعملیاتی  رهسپارشوند...

استراحتی کوتاه و به سرعت جلو رفتند و ساعتی نکشیده باز گشتند و باتبادل نظر به این نتیجه رسیدیم که خدمه  106 از خط دوم به جلو برده شده و وارد عملیات  شوند و اس پی جی به علت داشتن  پروانه در درون نخلستان کاربردش بسیار ناچیز و هدر دادن موشک ها خواهد بود .

درحین نهایی شدن تصمیم ، صدای مهیبی  که سیلو هایی  پتروشیمی را به لرزه انداخت باعث بهت و تعجب نیرو های مستقردر سنگر زیر زمینی  شد . درهمینحین رنگ حاج شفیع دگرگون شدوبا بغض گفت بیچاره شدیم انبار گلوله های 106 را زد ،ازسنگر نمی توانستیم خارج شویم زیرابیش از پنجاه بمب خوشه ای زمین گیرمان کرده بودکه باخنثی کردن آن وقتی منظره  انبار را دیدیم بهدرایت ایشان احسنت گفتم اگرچنانچه در خاکریز پدافندیو در داخل خود رو می ماند بیش از 12نیرو به شهادت می رسیدند .

تیزبینی او خطر جدی راگوش زدکرد و آناین بود از میگ و میراز نترسید  که  جرات نزدیک شدن ندارن داما از آن هواپیمای یک موتوره شبیه سمپاش  بترسید که هم چیز را رصدکرده و غفلت از آن باعث انهدام انبار مهماتمان شد .

 او مایوس نمی شد ،حفظ جان نیرو هایش مهمتر از ادوات و مهمات بود وهمین امرقبضه اش کمترین مجروح وشهید داشت .بیشترینمجروحیت ازآن خودش بود زیرا اولین فردی که بالای سکو می رفت و آخرین نفری بود که پایین می آمد حتی بستن کولاس قبضه راخود عهده دارمی شد تا مبادا خدمه مورد  در شعاع آتش عقبه آسیب نبیند .

شکار تانکهای در آن سوی  سایت ها در عملیات  فتح المبین توسط سه قبضه 106 توسط ایشان ،حاج محمدتقی دهقان نژاد ، شهید نور علی زارعکار حماسه ای فراموش نشدنی است .

عملیات فتح خرمشهر ،مسلم ابن عقیل ، فاو و کربلای پنج  شاهد دلاور مردی این سه توپ چی و خدمه های آنان بود و ضد زره تیپ بریر لشکر ده سید الشهدا  ع  را شکل دادند .

اینجانباز سرافراز دوران دفاع مقدس درسال  شصت جزنیروهایجنگ هاینا منظم شهیدچمران  در سوسنگرد وارد جنگ شد و با پذیرش قطعنامه در کردستان با دفع نفوذ ضدانقلاب  به پایان آورد .

جادارداز شهیدان  زنده ضد زه ( اس پی جی و ۱۰۶)جانباز۴۰درصدحاج محمد فلاحتکار ، حاج عبدالله دهقانپورجانباز ۳۰ درصد  ،حاج صادق فلاح نژاد جانباز ۴۰ درصد ، جانباز مرحوم مقصود فلاح نژاد ، محمدفلاح نژاد ،  حاج بهرام فلاحتکار جانباز ۲۰ در صد ، شهید علیدوست فلاح نژاد ، شهید داود فلاح نژاد ،حاج عبدالله نژاد فلاح جانباز ۳۰ درصد ، حاج تقی نژاد فلاح جانباز ۴۰ درصد ،حاج صفر فلاح نژاد جانباز ۲۰ در صد ،مرحوم محمد سمیع زارعی نژاد ، حاج عزیز الله زارعی نژاد ، محمود زارعی نژاد ، شهیدکریم فلاح نژاد ،حاج جان محمد فلاح نژاد ، رحمان زارعی نژاد ، جانباز ۴۰درصد علی آقا دهقان نژاد ،حاج یدالله زارعکار ، جانباز ۱۵درصد ولی دهقانپور ،  .... کرده و قدر دان زحمان و سختی های  که کشیدند وحماسه های که خلق کردن بدون اینکه خود به اهمیت وحساسیت آن توجه داشته باشند جز رضای خدا . جوانانی که با متوسط سن بیست و چهار سال بهترین دوران زندگی خود را در سخترین مکانها و درگیریها با همدلی و صمیمیت ایثارنمودند .

 

 

خاطرات دوراندفاع مقدس:(درحال ویرایش ...)


اولین اعزام ساوجبلاغ : اولین گروه بسج(گردان مقداد) هنوزتشکیلات ارتش بیست میلیونی ریخته نشده بود ، درگیریهای پراکنده درگنبدو کردستان  و بهانه جویهای صدام فکر آموزش نیروهای دواطلب مردمی را باعث گردیده  بود (نیروی مقاومت ملی )  دهم شهریور 1359 بلندگوی مسجداعلان کرد گروه آموزش نظامی  در نظر آباد دایر و ازداوطلبین  جهت اعزام ثبت نام می شود . درعرض یکروز تعداد.... نفر از جوانانی که درانقلاب وفعالیتهای مسجدنقش    داشتند  ثبت نام و شبانه به اردوگاه آموزشی در جنب کارخانه مقدم  رهسپار شدند . ( شهیدان رضا ،اسدالله نژاد فلاح ، محمد رضا دهقان نژاد ، صفدر ،علی اوسط فلاح نژاد ،حاج حیدر ،حاج  حبیب الله ،حاج  صفر ، کربلای حبیب  ،روح الله ،  نقی فلاح نژاد ، قبادفلاح نژاد ، حاج عبدالله زارعی نژاد ،سرهنگ حاج عبدالله زارعی نژاد ، ) اولین نیروهای بسیجی ساوجبلاغ ازروستای خور بودند.       بیست روز آموزش فشرده و نفس گیر زیرنظر مرحوم گروهبان حیدری ازنیروهای زبده  ارتش و سرهنگ مسلم رجبی از تکاوران منجیل که به عضویت سپاه در آمده بودند به پایان رسید .   (منطقه عملیاتی سومار -آبان ۵۹ شهید علی اوسط فلاح نژاد - مسلم رجبی ،شهید صفدر فلاح نژاد ،غلام حسینی ، محمد رجبی ،قبادفلاح نژاد)    به خانه نرسیده بودیم که دشمن بعثی تجاوزهمه جانبه ی  خود به میهن اسلامی را آغازکرد.بلا فاصله به پایگاه آموزشی نظر آباد  بازگشته وبه مدت یک هفته آماده باش بودیم تا اینکه اولین گروه نیروهای مردمی  آماده اعزام به جبهه  ها شد . از گروه بیست نفره روستای خور برادران شهید صفدر فلاح نژاد ،  شهید اسدالله نژاد فلاح ، صفرفلاح نژاد ،حاج عظیم فلاحتکار ،حاج عبدالله  زارعی نژاد به همراه تعدای دیگر از نیروهای آموزش دیده راهی کرمانشاه شدند که متاسفانه بین صحنه و کنگاور دچار حادثه واژگونی اتوبو س ومینی بوس حامل نیرو ها  شده ،اسدالله به شهادت و حاج عظیم و صفر فلاح نژاد از ناحیه ستون فقرات مجروح و بستری گردیدند .  مسلم رجبی فرمانده گروه اعزامی مجروح و در  قلعه حسنخانی کرج درمنزل بستری  بودند .به همراه شهید علی اوسط ،  شهید محمدرضا دهقان نژاد وشهید صفدر  به ملاقاتش رفتیم دندانهای پیشین شکسته وازناحیه دنده ها به شدت نا لان بود ،گفتند آماده باشید فردا جایگزین  اعزام شویم به   شرط اینکه یکدستگاه مینی بوس اجاره شود درپوست خود نمی گنجیدیم به خورباز گشته موضوع را با دوستاندرمیان گذاشتیم و در نهایت حاج محمد رضا زارعی نژاد  حاضر شدند با مینی بوس خود ما رابه سومار برسانند . فردای آن روز شب هنگام هفت نیروی زخمی و سه نفر جایگزین به سمت  غرب به راه افتادیم ودربیست کیلومتری شهرسومار نزدیک  تپه های ساراد یک ودو در یک روستای پنج خانواری متروکه استقرار یافتیم . مینیبوس به همراه حاج شفیع و شهید محمد مجبور به ترک منطقه شدند زیرا برگ ماموریت نداشتند .ماه محرم بود وروز عاشورا واحد چهل و پنج نفره بافرماندهی پاسداری به نام گودرزی از اهالی همان منطقه اولین عملیات جنگی را می آزمودیم . به تپه های سارا د یک و دو یورش برده شد و درزیر شدید ترین آتشباری دشمن ازلوث وجود شان پاک سازی گردید و برای پدافند به ارتش واگذارگردید ..           کرخه کور( کرخه نور، روستای طراح ) فراربه جبهه : آن روز های اول یورش بعثیون به وطن برخی از ترس جان جلای وطن کردند و سوی فرنگ پیش گرفتند و برخی دیگر فرزندانشان را چون گربه به دندان کشیده از این سوراخ به ان سوراخ می لولیدند تا مبادا خاری به پایشان بخلد ، در کوران جنگ و گریز  و در بحبوهه   یورش دشمن بودند پدران و مادرانی که  فرزندان برومند خود را تشویق به دفاع از کیان انقلاب و کشور می کردند . آنگاه که  صدام در دشت  زرخیز خوزستان جولان می داد و شهر ها و روستا های عرب نشین ایران عزیز را مورد بد ترین تاخت و تازهای خود قرار داده بود  بودند جوانان غیور و دلاوری که در گمنامی ومحرومیت امکانات نظامی و تدارکاتی  در گرمای طاقت فرسای  جنوب و سرمای جانکاه کردستان رزمیدند و با خون خود وجب به وجب  خاک تصرف شده بدست دشمن سنگدل را باز پس گرفتند . آن روز های آتش و خون که برخی برای حفظ جانشان نه تنها ازنواحی خطر بلکه از ایران می گریختند تا چند روزی به زندگی فلاکت بارشان ادامه دهند بسیار شیر مردان و جوانان غیور  بودند که از خانه و کاشانه می گریختند و خود را به  منطقه عملیاتی می رساندند . همانانی که آن روز های سخت جان بدر بردند،  امروز تحلیلگران نظامی و نظریه پردازان  روند هشت سال دفاع مقدس شده و با وقاهت تمام ایثار و فداکاری رزمندگان و ارتشیان را زیر سوال بر ده تا  فرار بزدلانه خود را توجیه کنند . ..   کرخه کورکه کرخه نورشد : اولین بارش بود که اعزام می شد ،پاییز 60 به دبیرستان شهیدچمران اهواز رسیدیم (مبارزان)، شبانه به فرماندهی سردارشهید ید الله کلهربه کرخه نور ( طراح )  حرکت کردیم 200 نفری بودیم که نصف آن به جبهه نزدیک سوسنگرد و با فرماندهی دلاورمرد جنگ شهیدمهدی شرعپسند ... طراح کوره ی  آب دیدگی بچه شد ،از یکصد نفری که رفته بودیم حدود هفتادوپنج نفر تا آخر ماموریت دوام آوردنداغلب  باکوچکترین فرصت بدست آمده  ازمنطقه بیرون آمده و بازگشتی نبود.... طراح روستای درکنار رودخانه کرخه کور روبروی مزار شهدای گمنام هویزه وآن سو ای نرودخانه  دشمن تا دندان مسلح  ،با امکانات بیشمار که هرجنبدنده ای راباخمپاره شصت مورد هدف قرار می داد ،ضد هوایی چهار لولش بی وقفه خاکریزمان را کوتاه و کوتاه ترمی کرد ،آنقدر  زده بودند که در تاریکی شب  با تیر های رسام  در فضا تاریک شب  صدام می نوشتند و یا اینکه با تیر بار سرود می نواختند .... گروه اعزامی ما( شهیداسماعیل فلاح کیس، شهید مصطفی و محمد زارعکار ، شهیدمجتبی و علیدوست فلاح نژاد ، سرهنگ علی زارعکار ، جانبازان بزرگوار علی دهقانژاد و حاج عبدالمحمد فلاح نژاد ، محمد دهقانپور ،حاج نقی فلاح نژاد ) (ازراست شهید علیدوست و شهیدی مجتبی  فلاح نژاد -شهید محمد  زارعکا ر ) هرروز زخمی و شهید و... اسمعیل فلاح کیش به شهادت رسید ، عبدالمحمد به شدت مجروح شد ، خمپاره شصت موجب مجروح شدن مجتبی و علی زارعکار،یکی یکی ازمنطقه خارج شدند .زارعکاربا مجروحیت حاضربه خروج از آتش وخون نشد و تا آخر ماند  ، مجتبی و عبدالمحمدرا بادشواری تمام در یک شب تاریک و بارانی به سوسنگر رسانیده واعزام شدند .  چند روز بعد درناباوری مجتبی باز گشت ،با دستی ورم کرده ازترکش خمپاره ی شصت ،انگشتان تانمی شد ،دردو عفونت امانش را بریده بود . پرسیدم با این وضعیت چرا نماندی تا خوب شده بازگردی ؟گفت وقتی ازبیمارستان به خانه رسیدم گویی زندگی را گم کردم بسیارتنگ ونفس گیربود .... آن دلاور ماندو از کارخانه فخرایران استعفاو به عضویت سپاه در آمد،  ماند تا اینکه به آرزویش رسید ،یادش همیشه درخاطره تاریخ  زنده باد.   فتح المبین (زمستان60 تا اردیبهشت 61)   به یاد شهدای فتح المبین : نو جوانی هفده ساله،نسبتا چاق وخنده رو ، برای اولین بار  درپائیز 60 سه ماهی در منطقه سوسنگرد و کرخه نور روزگاری سخت و طاقت فرسای  را پشت سرگذاشته بودیم . چند روزی  ازبازگشت به خانه نگذشته بود که سردار شهیدیدالله کلهر سفارش کرده بود باز گردیم ،(شهیدمصطفی ، محمد زارعکار ، شهید علی دوست ، علی  دهقان نژاد ، محمد دهقانپور ) در ایستگاه قطار تهران بادیگر هم سنگران کرخه نور و فرماندهی شهیدکلهر راهی جنوب شدیم . تیپ المهدی به فرماندهی سردارفضلی و جانشینی شهیدیدالله  کلهر : مهدی شرعپسند وجانشینی شهید گلکاروشهید میر رضی:     دردانشگاه شهید چمران اهوازبه شهید دلاور سردار مهدی شرعپسند پیوستیم  و یک ماه تمرینات سنگین جهت آمادگی بدنی .دهم  اسفند به شهرکی درده کیلومتری  شمال شوش که به خلخال معروف بود  انتقال یافتیم . دراواخراسفندشهیدعلی اوسط و رضا نژاد فلاح که در یکی از گردان های بچه های شیراز سازماندهی شده بودندراملاقات کرده و جهت اعزام به منطقه مورد نظر  حرکت نمودیم .شب عید 61درآنسوی رودخانه کرخه عملیات غرور آفرینی با رمز یا زهرا آغاز شد .....   دوم فروردین شهیدمصطفی زارعکار کمک  آرپی جی زن دسته یک  به فرماندهی شهیدمحمد اینانلو به سمت کانالی تازه تصرف شده اعزام می شدند ،شوخی محمد با او درهنگام حرکت،همدیگر را در اغوش گرفتیم ، بوسیدیم  چنین می نمد که بازگشتی نیست ، باعزمی راسخ حرکت کردند  .ماهنوز منتظر بودیم تا حرکت کنیم ، شهید شرعپسند گفتند بی سیم راروشن بگذار و به گوش باش .هنوزیک ساعتی نگذشته بود از آنسوی صدای آرام اینانلو که به شهید شرع پسند گفت درکمین افتاده ایم  بچه هادارند شهید می شوند  ، دو نفررانام برد مصطفی ،آژیر و ....سکوت غمگین شرعپسند، دلداری و راهکارنشانش می دادتا اینکه باسه شهید از کمین خارج شدند مصطفی نیز به شهادت رسید وپیکرش آنجاماند تا  .... تا  روزپنجم فرارسیدودستورحرکت صادرشد ، ستون نود نفره ما ازتپه سبز گذشت ودریک محدوده تپه ماهوری به پدافند مشغول شد. شب هفتم   به سمت خاکریز دشمن و ساعت چهار صبح  به میدان مین رسیدیم نشسته چشم انتظارحمله .  مجتبی  جلو و پشت سرمن محمد و علی آقا ، وقت نماز صبح شد ،او« محمد»  سه بارنمازصبح خوانده بود .هر گاه که ستون از حرکت باز می ایستاد، اما دلش راضی نمی شد آهسته به من گفت نمازهای که خواندیم اذان نشده بود؟!!آهسته گفتم نشسته بخوان،خواندیم ،  چند لحظه ای نگذشته بودکه ستون حرکت کرد ،نوار سفیدباعلایم  های شبنما  مسیرپاک سازی شده را نشان می داد که گروه تخریب چندلحظه قبل بازگشایی کرده بودند . هنوز ازمیدان مین خارج نشده بودیم که فریاد چندنفر عراقی که ازترس  بلند  شده بود،  سکوت شکسته شد و اولین موشک آر پی جی  شهید سعید رباطی به سوی  تانک عراقی غوغایی به پا کرد که دشمن  کمترازدو ساعت دوام نیاوردند .... ما در قلب خط دوم عراق قرارگرفته بودیم ،هواگرگ ومیش بود به دشواری خودی و دشمن تشخیص داده می شد ،در یک میدان هموارکه کشتزارگندم بود درگیری شدید وبرخورد وکمانه کردن گلوله های رسام دو طرف درگیری  نشان از حجم سنگین آتش بود .اصابت موشک آرپیجی به سر سروان بسیجی جراحی ، مرتضی رسولی  ،  شهید ومجروح شدن بیست و سه نفرازگروه نودنفره ..... ساعت هفت صبح آفتاب  همه جاراگرفته بود نزدیک سایت ازمسیله خشکی عبورکرده دریک زمین هموار که لاله های شقایق وحشی به رقص آمده بودند نسیم جانکاهی نوازشم می داد دربین لاله ها پیکر خونین دوستان به خواب راحتی آرمیده بودند همین طور که در حال رفتن به جلو بودم ناله ای که نشان ازجراحت یکی از دوستان بودنظرم راجلب کرد عبدالوهاب  باهیکل بزرگ محا سنی بلند که روبه صورت درازکشیده بود ، تیرازناحیه کمر و ستون فقرات زمین گیرش کرده بود ،گفت بچه ها... به اطراف نگاه کردم  محمد ازناحیه چشم راست مورداصابت گلوله مستقیم قرارگرفته بود. روبه قبله اش کردم هنوز گرم بود  ،حرف نمی زد  دستانش را راست کرده تا درپهلو قرارگیرد ولی اودست راستش را روی سینه گذاشت  ارام به وصالش رسید .                 دشمن هزیمت کرده بود ،جاده پوشیده از اسرانی بود که تا  دقایقی پیش تا آخرین فشنگ جنگیده بود ، سیل اسیران که بیش از خودی هابودند،ادوات و غنایم بدست آمده  پرواز بی شماربالگردهای که هلی بردمی کردند غم ازدست دادن  همسنگران را التیام می بخشید . مجتبی و علی راپیداکردم دیگر نیروهای پشتیبانی کننده جایگزین شده بودند ، به محل شهادت بچه رفته باپیکر خونین محمد و سه شهید دیگر به خط دوم رسیدیم ،معراج شهدا ..... شکوه ایثارومقاومت :  درمسیرحرکت  رزمندهای که خسته ازحمل  پیکر شهیدی درکنارخاکریز درحال استراحت نظرم رابه خودجلب کرد به سویش رفتیم ،اوتنها بایک برانکارت شهیدی را به عقب آورده بود پرسیدم گفت برادرم است کمکش کردیم بادیگر شهداتحویل معراج شد آدرسش راگرفتم گفتندکرج ، ساوجبلاغ و روستای بختیار دقیقا زادگاهش را می شناختم چراکه هردو از یک جااعزام شده بودیم   او لطفعلی اصل زعیم که بعداازهمکاران خوبم شد بودند .     نزدیک های ظهرغوغای بود ،بیش ازنوزده هزار اسیر که انتقالشان معظلی شده بود منطقه وسیعی از خاک میهن ازلوث وجود  متجاوزین پاکسازی شده بود کامیون های جنازه دشمن درکانالهادفن می شدن ... بعداز هفت شبانه روز عملیات به مقرمان در شهرک باز گشتیم  . همان روز یعنی هشتم فروردین ،مهمانی رسیده بود ،شهید حاج عربعلی فلاح نژاد پدر شهید علی اوسط  . حاج محمدتقی و یدالله زارعکار از واحد 106نیزآمده بودند. یکی سراغ پسروآن دیگر نشان ازبرادر می گرفتند. شهید مهدی شرعپسند چفیه سفیدرنگی را بازکرده بود و خرده نان های خشک ساجی  که بسیارنرم شده بود  می خوردند ،درفکرعمیقی فرو رفته و غمگینانه سربه زیرداشتند،حاج عرب گفتندچرانان خشک مگرچیزی ندارید    بغض کرده ازاتاق بیرون زدم اوهم آمد پرسید مگر خبری شده درجوابش گفتم آن جوان فرمانده گردان ماست ، بیست و دو شهید .... بعدازساعتی سرگفتگو بازشد ازبچه ها پرسیدند گفتیم مصطفی  اولین روز حمله  شهید شد ازپیکرش خبرنداریم ، اما آنجا روزهفتم آزادشد حتما آوردن عقب – محمد نیزشهیدشداما رضاو علی اوسط راازبیست و نهم اسفند خبرنداریم ... به همراه  قصدمراجعت کردیم ،سیزدهم فروردین پیکر سه شهیددرگلزارشهدا به خاکسپرده شدند اما یکی ازآنها....!!!  پیکر شهید داوود ( علی اوسط )برای مدتی پیدا نشد . غروب یک روزدرحیاط مسجد شهید مجتبی رادیدم ، قرار رفتن به جبهه را گذاشیم گفتند یه خبر جالب امروزازبنیاد شهیدکرج  آمده بودن گفتندکه جنازه مجتبی را آورده اند در سردخانه جهان در جنب بنیاد شهید کرج است خندیدم و گفتم خودم اینجا جنازه ام سرد خانه شرمنده عذر خواهی کردند و رفتند ..... یک لحظه به خود آمدم ازایشان پرسیدم یادته در شهرک خلخال علی اوسط لباس کار نداشت تو یک بلوزپلنگی به ایشان دادی ؟!!   نباشه  تنها نشانی نام تو بر روی سینه است ؟!!با شهید حاج عرب صحبت و  جریان را تعریف کردیم  ، فردا به همراه مادرشهید ، به سردخانه رفته وایشان از روی پاشنه پا جنازه فرزند راشناسایی کرد باتوجه به اینکه روی سینه پیراهن مجتبی فلاح نژادنوشته شده بود . این جوان برومند با اصابت موشک کاتیوشا درکنارش قابل شناسایی نبودتا اینکه ازروی نشانی های فوق شناسایی  و درکنار شهدای فتح المبین آرمید .   تفسیر سوره واقعه : دانشگاه شهیدچمران و زمستان سال60 تعداد نودنفر از رزمندگان کرج ، رباط کریم و ساوجبلاغ ... اولین باری بودکه می دیدمش چهره ای نورانی و جثه ای نحیف، وصفش را زیاد شنیده بودم ،دلاوریهایش در شاخ شمران وگیلان غرب و شهادت برادرش دربرابر دیدگان آنگاه که شهید  محمداینانلو برای دیدنش لحظه شماری می کرداشتیاقم دوچندان می شد.مهدی شرعپسندعابد دلاور را دیدم ،لباس سبزرنگ رنگ و رورفته ای که حاشیه دوشش راباکوکهای درشت وصله و پینه کرده بود . بااذان صبح وبلا فاصله  بعد از نماز نیروهایش را را برای ورزش صبحگاهی به خط می کرد وتا ساعت نه صبح کل دانشگاه را وگاهی تا آنسوی پل فلزی چهل وپنج روز تا جاییکه  رزمندگان شرطی شده بودند تاخیر و کم کردناز زمان را بر نمی تافتند . بعداز ظهر ها مسابقه فوتبال در زمین چمن دانشگاه و بعد از آن مسابقه کشتی  ،خودش هم واردکشتی می شد ، شهیدحسن میررضیجانشینش مسول مسابقات کشتی بود، شهیدگلکار ،نیاسری ، ..... دهم اسفند گروه مخابرات کوله برارش را برچید و راهی شد مقصد شهرکی در ده کیلومتری شمال شوش درکنارمزارع نیشکر ، دریکواحد ساختمان استقرار یافتیم ،در  شهرک هیچکس نمانده بود وضعیت اسفباری داشت گلوله های توپ  هراز چند گاهی به آن اثابت می کرد . گروه فرماندهی هم  از اهواز آمدند وهرروز به محور موردنظرشان می رفتند ،شناسایی ، آماده سازیسنگرها و تدارکات لازم برای یک عملیات  بزرگ وگاهی جلسات توجیحی و ارائه گزارش به فرماندهی سپاه . شرعپسند دو شبانه روز درمحور مانده  بود ند ، با چهره ی  گردو خا ک گرفته رسیدند ،  خسته و کوفته مختصرغذای خوردونمازش را بجا آورده وگفت یک ساعت می خوابم راس ساعت چهار بیدارم کن جلسه مهمی داریم باید برسم ، ساعت چهار سراغش رفتم ولی گویا تلافی ده شب نخوابیدن را درمی آورد ،بیدار نشد و منهم بیش از این به خود اجازه ندادم ساعت به پنج رسیداز اتاق جلسه درخیابان دیگر پیکی آمد گفتم اگر ببینی به حال خودش وا می گذاری او نیزبا مشاهده  خواب مظلومانه اش که دست او نبود ، باز گشت وگفت بیدار شد بگو که جلسه هنوزشروع نشده .ساعت پنج شد درحیاط استراحت می کردیم که با  هراس بیرون آمد گفت فلاح چرا .... گفتم برادر شرعپسند پیک آمده بودگفت جلسه ساعت پنج شروع می شود ، با شتاب رفت سردار رضایی به احترامش یک ساعت جلسه را با تاخیر شروع کرده بود ... آخرین روزهای اسفند بود ،به مرتضی رسولی گفت بعداز نماز صبح تفسیر سوره ی مبارکه واقعه برایمان داشته باش و رفت .به خود آمدم  این جوانک 17 تا 18ساله با آن محاسن تازه در آمده و کلاه مشکی  نخی و درخواست آقامهدی از ایشان !! صبح بعدازنماز گروه دوازده نفره بیسیم چی ، گروه فرماندهی شهیدمیررضی ،گلکار ، نیاسری ، جواد رود بارانی ، و آقا مهدی دورهم جمع شدیم آقا مرتضی با درخواست شرعپسند باحجب وحیای خاصی زیربار نمی رفت اسرارکردند و ایشان سر سخن راباز کرد بیست دقیقه ای تفسیر کردند همو که اسرار داشت فرمود دست نگهدار ، دست نگهدار ... اشک ها جاری بود وآقا  مرتضی درعوالم دیگرسیر می کرد وجلسه تمام شد تا اینکه چند روز دیگر درصدد حرکت به خط مقدم بودیم بی سیم به دوش کنار سرداردلاور  منتظرحرکت بودیم او که بی تعارف  بود  درکنار مرتضی رسولی مکث تامل بر انگیزی کرد و دو دستش را روی دو دوش آن عابد زاهد گذاشت و با گردن کج کرده گفت آقا مرتضی  ازانتظار دارم ومرتضی هیچ نگفت وسرش را زیر انداخته بود . چیزی از این نجوای دو رزمنده ی مومن واقعی نفهمیدم همینکه اقامهدی گفتندنوبت ماهم می رسه...  ، فردا ی آن در صبحگاه هفتم فروردین 61 مرتض رسولی در پشت خاک ریز به معبودش رسید تازه متوجه شدم آقامهدی از مفسر سوره مبارکه واقعه  چه در خواستی داشته است . مرتضی باورداشت که فردا زمان عروجش خواهد بود و این را مهدی شرعپسند یافته بود . بازی دراز (بهار 61وتابستان )   ازعملیات بزرگی همچو فتح المبین بازگشته بودیم ، خبردارشدیم که حمله ای بزرگتردر پیش است ،بازماندگان گروه چندنفره ما  چهارنفر (شهیدمجتبی فلاح نژاد ،جانبازمهدی فلاح نژاد  و علی دهقان نژاد)قصداعزام کرده به لانه جاسوسی رسیدیم و شبانه  با چنددستگاه اتوبوس راهی شدیم امامسیرجنوب نبود نگران ازاینکه به کردستان می برند سرازکرمانشاه و پادگان الله البر اسلام آباد غرب در آوردیم درحالیکه  گروهان ما در جبهه ی جنوب بود.  چند روزی دراسلام آباد  ماندگار شدیم همین زمان پیکرفرمانده غرب شهید حاج بابا رادر شهرتشیع کردیم  و درنهایت پادگان ابوذردرسر پل ذهاب خانه موقت ماموریت  ما شد . گروه اعزامی به تنگ کورک در نزدیکی های  گیلان غرب اعزام شد و سه نفر بی سیم چی باهم به کاسه کبود در ارتفاعات بازی دراز مامورشدیم . ارتفاعات بازی دراز  با قله معروف 1150 یا به قولی دیدبانی صدام  همان قله ای که تا انتهایش آسفات شده و صدام برای دیدن منطقه  بدان رسیده بود ، مشرف به دشت سر پل ذهاب و پادگان ابوذر که درهنگام روز هرجنبنده ای را باآتش توپخانه موردحمله قرار میداد و شهر مظلوم سر پل ذهاب را به تلی از خاک مبدل کرده بود .. جبهه ی کاسه کبود در پشت ارتفاعات ودر طول دره ای به چم امام حسن ختم می شد که برای رفتن به آن فقط هنگام تاریکی هوا با جادهای پر پیچ وخم کوهستانی میسر بود و هنگام روز سکون وبی تحرکی حاکم می شد زیرا بلندترین قله در دست دشمن و تسلط بر شمال وجنوب منطقه .  دو درّه طویل و با عمق زیاد که دامنه هایش صخره ای  و با اصابت خمپاره صدای مهیب باهزاران ترکش سنگ و فولاد عرصه را بسیارتنگ می کرد . ترددخود رو میسرنبودوتدارکات شب هنگام صورت می گرفت مگر رزمنده ای زخمی می شد و آمبولانس دل به دریامی زد و در زیر آتش سنگین به جاده می زد... در طول دره و دامنه های آن جبهه های منفردی که درهرکدام کمتراز پنج سنگرگروهی و ده تا پانزده نفر نیرو به پدافند مشغول بودند .دربین سه جبهه شمالی و دو جبهه ی جنوبی دره سنگر بی سیم و بهداری در کناریک آبشار دو متری  که چشمه ای ازآن تراوش می کرد و در طول بیست وچهار ساعت کمتراز دویست لیتر آب موردنیازنیرو ها را تامین می کرد  . نیروهای مستقردر سه جبهه ی شمالی به نوبت  ازآب جمع آوری شده توسط  بی سیم چی ها حمام می کردند و برای خوردن آب می بردندودر قبال این کاروظیفه داشتند تدارکات سنگرسه نفره دورافتاده ی ما را برسانند زیرا بیسیم چی هاحق ترک پست رانداشته همیشه گوش به زنگ....   سنگربی سیم وظیفه داشت تردد افراد ونیروها درهنگام شب  را به اطلاع دید بان های دو سوی دره برساند و چنانچه رزمنده ای مجروح گردید امدادگر رابه محل حادثه اعزام کند ... هدیه چتر منور سوم خرداد 1361 صبح  ، رزمنده ای هفده ساله  ،لاغرو نحیف  سیه چرده ازبالای دره با  یک ظرف مخصوص غذا « دبه ی  سفید رنگی» به سنگر بیسیم رسید ، چند دقیقه ای با هم  ،هم صحبت شدیم ،اسمش یوسف بود بچه خرمشهرازاخبار جبهه و حمله  درجنوب بی خبربود چون داشتن رادیو در سنگر های جبهه ممنوع بود زیرا دشمن نزدیک و کوه صدارا منتقل می کردو درنهایت مشخص شدن موضع  فقط سنگربی سیم یک رادیوکوچک داشت وازاخبارمطلع .  از طریق تلفن قورباغه ای  باخبرش می کردم می دانست که دراطراف خرمشهر حمله ی گسترده ای صور ت گرفته است .  به پاخواست راه تدارکات را در پیش گرفت ، ساعتی بعد با یک دبه ی پر از سوپ که شامل رشته های ماکارونی وچند نخود و آبلیموبود  ونصف قالب  یخ سهم ما را دادو لبی ترکردو دامنه ی ارتفاع رادر پیش گرفت ... وقتی به نزدیک چشمه رسید نشست وآب گرم چشمه را به صورتش زدو گفت خرمشهر آزاد شد بهم زنگ بزن ، گفتم  آزاد شده ولی نمی گند باورش نمی شد ،نمی خواست برود چاره ای نبود حرکت کرد  پرسیدم شیرینش  چی میشه ؟ با خنده گفت یک چترمنور خوب دارم برات !!بعدگفت آزادبشه فرار می کنم می روم خرمشهر و ظرف غذا را برداشت وبه راهش ادامه دادو از دیدگان ناپدید شد ... گوش به رادیو بودم ،مارش شورانگیز ، اشعارحماسی ، لحظه به لحظه اخبارخوشحال کننده و انتظار به سر رسید ، توجه، توجه خونین شهر آزاد شد درپوست خود نمی کنجیدم ، یوسف به سنگرش نرسیده بودتاهدیه ی چترمنورش رابگیرم ... تلفن نحس قورباغه ای سنگر به صدادرآمد ،ای کاش هیچگاه  زنگ نمی زد . دیدبان باصدایی گرفته درخواست امدادگر می کرد ،کیف کمک های اولیه را برداشتم و امداد گر ناشی نیزدنبالم ،دویست متری بالا تر خمپاره شصت دشمن دربین پاهای یوسف به زمین آمده بود وازکمربه پایین چنان مجروح شده بود که امدادگر  نمیدانست چه کند ،نوارکش راازبلای رانش  محکم بستم و به سمت سنگرمان منتقلش کردیم درکنارچشمه زمین گذاشته چشمانش را بازکرد آب به صورتش زدم دیگر نفسش .... یوسف خبر آزاد سازی خانه اش را نشنیدودر دورترین نقطه در راه دفاع ازانقلاب ومیهنش درگمنامی در دره ای  دورافتاده ارتفاعات بازی دراز  به شهادت رسید.   سردار رشید شهید حاج روح الله ( جمشید)  اصل دهقان : پس ازعملیات غرور افرین فتح ا لمبین ومراجعت از جبهه خبردار شدیم عملیات مهم دیگری در پیش است ،گروه چهارنفره ما به سرعت اماده اعزام به منطقه شد ولی علی رغم میل باطنیشان سر از جبهه های غرب درآورد . اعزام برای جایگزینی نیروهای خسته به منطقه ی سر پل زهاب و در نهایت ارتفاعات بازی دراز در پادگان الله اکبر اسلام آباد غرب با برادران اعزام شده از ساوجبلاغ مواجه شدیم و دو روزی باهم بودیم آنها به ساوجبلاغ باز گشته و ما جایگزینشان شدیم اما در بین آنها جوانی بشاش وخوش اخلاقی که برای اولین بار توفیق دیدارش را داشتم نظرم را جلب کردکه همسنگرانش جمشید صدایش می کردند . او باز نگشت وبا ما راهی پادگان ابوذر سر پل ذهاب شد . گویا از کارگران فخر ایران بود از صحبتها و توجیه منطقه متوجه شدم فرد کار کشته و تیزبینی باشد .   بیش از دو  ماهی درمحورهای کاسه کبود و تنگ کورک در ارتفاعات بازی دراز  روزگار سخت و دشواری را پشت سر گذاشتیم. عملیات آزاد سازی خرمشهر شروع شد وماهم عرصه را بر دشمن تنگ گرفتیم و آنها با خفت و خواری شبانه به سرعت عقب نشینی را شروع کردند وگروه ما از تنگه ی امامزاده حسن به سمت قصر شیرین پیشروی سریعی را در پیش گرفت و در کمتر از سه روز ازمسجد جامع شهر که از نادرترین بناهای بجامانده ی شهر بود گذشت ، اینجا بود که به گروه جمشید رسیدیم و با هم به سمت گمرک خسروی به پیش رفتیم . سیزده دهنه پل مسیر که در حدود پانزده کیلومتر می شدبه محورهای استقرار نیروهای تازه نفس اختصاص می یافت و جمشید با چفیه ی سفید رنگ و رو رفته اش که محکم به کمر بسته بود هر روز محوری جدید ایجادمی کردونیروها را مستقرو هدایت می کرد . اودیگر یک نیروی بسیجی معمولی نبود بلکه همانند یک افسر کار کشته ودانشگاه دیده طراحی وهدایت کننده  نیروهای بسیجی شده بود .ما دیگر جمشید نامی نمی شناختیم حاج روح الله نام جدیدی بود که انتخاب شده و محورها هم به نام او« محور حاج روح الله » شناخته می شد . حاج روح الله ترس را ترسانده بود، چالاکی ونترسی او به بچه ها روحیه ای مضاعف  می بخشید . منطقه ی تاز بوجودآمده با امکانات بسیار محدود محور قصر شیرین به خسروی در زیر تسلط ارتفاعات گچی که در دست دشمن بود و کوچکترین تحرکات ما را زیر دیدداشت چنان مدیریت و فرماندهی می شد که گویا ما بردشمن تسلط و دید داریم . عرصه بردشمن تنگ شده بود و محورما در آخرین قسمت درنزدیکی خسروی مورد حمله قرارگرفت ابتدا آتش تهیه ی شدید و حرکت آهسته تانک ها به سمت محور ما ودر ضلع دیگرمحورفرماندهی حاج روح الله قرار داشت . گروه محورما کمتراز پانزده نیروداشت ،با توجه نقشه دشمن سه نفر از گروه ما با ار پی جی ازتپه ها گذشته و یک کیلومتری به جلو رفته و در زیر پل جاده  آسفالته منتظر نزدیک شدن تانک ماندیم .چند لحظه ای سکوت حاکم شد، صدای زنجیر موتورسیکلت خاموشی که از روی پل گذشت و صدای زمین خورد موتورمجبورم کردازکمینگا ه بیرون امده واقدامی انجام دهم ، گویا ازما زرنگ ترهم بوده جاج روح الله یکه و تنها با آر پی جی  دوکیلومتر باموتورخاموش آمده بود تا ما را به عنوان گشتی دشمن اسیر کند .همدیگر را در آغوش کشیدیم ومنتظر تک دشمن ماندیم گروه چهارنفره ما وراهنمایی بسیار دقیق آن شهید بزرگوار وتحرکات وجا بجایهای مکررچهارنفر باعث گردید دشمن فکر کندنقشه اش اشتباه است و به سنگر قبلی خود باز گردد .  دو روز بعد ازاین ماجرا حاج روح الله به همراه سردار ناصع به محورما آمده و با انتخاب آن سه نفربه سمت خسروی حرکت کردیم ، ساعت ده صبح بود باپشت سر گذاشتن دیدبانی دشمن به نزدیکی سنگرتانک دشمن رسیدیم کامیون دشمن  ازروی پلی که در زیرآن پناه گرفته بودیم گذشت ،خوف برداشته بودم فرمانده غرب کشورو حاج روح الله فرمانده چند محور در دل دشمن اگر اسیرشویم و دهها سوال بی جواب پس ازده دقیقه درسکوت و اضطراب سردار ناصع فرمودندحرکت کنیم ولی شهید روح الله گفتند ده دقیقه دیگر دیدبان تپه تعویض می شود فرصتمان کم است در کمین خواهیم افتاد باید منتظر شویم تا جابجای صورت بگیرد ، سرباز عراقی قمقمه بدست سلانه سلانه به سنگردیدبانی رسید و دونفره ایستاده با هم منطقه راتوجیه می کردند ،پس از چندلحظه سربازتازه واردمشغول جابجای وسایل خود شد و ما آهسته و آرام از کنا رتپه گذشته و در شیارایجاد شده زلزله به سمت جبهه خود حرکت کردیم بیش ازدویست مترفاصله نگرفته بودیم که صدای جیغ و داد سربازعراقی درآمدو رگبار خمپاره شروع شد .... به سنگرهایمان رسیدیم تازه متوجه شدم حاج روح الله نه تنها طراح محور هاست بلکه تنها نیروی گشتی و شناسایی آن جبهه است وشبانه روزدر پشت جبهه ی دشمن نقشه های استقرار راترسم کرده است .به این همه شجاعت و بی باکیش بالیدم که یک بسیجی معمولی در کمتر از شش ماه لیاقت و توانایش را به رخ کشیده ودیگر او یک فرمانده توانا و لایقی شده بود که جبهه ها به وجودش نیازداشت و برای همیشه ماندگار شد تا اینکه در جبهه ا ی دیگر شنیدم به معبودش رسیده یاد و خاطرش همیشه زنده و جاویدخواهد ماند .   نفر اول از چپ سردار دلاور شهید حاج روح الله ،محمد فلاح نژاد ، شهید مجتبی فلاح نژاد، حاج یحیی طالبی ،شاهد حقیر ، جانباز تقی فلاح نژاد ، جانبازحاج  محمدفلاحتکار ، مهدی فلاحنژاد،حاج رضا شیرعلی بیک ، پاسدارعلی فلاح نژاد ،جانباز محمد   ،جانبازعلی دهقان نژاد پس ازسی سال ،  درتعطیلات نوروز ۹۱ توفیق یافتم برای یک بار دیگر ازارتفاعات بازی دراز و جبهه ی کاسه کبود و محور قصر شیرین به خسروی ، همان محورحاج روح الله با دستان خالی اما با اراده ای پولادین ایجاد کرده بود دیدار کنم . عکس بزرگ آن دلاور در ورودی نمایشگاه جبهه و جنگ شهر قصرشیرین که توسط مرزبانان غیور ایجاد شده بود نشان از پاسداشت زحمات این سربازمخلص دشت ساوجبلاغ بود.   ماجرای اعزام به کردستان : پاییزسال63 یک اکیپ ده نفره ازبچه های که اغلب رزم ندیده و نوجوان قصدرفتن به جنوب کردیم ،عملیات بزرگی در پیش بود.برخلاف میل ما اعزام سراز سقزدرآورد و تحویل پادگانی در جنب کارخانه دخانیات شدیم . مانند فردمارزده به خودمی پیچیدیم مادرصدد رفتن به جبهه های جنوب بودیم،هیچ تمایل و آشنایی به جنگ ودفاع درکردستان نداشتیم حتی موقعیت خطر ناک وحساس درون شهری رانیزتشخیص نمی دادیم  لذابنای نا سازگاری وراگذاشته تا شاید عذرمان رابخواهند که تیرمان به هدف نخورد  .چند روزی نگذشته بود که پنج نفر قرار گذاشتیم فرارکرده خودرا به سنندج برسانیم وا زطریق اعزام نیروی آن شهر به نوارمرزی مریوان رفته همان جایی که پیکر شهیدمجتبی فلاح نژاد در قله ...... مانده بود تا شاید بتوانیم کاری کرده باشیم. نزدیکهای ظهر سواربر یک مینی بوس مسافری راه سنندج را پیش گرفتیم غافل از اینکه دیواندره و گردنه های پر پیچ و خمش هرآن دچار کمین شده . هرازچند صدمتر تامین جاده و در مسیر خود روهای مسلح به دوشیکا و نفر پشت سر اسلحه که با  پالتوهای پوستین بر نگرانیهایمان افزود زیراتازه به خود آمده که چه کار خطرناکی رامرتکب شده این . نزدیک غروب به سنندج رسیدیم ، پنج نفر ساک بدست با لباس بسیجی به درب پادگانی دردامنه رسیدیم ، رفت آمد زیادبود نیروی جدید آمده بوددژبانها بر رسی می کردند ولی تصمیم گرفتیم خود را به راه دیگر زده و با کم اهمیت جلوه دادن ایست و باز رسی وارد پادگانشویم ،متاسفانه !! موفق شدیم بله موفق شدیم در سنندج از ایست و بازرسی  پادگانی که مملو ازنیروهای بسیجی بود بدون هیچگونه سوال و جوابی عبورکنیم . درمحوطه پادگان در حال  شناسایی محیط بودیم که یکی ازدانش آموزانم به نام علی اکبر صالح خیل یاخیر با خوشحالی و شعف درآغوش گرفت( ایشان با یکی دیگر از دوستانش به نام محمد رضافیروز فلاح سه سال قبل از آن دانش آموز کلاس پنجم ابتدایی البته با یک ودو  سال مردودی بودند که آموزش نظامی مختصری داده بودم ) مااز خداخواسته دنبال روزنه ای بودیم که رسیده بود .جریان راتعریف کردم  آسایشگاهشان تخت خالی داشت واردشدیم غذا تدارک دیدند تا صبح که پیگیر مراحل بعدی باشیم ... صیح روزبعد به کارگزینی مراجعه نمود درخواست تشکیل پرونده و اعزام به جبهه راکردیم که موردپذیرششان قرارنگرفت وتلاشمان بی فایده بود تصمیم به باز گشت به سقزراگرفتیم چگونه ؟!! به خروجی  شهروبه پمپ بنزین رفتیم و تصمیم  گرفتیم یک سواری دربستگرفته سریعو کم خطر شب نشده به مقصد برسیم .خودرو ی سواری با سوخت گیری به جاده افتادو درخواست ما را پذیرفت سوارشده راه افتادیم چندکیلومتر ی از شهر بیروننرفته بودیم که راننده فردی متشخص و فهمیده می نمود سر صحبت و گفتگو را باز کرد ، ازناملایمات و برخوردهای نسنجیده دراوایل انقلاب ومصادره پمپ بنزینش  دلی پرداشت ،رفته رفته نگرانی گریبانگیرممی شدبه دوستان فهماندم دربدمخمصه ای گرفتار آمده ایم .مانیز سعی درعادی نشان دادن و همدلی و وهم دردی باایشان در آمدیم . سوالی کردم فعلا به چه کاری مشغول است وچرابه سقزمیرود گفتند عضوحزب دمکرات بوده و دو سالی در کنارشان زندگی چریکی داشته ودرنهایت به آغوش نظام بازگشته چون در سقز خودش راتسلیم کرده هرهفته باید به آن شهر رفته اعلان حضورکند . سوژه ی خوبی برایم مهیا شده بود تا ترسمان بریزد و دیگر دچاراشتباه نشویم از شیوه هاو راه های جنگ دمکرات و کومله برایمان تعریف میکرد،ما سرا پا گوش بودیم چارهای جز تاییدگفته هایش و درددلهایش نداشتیم تا اینکه درجلو درب پادگان سقزپیاده مان کردو کرایه ای نگرفت و سفارش کرد که هیچگاه در کردستان بدون اسلحه تردد نکنیم . فردایش بادیگر دوستان به یک پایگاه روستایی بین بوکان و سقز اعزام شدیم که اغلب نیرو هایش از هم محلی هایمان بود که کمتر از دو هفته  به پایان ماموریتشان باقی مانده بود . کوچک اولیا روستای در یکصدمتری  جاده درآن سوی دره که روبرویش تپه ای مرتفع محل استقرار ارتش بود ...  رزمندگان قدیمی( جانبازان حاج حضرتقلی زارعکار ، عبدالله دهقانپور، عبدل زارعی نژاد، بختیار  زارعی نژاد ونیروهای همراه جدیدکه بایدجایگزین می شدندشهیدعلی زارعکار ،شهیدمحمد زارعی نژاد ، جان محمدفلاح نژاد ،محمد رضا زارعکار ،حاج علی دهقان نژاد ،محسن زارعکار ، محمدمعدنی پور ، ) .  سرمای سخت و سوزناک سقز دماراز روزگار درمی آوردو جنگ ونگهبانی را در اولویت دوم قرارداده بود .مقرما خانه ماموسی ده بودکه خود به سقز مهاجرت کرده بود ، دواتاق قدیمی برروی اسطبل و مشرفبه باغ های روستا که در بامش دیدبانی استقرارداشت . مقرما چهار سنگرودیدبانی داشت که هنگام روز یکی فعال و با غروب آفتاب هرچها ر تا با شدت تمام حفاظت می شد . تلاشمان براین بود افرادکم سن و سال که احتمال خواب و سرمازدگی داشتند درسنگر بالای مقر به نگهبانی بپردازند از جمله محمد زارعی نژاد که سنش در حدودشانزده بیش نبود  اماجسور  پرتلاش واگر درامورنگهبانی مورد ترحم واقع می شدباجسارت اعتراض می نمود .     ترتقسیم پستها پست اول را به شهیدمحمد زارعی نژاد واگذار و بااجبار قبولاندیم که این پست سه ساعته و یک نوبته است وهیچگونه اعتراضی واردنیست ،باتوجه به اینکه جانمحمد معلمش بود واحترامش راوژه داشت قبول کرد . ساعت هفت تا ده شب محمد بالای اتاق که داخلس دوازده رزمنده زندگی می کردند ازدود کش سفالی شیشه مربا راداخل کلاه نخی وباطناب چای می فرستادیم و این چریک نوجوان باچسبیدن به دودکش بخاری انجام وظیفه می کرد.... بعداز دوماه به مرخصی آمدیم ،برادربزرگوارم هاشم عباسی ازرزمندگان شجاعو دلیر یکه در بازی دراز باهم بودیم و به شدت مجروح شده بود پس ازمدتهابه روستایمان آمده بود تادیداری داشته باشیم روزبه یادماندنی بود همراه یکی دیگراز همسنگران آن دوره جانباز علی دهقان نژاد چندساعتی درروستاگشتیم ،متوجه شدم ایشان با نیت ومنظورخاصی به دنبالمان آمده است  . ایشان جانشین فرمانده ی تیپ نبی اکرم ص درپیرانشهر شدهبودو از نیروهای اصلی شهید بروجردی وکاوه بودند ،درخواست کردند که همراش به پیرانشهر برویم ،علی آقادر جنوب بودومن در  سقز گفتند فردا صبح در میدان آزادی منتظرم است تا باهم باز گردیم . سرقرارمان با اتوبوس به میاندو آب رسیدیم ،دستم راگرفت و گفت میرویم به پیرانشهر التماسش کردم وگفتم یک بار بی نظمی کردم رفتم سنندج با چه مشکلاتی مواج شدم الانهم دوستان در سقزو منهم مرخصی آمدنم به پیرانشهر خلاف است ... من جایگاه و نفوذایشان را درکردستان نمی دانستم ،نگاهی توام با نیشخند کردو گفت صبحانه جانانه بهت میدم نمک گیرت می کنم ،درقهوه خانه ای سرشیرو ... وراهی پیرانشهرشدیم قول داد بایک اشاره مشکل کارگزینی و نقل انتقالم را حل وفصل کند .  به کارخانه ی قندپیرانشهررسیدیم ، صحنه عجیب و تکان دهنده ای متعجبم کرد دربدو ورودمان یک جوان کرد پیش مرگ  خودش رابه زیرپای هاشم انداخت و شروع به پاس کردن کرد ..!!! این چه صحنه ای است باورم نمی شد گفتم این چه حرکت چندش آوری است چرااجازه دادی چنین حرکت دونشان یک انسان راانجام دهد ؟!!  گفتندچندروزدیگر همه چیزرامتوجه خواهی شد . شب مهمان یک فرد متشخص و ونامدار درابتدای ورودی شهرپیرانشهربودیم اذان مغرب باتیرباری که دراختیارم گذاشته بود حرکت کردیم .واردمنزلی شدیم که هفت نفر بودند سفرهای رنگین با غذاهای محلی پس از شام سرصحبتشان بازشد کردی روان که هیچ متوجه نمی شدم موقع بازگشت مقر تیپ گفتندمیدانی کجادعوت بودیم ؟گفتم خیرولی ازاوضاع واحول صحبتهایتان باید افراد شاخصی باشند ،خندیدوگفت ساحبخانه ازفرماندهان شناخته شده ی کومله بودندکه چندماهی است پناه آورده دودیگرش هنوز در آن طرف می باشند وهمکاری  خوبی دارند . قضیه یپاسکردن آن پیشمرگ ذهنم رامی آزرد به اتااق رسیده وضوءساخت و عبای رابدوش انداخت به مزاح گفتم حالا شدی امام جمعه برگشتو گفت اتفاقا این عباهدیه ی امام جمعه شهریار است خیلی دوستش دارم و به نماز ایستاد . بعدازنماز سرسخن راگشود و خواست چم کار رابیاموزد گفتم جایم اینجانیست ،اصلا برای جنگ چریکی ساخته نشدم  می ترسم ، خنده ای کرد و گفت راه بازگشتی نداری   و ادامه داد  اما آن پیشمر گ دو بار فرار کرده ورفته گروهک کومله و باز گشته بارسومش پیام داد که می خواهد باز گردد ،گفتم شرایطش سخت است اول اینکه با سلاح بیاید دوم اینکه یک هفته درصبحگاه اظهار ندامت کند سوم اینکه پانصد تومان از حقوقش کسر خواهم کرد . قبول کرد  آمد با سلاح آمد و صبح زود آمد هنگامی که تمام پیشمرگان به صف بودند همین حرکت را انجام داد بلند کردم درآغوش گ رفتمش  به دژبانی گفتم اسلحه خودش را بدهید وهنگام رفتن بهمرخصی به کارگزینی گفتم حقوقش را با پانصدتومان اضافه اول کارپرداخت کنند برای تشکر از این اقدام دست به چنین کاری زد  نگراننباش از این وقایع زیاد می بینی ... فردا صبح در حالت عادی همه چیز حالت آماده باش وحدود شصت نیروی کرد پیشمرگ در روی چنددستگاه آیفا آماده ی حرکتشدند  سراغ هاشم راگرفتم پشت فرمان جیپ فرماندهی مبلس به لباس زیبای کردی وصحبت  کردی !! گفتم من هم ..نگذاشت ادامه دهم گفتند بمان به امورنظارت کن تا برگردم ،رفت چه رفتنی من تنهادربین ده پانزده کردپیشمرگ که تازه هم صحبت می شدیم .ازیکی که ازنیروهای قدیمی ومخلص بود پرسیدم هاشم کیه ؟!! یک کلام گفت فرمانده کومله جایزه گذاشته هرکس جنازهاش را ببرد در داخل یک شیشه بزرگ الکل گذاشته تا بادیدنش خف و و رعب ازنیرو هایش ریخته شود ... دوروزی ماندگار شدم هیچ خبری نشد ازنیروهای مستقر پرسیدم هاشم کی بازخواهد گشت گفتند باخداست بعضی مواقع یک هفته در عملیات است.تصمیم گرفتم به سقزبازگردم وچنین کردم ولی هیچگاه از هاشم خبری بدست نیاوردم نزدیک سی سال چشم انتظار دیدنش را می کشم،منزل سلطان آباد شهریارشان فروخته شده بود  ....   پایان تلخ  ماموریت در سقز: باچند روزغیبت به پایگاه رسیدم دوستان زحمت نگهبانی های مراکشیده بودنو کسی متوجه نشده بود .عملیات خیبر در جنوب شروع شده بود دلمان برای جنوب و حمله له له می زد، چندهفته به سر آمد ترخیص شده درکنارجاده منتظر ماشین برای مراغه بودیم که یکدستگاه پاترول شخصی  که راننده اش سپاهی بودسوارمان کرد   با روی باز ازمنطقه وپایگاه ومحل اعزاممان پرسید  گفتیم کرج آهی کشید وباناراحتی گفت یادش بخیر پرسیدم  منظورت چیه گفتند شرعپسند دنیا بر سرم هوار شد  شرعپسند چی ؟!! گفتند می شناسی با بهت و حیرت ملتمسانه پرسیدم مهدی شرعپسند ...بله خدایی شد سه روزپیش تشیعش کردند  ،یاد شهید مرتضی رسولی  در فتح المبین افتادم  که وقتی ازایشان درخواست شفاهت می کرد آقا مرتضی درجواب گفتند شما مقدمید لایق تر، ایشان فرموداین جانه ولی دیر یا زود داره ولی به هم خواهیم رسید ...... تیپ بریر و رزمندگان افتخار آفرین ازروستای خور : نورعلی زارعکارو دوستان  دوران  کودکی و جوانیشان   تا شهادتش  که در طی هشت سال دفاعمقدس  حماسه به یاد ماندنی آفریدند .   اوچریکی کار کشته و آزمون داده بود . دوران سربازیش در تیپ چتربازان شیراز و به مدت ششماه در ظفار جنگیده بود . با شروع انقلاب همراه و همدل و با شروع جنگ تحمیلی  آموزش های نظامی  بسیج را از پایگاه شهید چمران خور آغاز نمود . مربی کار آزموده و مسلط به فنون رزمی ، مسئول پایگاه شد و با نیرو های آموزش داده خود راهی جنوب شد و در ناحیه سابله ، طراح  زیرنظر جنگهای نامنظم شهید چمران قرار گرفت . آن شهیدبزرگوار به طورمتوالی  درمنطقه حضور داشت. در عملیات فتح المبین گروه هشت نفره آنان دو قبظه 106 دراختیار داشتند و حماسه آفریدند وتا فتح خرمشهر همچنان در منطقه ماندند . درسال 63 دریک اعزام هماهنگ تعداد 15 نفر از خور به دو کوهه رسیدیم ، این سر آغاز یک تشکل همدل نظامی رزمی فرزندان  روستای خور بود که رفته رفته تا بیش از پنجاه نفر رسید  . افراد را دور خود جمع کرده گفتند یک جا ، یک واحد  باهم همدل و هماهنگ خواهیم جنگید . به دو نفر ازما ماموریت داد تا در آن سوی پادگان دو کوهه به واحد ادوات لشکر ده رفته برسی کنیم تا اگرنیروی 106 نیازدارند درخواست کنند . به واحد ادوات رفته چند چادر نامنظم پراکنده با تعدادکمتر از بیست نیرو ،چادر فرماندهی را جویا شدیم وارد شدیم جوانی خوش سیما و متین پذیرایمان شد خود را جانشین فرمانده عملیات معرفی کرد سید آیت «که بعدا  در خرمشهر و عملیات وافجر 8 به شهادت رسیدند »  نامه ای نوشتند و از پرسنلی درخواست نیروراکردند . دوازده نفر ( نورعلی ویدالله زارعکار –محروم محمد سمیع و رحمان زارعی نژاد – حاج صفر فلاح نژاد _ حاج عبدالله نژاد فلاح – برادران حاج  محمدو حاج بهرام فلاحتکار _ سه برادران جانبازمحروم مقصود ،  حاج شفیع و صادق فلاح نژاد – حاج محمد تقی  دهقان نژاد –شهیدداودفلاح نژاد ) . به واحد  ادوات بریر  لشکر ده رسیدیم از قضا فرمانده واحد از فرزندان ساوجبلاغ ولی بزرگ شده تهران بودند حاج محمد فلکی .  شهید نورعلی و همکاری و هماهنگی برادران فردای روز ورودمان تحولی را در اردوگا  ایجاد  ،سه چادر و سه قبضه 106 تحویل گرفته شد قبضه یک نورعلی 2- حاج شفیع 3- حاج محمددهقان نژاد کتر از ده روز راهی فکه شدیم .... محورفکه در دست ارتشو لشکر 77خراسان بود . ساکت وآرام گویی جنگی درکار نیست . یک بخشی ازمحور را دراختیار ماگذاشتند چندروز بعد یک قبضه مینی کاتیوشا نیز اضافه شد .آشنایی ضمنی به منطقه و خاکریز دشمن پیدا کردیم . افس فرمانده محور ستوانی جوان بودند درخواستی داشتند مبنی بر اینکه ما یک آتنش بس نوشته نشده داریم بطوریکه نه آنها می زنندو نه ما کاری با کارشان داریم منطقه آرام و بی دردسر است شما هم سعی کنید همین روند ادامه داشته باشد ...!! یک سوله تقریبا بزرگ محل استقرارمان بود دریک نشست و تبادل نظر به این نتیجه رسیدم  که اگر به دشمن فرصت دهیم تا در آرامش باشد  نیروهایش را کم کرده  و به جبهه های دیگر منتقل خواهد کرد و چه بسا در این وضعیت  چنین نکرده باشد  لذا باید خواب را از چشمانش گرفت ..  فردایش سه قبضه توپ 106 همزمان به روی سکو رفته اهدافی را نشانه رفت ، دشمن به خود آمد، دو سوی خط زیرآتشبار ی گرفته شد وجوش وخورشی بوجود آمد ورنگ و بوی جبهه پیدا شد .  پساز پایان ماموریت و بازگشت به اردوگاه به علت نامناسب بودنمکان اردوگاه  تصمیم باجا بجایی ورفتن به دامنه ارتفاعات گرفته شد ه بود مسئول مربوطه بادرمیان گذاشتن موضوع پیشنهاد کرد  که هر قبضه برای خود سکوی مناسب برای نصب چادر احداث نماید . صبح روز بعد مسئولین قبضه ها بایک همت والا  و بسیجی گونه با تجهیزات لازم از قبیل لوازم بنایی  و ابزار کار به محل مورد نظر اعزام شدیم  و در یک اقدام جهادی درطی کمتراز یک هفته بیش از چهل سکوی سیمانی بابلوک در اردوگاه ساخته شد ،این اقدام افراد  با نظم گروهی ، حرف شنوی همه از یک دیگر واحترام متقابل و رزم جانانه در محور پدافندی باعث جلب توجه فرماندهی به خود شد اواخر دوره سه ماهه تعدادی از رزمندگان خوری وارد دوکوهه شده بودند که با درخواست فرمانده تیپ  اغلب وارد آن شده دو واحد 107 و خمپاره 120 و و اس پی جی را پایه گذاری و گسترش دادند . این دوره از اعزام به پایان رسید ،پس از ترخیص  دراعزامی دیگر گردان بریر به تیپ ارتقاع یافت وواحد های آن گسترش و متنوع شد ( 107، 106 ،موشک تاو ، بازوکا، انواع خمپاره انداز سنگین و نیمه سنگین ) .  دیگر در اعزامهای بعدی به صورت انفرادی ، چندنفره ، یا اعزام سراسری منتظر نمی ماندیم ،بلا فاصله هر نفر به واحد وتخصص خود درتیپ بریر می پیوست . وازسال 63تا 66 درعملیاتهای بزرگ فاو ، کربلای 4 و 5 ودر آخرین روزهای جنگدر منطقه کردستان باجان و دل جنگید و دراین مدت چند شهیدو تعدای نیز به افتخار جانبازی نائل آمدند . ( شهید کریم  فلاح نژاد ، شهید نور ونوددرصد دیگررزمندگان این گروه به افتخار جانبازی نائل آمدند ).      عملیات والفجر هشت (فاو) عملیات والفجر هشت شروعشده بود به صورت انفرادیخودرا به اردوگاه شهید میر رضی درنزدیکی  حمیدیه رسانیدم ،مینی بوس حامل نیروها در حال حرکت به خسرو آبادبودند . شهیدنور علی در تکا پویی  شدید برای رفع موانع وتدارکان وآماربودن احوال پرسیسریع خواهش کردم که همراهشان بروم  خندید وگفت دیر آمده ای می خواهی  زود بروی ؟ خسته ای هر سه تاچهار روز تعویض می شوند  نوبت بعد اصرار کردم قبول کردند تا خسروآباد آنجا بمانم تا نوبت بعد  پیشنهادش را قبول کردم چاره ای نبود. چهارروزی درمقر خسروآبادماندم شب هنگام نیروهای تازه نفس از اهوازرسیدند ،سواربر یک قایق عرض خروشان هنگام مد  اروند را پشت سر گذاشته وارد فاو شدیم و با یک دستگاه تویوتا به پشت دریاچه ی نمک رسیدیم . من و برادر عبدالله دهقانپور به دو نیروی دیگر که قبلا رفته بودن اقایان محمد فلاح نژاد حاج ایوب و صادق فلاح نژاد چندروزی باهم بودیم .درخسرو آباد یکی از دوستان رادیدم که خبر شهادت یکی از رزمندگان خور را دادندایشان نام کوچکشرا نمیدانست فقط می گفت فلاح نژاد بود  بلند قدو تقریبا لاغر... نگران بودم چه کسی می توانست باشد ؟!!   وقتی به خط رسیدیم و بادیدن محمد دیگر فکرم به جایی نمی رسید که زلفعلی یکی از همسنگران اولین اعزاممان به سوماررادیدم ،بسیار گرفته و ناراحت همدیگررا درآغوش گرفتیم بغضش ترکید و گفت صفدر ودیگر............. یکی دیگر از دوستان صمیمی و هم دبیرستانی خود که در کوران انقلاب و چه شبهایی را پشت سر نگذاشته بودیم ، با هم در آموزش نظامی و عملیات عاشورای سال 59  او نیز بال گشوده بود  .نقطه شهادتش را نشانم داد و کیسه ی وسایلش رابرداشت و به عقبه رفت ،به نقطه شهادتش رفتم مقداری خون بودو دگرهیچ یکی از رزمندگان نزدیک حادثه  نوار پیشانی بند ی راکه یک اسکناس ده تومانی قرمزرنگ ترکش خورده درآن پیچیده بود را به من داد و گفت این امانتی است که از جیب شهید افتاده بود آوردم وبه خانواده اش  تحویل دادم . چندروزی با صادق ومحمد  روی یک قبضه  106 کارمی کردیم که مدتمامریت آنها تمام شد و به عقبه باز گشتند، حداکثر مدت برای یک نفر هفت روز بود . مدت زمان ما به ده روز کشید و ازبدشانسی  دریکعملیات شلیک 106 عبدالله نتوانست خود رااز آتشعقبه کنارکشدو توپچی بدون نگاه کردن به عقب قبضه  شلیک کرد واو به شدت مجروح شدو به پشت جبهه انتقال یافت ومن تنها با دونفردیگر مسئول قبضه شدیم.  چند روز دیگر مصادف با روز حزب بعث می شد و طبق اطلاعات صدام گاردریاست جمهوری،  یکی اززبده ترین  لشکرهایش را مامور باز پس گیری فاو کرده بود ... روزقبل یک گونی موادغذایی خشک و کیسه آب تحویل هرسنگرسه نفره  داده بودندو تاکید بر اینکه حمله عراق حتمی وبازگشت و عقب نشینی هم غیرممکن در غذاوآب ومهمات نیز صرفه جویی لازم به عمل آید .... شب پنجشنبه ای بود همه آماده و گوش به زنگ باغروب آفتاب آتش سنگین و بی سابقه  توپخانه ایران از آن سوی خرمشهرو آبادان تا نخلستانهای جنگل گونه خسرو آباد  نقطه ،نقطه جبهه دشمن را  گلوله باران نمود ،آنقدر حجم آتش سنگین و بی وقفه بود که دشمن تا یک هفته توان ترددو خود نمایی نداشت ... حمله وبازپس گیری  فاومنتفی شده بود ،ماموریت یک هفتگی به بیست روز رسید  آماده ی تعویض شدیم بخاطر ترسوخوف از امواج خروشان دهانه اروند در هنگامه مد دوست داشتم سختی جبهه را به جان بخرم ولی از آن رود خروشان عبورنکنم ولی چاره ای نبود .       کربلای 5 بالگرد و لُدر قهرمان واقعی  نبرد ما بودند : عدنان خیر الله فرمانده جیش الشعبی صدام همان نیرو های مردمی  با آمدن به پشت دریاچه ی ماهی و ریختن بیش از نیم میلیون  انواع گلوله توپ و کاتیوشاو خمپاره به نیروهایش دستورداده بود با لباس فرم اتو کرده و رژه وار پیش روی کنند وخاکریز ی که ارتشیانش واگذارکرده اند باز پس گیرند . از همه جا آتش می بارید ، خاکریز تغییر می کرد آنقدر آتش سنگین بود که ارتفاع خاکریزی که زده می شد  کوتاه وکوتاه ترمی شد ، دشمن با تمام توان تلاش می کرد به جای شب قبلش باز گردد ، لُدرچی ها  نیزمتر به متر خاکریز را به سمت عراقی ها هل می دادند .... بچه ها نیز  با تمام توان و قدرت از لُدر حمایت آتش می کردند ،می گفتند چهارمین  لُدر چی است که از ساعت هفت صبح تا ظهر جای دیگری را گرفته سه نفر قبلی درجامورداصابت قرار گرفت و شهید شده بودند ، جوانی در حدود هفده ساله قلبی به اندازه یک گلوله ی خمپاره صد و بیست همانند آن همچو فولاد خاک ریز را ترمیم و به جلو می رفت  ، به شجاعت و بی باکیش حسادتم می شد .دود اگزوز لُدرش  مثل دود  یک هواپیمای ما فوق صوت فضای دود گرفته از هزاران توپ و گلوله دشمن زبانه می کشید و به دور دست ها می رفت ، هنگامی که خاک بیلش را خالی می کرد به سرعت بازمی گشت و  دیگری را ... حماسه پدرو پسر : صبح زمانی که به خاکریزرسیدیم ، حاج آقاطاهری باشنیدن نام گردان پیاده مستقر در خط خوشحال شد و گفت پسرم این گردانه وبسیارمشتاق دیدنش بود ،مسئول واحد گفتند کسی تکون نخوره تا محور را شناسیی ومحل استقرار قبضه ها  رامشخص کنم . آتش سبک بودو خاکریز تازه آماده شده بلند بالای درحال زدن بود درسینه کش آن در زیر آفتاب ساعت 7صبح بگو بخندی داشتیم طاهری با ده پانزده ویفر مینو آمد و برخلاف عقبه شاد و بشاش بودو به هریک دو سه تا دادندو به طرف گروه خودرفتند  ،متلک که حاج اق داری برق میزنی مگرنگفت جایی نرید ..  آتش دشمن سنگین وسنگین ترمی شد ،مجتبی باشتاب آمد به قبضه ماگفت برویم سرخاک ریز نزدیک لُدر و گفتندپسرحاج آقا طاهری شهید شدهنگذارید بفهمد همین اول خاکریز مستقرش کنید .ساعتی نگذشت خبر دار شدیم او هم به فرزندخودش ملحق وهم سفر  شدند. شهادت شهبازی و مجروحیت مجتبی وجانمحمد : قبضه  اس پی جی را بر روی خاکریزگذاشته منطقه دشمن رارصد می کردم ،تانکیازجاده گذشت ودرفاصله ای کمتر از دویست متری مانوری دادو آماده شلیک شد.فرمانده واحدرا که در یک چاله ای بادو دیگر پناه گرفته بودن درجریان گذاشتم وخواستم دوربین قبضه رابر رویش نصب کند  فورا پرید پشت قبضه وگفت کولاکس را باز کن هروقت تانک رادیدی خبرم کن  ،لوله روی تانک قرارگرفت موشکی گذاشته کولاسرابستم و در کنار آن دستایم را روی گوشهاگرفتم ولی از شلیک خبری نبودموشک کاتیوشای دشمن درچند متری بر زمین نشسته بود ،شهبازی راشهیدکرده ،جانمحمد رانیزمجروح و در ی ک آن توجه ام به مجتبی رفت ، خدای من چشمش مورداثابت ترکش و خون تمام چهرهاش را پوشانیده بود دربغل گرفتم اودنبال چیزی می گشت ،چاقو ..!! چفیه را به روی چشمش گذاشتم و به پایین خاکریز کشیدم ... با عجله سراغ آمبولاس رفتم  سه تا مثل تاکسی های خطی ایستاده بودند  با یک پی ام پی در جلو  پُر بودند از مسافر !! همه زخمی و آش و لاش برخی بسته شده و برخی همانطور رها ، راننده ها پناه گرفته بودند زیرا راننده پی ام پی سد معبر کرده بود و خودش شهید ،کسی نمی توانست کاری کند . دشمن زمین و زمان را به توپ و خمپاره ی زمانی بسته بود ولی راننده لُدر همچنان گاز می داد و باادامه خاکریز به سمت دشمن پیشروی را آسان و آسانتر می کرد .... به سنگرم باز گشتم تا برای مجروحان  واحد خود کاری کنم ، یکی از همسنگران ( حاج حیدرفلاح نژاد )  آن ها را با جیپ بدون تایر و رادیات ترکش خورده به عقبه برده بود مانده بودم با شش  سربازوظیفه ای که در زیر یک نفر بر چپیده بودند کاری ازم ساخته نبود جز هراز چندگاهی ته مانده موشک های اس پی جی را به سمت دشمن شلیک کنم ... حماسه ی بالگردها : ساعت حدود  چهار بعد از ظهرشده  بود ، چندین بالگرد آمدند و بالای خاکریزمان درچند متری بالای سرمان به نحوی که اگر آشنایی قبلی داشتیم همدیگر را می شناختیم ،  شلیک کردن تا قدری آرام شد  ولی دردناکترین و غم بارترین لحظه فرا رسید پس ازچند دقیقه یک بالگرد تنها از دور نمایان شد ، سرعت زیادی داشت هرچه علامت دادیم ،التماس کردیم بایستد اما نشد از  خاکریزمان عبورکرد و بر بالای خاکریز عراقیها بین زمین و آسمان ایستاد تا خواست شلیک کند مورداصابت قرار گرفت چرخی زد وبر خاکریز برخورد کرد و واژگون شد ، دو دلاورمردش بیرون پریدندو دربرابر چشمان گریان ده ها رزمنده به اسارت دشمن در آمدند . پایداری و استقامت رزمندگان آرزوی عدنان خیر الله را به یاس مبدل کرد هرچه به سمت خاکریزمان نزدیک شدند همچو شتران رم کرده گریختند  ،خاکریز ماند اما بسیاری از مردان مقاومش درگمنامی و  مظلومیت به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. حاج شفیع که دوقبضه را درخط مستقر کرده بود بدون نیرو مانده بود ،همدیگر رادیدیم یکی از جیپها 106سالم مانده بود قبضه اش را پایین آورده به سمت عقبه حرکت کردیم تا نیروی تازه نفس جایگزین کنیم . دربین راه سنگرهای انفرادی کوچک عراقی را رزمندگان دربرگرفته بودند ،نشسته و تکیه داده به هم امابه علت خونریزی به شهادت رسیده بودند صحنه های دردناکی ازیک درگیری جانانه . حاج شفیع یک لحظه درنگی کرد و دربهت و نا باوریم گفت این لوله توپ 106 منحدم شده عراقی را بگذاریم ببریم بجاش یک توپ نو درخواست کنیم !! قبولکردم درحال انتقال لوله توپ به خود رو بودیم   که یک رزمنده خسته و تلو تلو خوران از پشت خاکریز به سمت جیپ ما آمدند او سرباز دلاور سپاهی ،پاسدار دیدبان توپخانه شهید محمدفلاح نژاد بودند ،همدیگر در آغوش کشیدیم ولحضات فراموش نشدنی در بدترین شرایط حاکم بر محوربود  باهم به پشت جبهه آمدیم . محمد دیدبان دکل چهارمتری بودکه مابه سختی جرات می کردیم سرخودرااز خاکریز سه متری بالابیاوریم  ... شب هنگام به سنگر های پشتیبانی رسیدیم ،چاره ای نبود باید صبح بازمی گشتیم زیراپیداکردن محور درتاریکی محال بود .فرصت را غنیمت شمرده به فرماندهی رفتم که درکانال دژ مستقربود ازحال مجروحین جویاشدم ،حاج محمدفلکیگ گفتند حالشان خوب بود سریع اعزام شدندازاینکه بیشاز پانزده روزاز نورعلی بی خبر بودم و از طرف دیگر شدت جراحت و بی هوشی  مجتبی وخودرو پنچرو ...باورنکردم ایشان گفتند زمانی که داخل آمبولاس می گذاشتیم به هوش بود به ترکی می گفت چخدی ،چخدی  یعنی درآمده  ازاین گفته به خود قبولاندم که تا اینجابه هوش بوده و خطر رفع شده .  پیگیر جیپ خودمان شدم گفتند درموتوری است ،شبانه به سراغش رفتم  تا برای صبح آماده ش کنند وبه سنگرنیرو های ذخیره آمدم تا صبح به خط برگردیم . خستگی مفرط و بی خوابی درطی نوزده روز در عملیات سنگین بودن  یک خواب چند ساعته بسیار دلچسب بود ساعت 9 نشده به خوابی عمیق رفتم ساعت از دو نصف شب گذشته بودکه خواب خانه و آش رشته ای  نذری پشت پا با بوی دلنشین سیرداغ  بسیار لذیزی رامی خوردم که یک پاسداروظیفه با فریاد می گفت شیمیایی ،شیمیایی ،بلند شید ماکس بزنید .. از سنگرزیر زمینی  بیرون زدم ماکس همراهم نبودبالای خاکریزرفتم خدمه  توپخانه باتخته های جعبه مهمات آتش روشن کرده بودند ولی من با لذت تمام شیمیایی رانوش جان کرده بودم و بی خیال عواقبش شدم. صبح به سراغ ماشین رفته و ساعت دو آماده شده بود با شش نیروی مستقر در عقبه ( حاج رمضان ،علی آقا،صفرعلی دهقان نژاد و سرهنگ محمدرضاو محمدعلی زارعکار ) خودرا  به محور رسانیده چهارپاسداروظیفه رابه عقبه آوردم .شب هنگام نفسم به شماره افتاده بود .به واحد ش. م .ر رفتم تا شربت سرفه گرفته به خط باز گردم ولی غافل ازاینکه وضع زیادهم وفق مرادنیست بادوش آب سردولباس مخصوص راضیم کردندبه بیمارستانی در بین اهوازو خرمشهر رفته تا ویزیت شوم ، با رسیدن به بیمارستان صحرایی سریعان به اهوازاعزام شدم ودر یک نگاهتگاهی که بیش از پانصدمجروح شیمیایی تحت نظر بودند تحویل داده شدم .اسلحه ام در  ش .م. ر  خط ماند بدون هیچگونه مدرک و پول همراه بایک دست لباس بیمارستانی آبی رنگ  زندانی شده بودم . باگذشت یکی دو ساعت از زیر سیم خار دار فرار را بر قرارترجیح دادم خود رابه سه راه سوسنگردرسانیده باخودرو های نظامی به اردوگاه شهید میر رضی رساندم تا با ماشینهای لشکر به شلمچه باز گردم . اردوگاه سوت و کور بود فقط درچادرهای پرسنلی چند نفر بودند و نگهبانان و دژبانان به تدارکات رفتم تا لباس کاربگیرم    که خبردردناک و غیرقابل تصورم را شنیدم سردارنامی لشکرده سیدالشهدا حاج یداالله کلهر  به شهادت رسیده اند... شب به چادرخودمان پناه بردم اما تاولهای متعددو تغییر شدید رنگ صورت و سرفه های ممتدد دمارم رابریده بود .به تهران اعزام شدم در حالیکه شب عیدبودوهمه جا تعطیل به شیر متوسل شدم و به مدت یک ماه زمین گیر وکاملا پوست اندازی کردم ....   وقتی که خدا مشتری باشد ..  : واحد اس پی جی  تیپ بریر درخرمشهر آماده عملیات کربلای چهار شده بود ، چهار قبضه با 16 رزمنده شبانه از شطالعرب به سمت بصره و شهرکی که مسکونی بودو محل تجمع نیروهای دشمن چند ساعتی وقت می برد!!! نقشه ای بسیار دشوارو تقریبا غیر عملیاتی ، باید می رفتیم . مکان استقرارمان سه چهار روزی بود درتاریک خانه یم عکاسی در خیابان نادری بود. بچه ها دعای عاشورا می خواندند ، عملیات باآتشباری توپخانه شروع شده بود باید با خاموش شدن تیر بار ها و تک تیر اندازها به آب می زدیم ، دشمن از زمان و مکان حمله آگاه شده بود و باتمام امکانات دفاع می کرد . نزدیکی های  اذان صبح به پشت بام رفتم هیچ تغییری در آتش  پیاده دشمن مشاهده نمی شد ،واحد های غواص،و پیاده نتوانسته بودند نفوذ کنند . صبح دستوردادهشد به مقر دوم معروف به پل هفت دهنه در سراهی شلمچه باز گردیم . یک روز گذشت ،مسئول ضد زره شهیدنور علی  گفتند یک دستگاه 106 و اس پی جی به محور پدافندی رفته و بقیه آماده باشند برگردند به اردوگاه شهید میر رضی دراهواز  . قبضه ی ما باید به خط می رفت ،روبروی  پترو شیمی که از بالای سیلوی مرتفعش شدیدا مورد دید بودیم .(کریم فلاح نژاد ، علی آقا  دهقان نژاد ، محمود و عزیز الله زارعی نژاد ) خدمه قبضه بودند ،منتظر جیپ بودیم تاحرکت کنیم خیلی عجله داشتیم ، منطقه شدیدا زیر بارش توپ دور برد فرانسوی  دشمن  که همانند خمپاره شصت بدون صدا بود .. مرتض قربانی مسئول قبضه دیگر بود ، فقط پانزده روز از اتمام سربازیش باقی مانده بود .تقاضی داشت که نتوانستم رد کنم درخواستش این بود من باایشان تعویض شویم او مسئول قبضه من باشد و من جایایشان را بگیرم بااینکه پنج نفر ما ازیک روستا و مدتها درجبهه های مختلف بودیم قبولش دشوار بود ،علت در خواستش راپرسیدم گفتند پاسدار وظیفه ها آخرین روز های سربازیشان شهید می شنوند من تنها فرزند هستم بروم به پدافند ده پانزده روز هم تمام خواهد شد این عملیاتی که نزدیک است سرمو به بادمی ده ... جابجا شدیم و آنها رفتند و ما منتظر برگشت به اهواز . فردایش با صدای  شهید نور علی زارعکاراز پل به  روی جاده امدم با عجله گفتند بیا این قبضه را ببر به زیر پل و خودشان به سرعت رفتند تا خود رو را در جای امن بگذارند ، بازگشت پرسیدم این قبضه من است چرا آورده ای ؟!! سرش را برگرداند وگفت بچه ها نگذاشتم ادامه دهد پرسیدم قربانی چی شد ؟ گفتند قربانی و کریم درجا شهید شدند و ..... ولی نگرانی ایشان این نبود ،شعبان عای نژاد فلاح چهارمین شهید خانواده نیز به شهادت رسیدهبود و نور علیدر صدد باز گرداندن  دو برادر ایشان ( حاج عبدالله و محمد حسین ) به عقبه بودولی چگونه و با چه ترفندی ؟!! این دو یکی مسئول واحداس پی جی ودیگری خدمه 106 بودند باتبادل نظردیگر دوستان  گفته شد پدرشان دار فانی را وداع گفته باید به خانه بر گردند و چنین شد . شهید کریم فلاح نژاد : جوانی نو رسته کمتراز 18 سال سن چندمین بارش بود که در منطقه بسر می برد . اینبار بههمراه سه دبیر و معلم خود در واحد اس پی جی  آماده عملیات می شدند . در خرمشهر و مقرموقت  ، درعکاسی خیابان نادری اتقاقک تنگ و تاریکی  چشم انتظار دستور بودیم شب هنگام در جلو درب ورودی خوابید ، اصرار کردم که به قسمت بالی اتاقک برود قبول نکرد ازمن اصرار ازایشان قبول نکردن ،حاج بهرام با اشاره گفتند اصرار نکن برایم سوال شد تا اینکه چند روز بعد بشهادت رسید آنگاه  حاج بهرام گفتند فهمیدید چرا اصرار داشتند در ورودی اتاق بخوابند ؟ چون در طولاین مدت  در چادر هم اینگونه بودند شبها آرام و بی صدا بدون مزاحمت برای همسنگرانش نماز شب بخواند ... او در شلمچه، هنگام نصب قبضه اس پی جی « آرپی جی 11 » برروی سنگر به همراه مرتضی قربانی به شهادت نایل آمد .   شهید حاج عربعلی فلاح نژاد : به اهواز رسیدیم ومنتظرعملیات چند روزی نگذشته بود که یک خبر دردناک دیگر شیرازه بچه ها را بهم ریخت خبر شهادت حاج عربعلی فلاح نژاد . سنش52سال ، پدر شهید علی اوسط فلاح نژاد ، مسئول بنیاد شهید ساوجبلاغ . مقلد امام یکی از موثر ترین افراد در روند انقلاب در زادگاهش .منزلش مامن روحانیت وخود نیز اهل منبرو ومسجد . بنیان گذار هیت قران وبطور خلاصه بعداز فراغت از کار روزانه مشغله و فکر و ذکرش توزیع رساله عملیه اما ،  پیام ها و اعلامیه هاو نوار های مرجعش برای طالبین و مشتاقان .... با پیروز ی انقلاب  و تلاشهای پیگیرش  حاج شیخ عباس صبایی که چندین سال مراوده داشتند امام جمعه ساوجبلاغ شدند و ایشان  نیز باهمت و پشتکار بنیاد شهید ساوجبلاغ را دایرو فعال نمودند . ایشان بادلسوزی پدرانه انجام وظیفه می نمود . در خیابان دوم منزل مسکونیم  خانه ای توسط بنیاد شهید برای فرزندان شهیدنژاد فلاح درحال احداث بود  ، روزی از روزهای عصر  پنجشنبه  جهت  زیارت شهدا راهی شده بودم شهید حاج عربعلی را دیدم که تنهای درحال آماده کردن کاهگل  برای روز بعد بود متعجبانه نزدیک شدم بله مسئول بنیاد شهید  درحال لگد کردن  کاهگل  بودند !! پرسیدم مگر بوجه نداره کارگر بگیرید ؟ گفتند برای یکی دو ساعت جهت  آماده کردن کاهگل  یک کارگر اصراف بودجه است !!  روزی از همین روزها شهید علی زارعکار تازه داماد و در یک زیر زمین تازه ساخت خت خود اسکان یافته بود ، زندگی ساده و بی آلایش دو جوان شروع شده بود ،عروس پدر نداشت و خواهر شهیدی بود . حاج عرب در قبال این رزمنده و همسرش که خواهر شهید بودن احساس مسئولیت می نمود ، روز خداحافظی در عملیات کربلای پنج وقتی خبر شهادت حاج عرب به شهید علی زارکار دادند گویی پدر از دست داده باشد غمگین بودند گفتند آن روزی که به آن خانه زیر زمینی نقل مکان کردیم آن بزرگوار برایمان موکتی چشم روشنی آوردند  که بدان نیاز مبرم داشتیم .....  علی نیز درکربلای پنج با حاج عرب همسفر شدند . درسال 65  برای دومین بار اعزام می شد ،در پادگان دوکوهه ازایشان درخواست شد به تیپ بریر که اغلب هم محلی ها یش در آنجا بودند بپیوندد اما نپذیرفت و به گردان فرات و یگان دریایی علاقه داشت علت را جویا شدیم فرمودند در آب شهید شدن حسنش زیاد است متعجبانه پرسیدیم شهادت،  شهادت است خشکی و آب ندارد ! گفتند در روی خشکی هنگام جان دادن سنگی ، گیاهی ، فردی رامی گیری اما در داخل آب دستت به هیچ چیزی بند نیست ... او در عملیات کربلای چهار درحال انجام وظیفه مورد حمله هواپیماهای دشمن و قایقش مورد اثابت قرار می گیرد .پیکرش درکنار فرزندش در جواردیگرشهیدان آرمید .     کربلای پنج وشهادت نورعلی زارعکار : شهیدنورعلی دردوعملیات  کربلای چهارو  پنج و فاو مسئو ل واحد ضد زره تیپ بریربودند که شامل اس پی جی و 106 می شد. شب عملیات کربلا ی پنج  دو قبضه  توپ 106روی سکو و دو قبضه اس پی جی رادر خط مقدم جهت ریختن آتش با برد زیادبدون هدف  فقط برای ایجاد رعب و وهشت و دو قبضه 106 روی خودروی جیپ بادو قبضه اس پیجی آماده حرکت به جلو را فرماندهی می کردند. حمله از ساعت 11 شب آغاز شد  تا طلوع آفتاب بیش از 60 موشک شلیک کردیم درکنار قبضه ما قبضه 106 جعفری آتش می ریخت،ساعت سه ونیم دیگر شلیکی نمی کردمافکرکردیم به علت گداخته شدن توپ از کارافتاده اما متاسفانه بعدازنماز متوجه شدیم براثراثابت توپ دشمنبه سکوی آنها دونفر شهیدو دو دیگرشان مجروح شده اند. نیروهای پیاده وارد دژ شده بودندونبردتن به تن درآن سوی دژ درروی پت های دریاچه ماهی با شدت تمام ادامه داشت ،ماخسته از یک شبکاری سخت منتظر آمدن مسئول اس پیجی مرحوم مجتبی از خط بودیم .هواپیما های دشمن همچو کلاغان سیاه ازپتروشیمی وارد پشت جبهه شده و اقدام به بمباران شدیدمی کردند هربار که یک گروه شش فروندی  می آمد هم فال بودو هم تماشا ،سقوط پشت سقوط میگ ،میراژ بود که درآتش موشک های ضدهوای سرنگون می شدند و خلبانان بخت برگشته ای  که در آسمان آماج تیربارها و رگبارهای می شد ... مجتبی ازراه رسیدودوقبضه سواربر تویوتا راهی دژ شدیم و در کانال بلوکی دومتری عراقی ها منتظر شکسته شدن خط پشت دریاچه ماهی ماندیم  .همه جا درآتش وخون می سوخت ودرسیاهی شب بارش باران نیزبرتردد خود روها خود روها دشوار شده بود . ساعت هفت با بالاآمدن خورشید نورعلیبا دو قبضه 106 و دو قبضه اس پی جی در صدد رفتن به آن سوی دریاچه ماهی را داشت . خود در جلو حرکت کرد  راه بندان شدیدو گیرافتادن خود روها در گل چسبنده ،دو کامیون آیفا با نیروهایش در آتش سوخته هرسو جنازه دشمن و پیکر خونین رزمندگان  درهم آمیخته بود . دودستگاهجیپ ازموانع عبور کرده به سرعت از نظرها ناپدید شدند ولی تویوتای ما با ساعتی تاخیراز بن بست رهایی یافت و بر روی جاده ایکه هردو سویش رادریاچه پرورش ماهی تشکیل میداد .دشمن یک مسیرمستقیم را هدف گرفته بود دو بالگردش به نوبت بالاآمده نیروهای پیاده  درحال پیش روی را به شدت زیر آتش می گرفتند . چاره جز عبور ازاین راه باریک خاکی نبود  راهی کمتراز چهارکیلومتر اما چنان دشوار و غیرممکن بع علت شدت آتش دشمن مجبور به خالی کردن هشتاد موشک و پناه گرفتن تا فرصت مناسب . تا ساعت چهار غروب زمین گیر شدیم ودریک وقفه کوتاه مدت که بالگردها نا پدید شدن جزآتش پوپخانه چیزنبود بلا فاصله گلوله هایمان را به تویوتا ریخته  آن سوی دریاچه ی ماهی را با سرعت  در پیش گرفتیم ،منمخالف جهت خود رو نشسته بودم وجاده دودگرفته مملوازجنازه که بعضا از زیر خود روما نیز میگذشت دریاچه به پایان رسید در یک آن واحد دودستگاه  جیپ وتوپ106 که برسینه خاکریز سوخته بودند نظرم را به خود جلب کرد ... !! مجبورا باید  به پشت خاکریز که شما آن دریاچه پرورش ماهی بود میرفتیم  رزمندگان  درآن سوی دیواره دریاچه و ما این سو . به مجتبی گفتم جیپ ها رازده بودند و هردو سوخته بود . چاره ای نبود درنگ جایز نبود دریک دشت کفی  که درهرسویش تانک ونفر بری بر روی سکوی رها شده بود ،معلوم نبود نفرات دشمن داخلش بودندیا نه .دو کیلومتری به سمت چپ باسرعت رفته به نیروهای پیاده رسیدیم . ساعت پنج غروب بود رزمندگانیکه شببه خط زده بودندخسته و خواب آلو فرمانه گروهان برادر به نام آتشی در وضعیت بحرانی قرارداشت . با عجله تمام دوقبضه رامستقر کردیم متاسفانه سه نفراز خدمه همراهمان ناپدید شدند و یکی نیز  مجبورمان کرد که باخودرو باز گردد چاره ای نبودزیرا وبال گردن می شد . روبروی خاکریز تصرف شده یک ستون مکانیزه دشمن  بدون هیچگونه مزاحمتی پیشروی می کرد پیام پی ، چهار لول ، نفر بر های متعدد همراه با آمبولانس گویی هیچ مانعی را احساس نمی کردند .هفتنفرمان به دو گروه تقسیم شده بلافاصله شروعبه زدن هدف  کردیم آرایش آنانمختل و بین ستون در حال حرکت وقفه ایجاد شد و قسمتی به جای اولشان باز گشتند ، دود سیاهی از پشت خاکریز آنان بلند شد.  نیروهای پیاده ما روحیه گرفتند و آنان که ضعیف الجثه وناتوان بودن به خواب رفته بودند  ، در گرماگرم شلیک  احساس می کردم ازپشت سرمان تیربه خاکریزمان م اطراف  قبضه اثابت می کند ،به مجتبی گفتم به بچه های عقب بگو نزند ، در ناباوریم گفت نیروهای عراقی از آن طرف نفوذکردن به پشت ما  فکرکنم خط سقوط کرده ...!! چاره جز شلیک نبود  یک آن دیدم مرحوم مجتبی یک تیر بار در دست باکو خی دو نفر را دنبال کرده بخود آمدم چند سرباز عراقی  به آن طرف خاکریز فرار کردند ، پرسیدم با تیر بار چرا شلیک نمی کنی با خونسردی گفت ازاولش گیر کرده بود من زمانی به خود آمدم که با این لند هور ها رو برو شدم ... آرامش خاطر نسبی  بوجود آمد متاسفانه موشک هایمان پایان یافت بود .هوا رو به تاریکی گذاشت  دیگر کسی نبودباقی مانده گروهان پیاده ما   به فرماندهی آتشی  تغییرموضع داده از محاصره خلاصی یافتند . دیگرضدزره نبودیم هر چه از دستمان بر می آمد انجام می دادیم ،شلیک خمپاره شصت که متاسفانه آنهم گیرکرد ، وتیراندازباکلاش .باید عقب نشینی می کردیم .دو قبضه باهفت نفرخسته از سه شب تلاش بی وقفه به سه راه معروف رسیدیم ساعت از یازده شب گذشته بود  .واردیک سنگرمجهز ومستحکم دشمن شدیم ، بهداری و باامکانات لازم باوصل کردن باتری لامپش روشن شد مملو از انواع دارو وامکانات درمانی .... باد گیرها را در آورده نمازی خواندیم  ،از صبح چیزی نخورده بودیم تازه یادمان آمده بود گرسنه ایم . صدای رزمندگان پیاده که ازتاریکی شب توانسته بودند از آن جاده ی لعنتی بگذرند دلگرممان می کرد. مجتبی رفتتا بلکه درآن سیاهی شب قوتی بیابد .بیست دقیقه ای نگذ شته بود که با چندین کیسه ی مشمایی  برنج  گرم و بانوشابه  وارد سنگر شد همه بهت زده شدیم ، سه راه مرگ آتش سنگین توپخانه واین همه غذایی گرم بانوشابه ؟!!  یک  خودرو تدارکات ازترس یا پیدانکردن محل ماموریت خود محموله اش را در پشت خاکریز خالی کرده بود که قسمت ماو گردان حضرت علی اصغر شده بود . پسازخوردن غذاو نوشابه عرق بدن خشک وبه علت حرکت سنگ کلیه امان از روزگارم برید  به نحوی که آتش توپخانه و خطر  ترکش را متوجه نمی شدم همراهان نیز نگران ومضطرب  ( حاج بهرام ، حاج جانمحمد ،مرحوم مجتبی ،  عباس از اشتهارد ) باقی مانده هشت نفر صبح مابودند . بهترین حالت راه رفتن به صورت نشسته و ناله کردن ازسنگری مملواز دارو  بیرون زدم زیرا اولین باری بود که به چنیین حالتی دچار شده بودم ومتاسفانه هیچ شناختی از دارو هانداشتیم . به  سه راه نزدیک شدم ازلطف خدا یک تویوتای نو صفر کیلومتر ترمز زدگویی در چهار راه ولیعصر منتظر تاکسی باشی ،خود را به داخلش انداختم درنزدیکیهای دژیک امدادگر باتزریق دومسکن و سروم ازدرد شدید رهایی یافتم .موتورسواری که  به أز میرفتند سفارش کردم کمتر از ربع ساعت معاون تیپ برادر شامحمدی سر رسیدند  هراسان ازبچه جویا شدند نشانی دادم باورنمی کرد بایک دستگاه خودرو به محل مورد نظر رفتندساعت ده صبح به فرماندهی رسیدیم  ،بااستقبال گرم و باورنکردنی فرمانده تیپ و دیگران مواجه شدیم  تازهمتوجه شدیم پاتک سنگین تیپ عراقی را دفع کرده و گروهان محاصره شده ای را ازاسارت  نجات داده ایم .   خوشحال از این عملیات موفقیت آمیز  دردرون دژ به خواب نرفته که ماموریت دیگر شروع شد بایدمی رفتیم ،اما یک چیز خاطرمان را می آزرد آن هم  عدم اطلاع از حال و روز نور علی بود که هیچ کس اطلاعی ازایشان نداشت پس از چند روز اطلاعات ناقصی بدست آمد . آن دلاورمرد نیز مانند ما درابتدای روزباپاتک سنگین روبرو شده قبضه هایش را در سینه کش خاکریز گذاشته و مهماتش را در جای دیگر به علت آتش گرفتن خرج در صدد دورکردن آنها بر میآید که بااثابت ترکش بر رور گلوله هامی افتدو با آتش گرفتن مهمان اونیز به شهادت می رسد   این اولین نشانه ای بوده که توسط بی سیم چیش در بیمارستانی در تهران گرفته می شود . چندین شبانه  روز پیگیری  وپرس وجو و سرانجام پیکر سوخته شده اش در کانسکی درمعراج شهدای اهواز پیدا شد که تنهانشانش پیشانی آن شهیدبود .                                                      

اخراجی های من (1)

 اخراجی های(1)

 

 مقدمه : روزهای جنگ وجبهه  فرازوفرودهای تلخ و شیرین بس بسیاری درخودنهفته دارد . افرادبا  اهداف ودیدگاه ها و اندیشه های گوناگون بدان وارد می شدند وهرکس به فراخورحال خود خوشه چین این خوان گسترده و میدان امتحان سره از ناسره بودند ...

حکایت آن رزمنده کشته راه حمارمیدان صفین نیزدر هشت سال دفاع مقدس بسیاردیده و مشاهد می شد .فردی در یک روزداغ نبرد جنگ صفین شمیشیرش را دورسرمی گرداند وبه سمت دشمن می رفت ،همگان از شجاعت وبی باکیش انگشت به دهان شده بودند تااینکه تیری براواصابت ودرجاکشته شد اطرافیان به امام علی ع  گفتند خوشا به سعادتش !! امام فرمودند اوبه قصد تصرف آن درازگوش خود را به هلاکت رسانید و کشته راه حمار شد ....

مدتهاست که فیلم و سریال نون و آب داراخراجی ها فکرو ذهنم را مشغول کرده بود  و هرگاه خاطرات تلخ و دردناک جان دادن ومجروح شدن  همسنگرانم ، بی آب و نانی و محرومیت و کمبود های رزمندگانی که جز به هدف نمی اندیشیدند و در مظلومیت و گمنامی شهید شدند را پیش چشم تداعی می کنم  ،هرگاه خود رادر آن عالم رویایی غیرقابل بازگشت قرار داده نمازبااخلاص جوانی هجده ساله بسیجی مخلص همیشه ذکر به لب  شهیدمرتضی رسولی درشب های  نزدیک به عملیات فتح المبین وتفصیرسوره مبارک واقعه ایشان برای عابد ان دلاور چون شهیدان همیشه شاهد، سرداران بی ادعا مهدی شرعپسند، سید حسین میر رضی ، حسین گلکار ،...رابه یادمی آورم و آن را با محتوای سراسرغلو آمیزمشتری مدارانه فیلم های کذای چون اخراجی ها  مقایسه و علت یابی  می کنم با خودمی گویم باید به ده نمکی ها هم حق داد چرا که جبهه و سنگرو رزم و نبرد برای همگان نون و آب داشت.

 عده ای این سفره بی انتها را به بهای خون خود آن سوی این دنیای دَنی به کف آوردند و عِندَ رَبّ یُرزَقون شدند وتعدادی اندک  ماندند و باایثاروخودگذشتگی راه آن مجاهدان فی سبیل الله را با پشت پا زدن به دامها  ونقشه های گوناگون فریبنده  چون پست و مقام ومنصب و ریال و دلار  به  سلامت پشت سر نهادند وعده ی قلیلی نیز فریب زرق و برق دنیارا خورده و با همان ترفندهای که در جبهه وجنگ داشتند وجان سالم  بدر بردند گرگ باران دیده شده و درگذرزمان  اندوختند و می اندوزند ...

دراین بخش ازنوشتارم درصدد  آنم که این سوی سناریو جنگ را واکاوی نموده تا نسل جنگ و جبهه ندیده همه جنگ رادر فیلم های جذاب اما  سراسر کذب و دروغین نبینند .جوانان پاک سیرت،  همان هایی که برای مشاهده ی آثار دفاع مقدس در کاروان های راهیان نور در صدد گرفتن نور امید و ایمان به مناطق جنگی می شتابند در مِنی جبهه یعنی دوکوهه دنبال سوژه های فیلم اخراجی ها نباشند ودر عالم نوجوانی ادا و اتفار آنان رادرحسینه ی شهیدهمت در نیاورند !!! ..

باید فیلم و سریالهای ازرفتارها بزم گونه ، کردارهای آن سوی رزم و و نبرد دلاورمردان عرصه های  خون و آتش هورالعظیم شهید باکر ی ها  ، شهید همتها  ، شهید کلهر ها ، شهید شرعپسندها ،و صدها دیگر که یادگاران آن دوران دیده و شنیده و لمس کرده اند ساخته شده و درگذر زمان تاثیرات سم گونه ی اخراجیها را ازذهنهای  جوانان پاک ضمیرمان بزداید.

ایام جبهه وجنگ چندین صحنه داشت ازقبیل 1- پشت جبهه 2- اعزامهای انفرادی ، گروه دوستان محله ومسجد ،اعزام های کشوری همچواعزام سپاه محمد رسول الله... 3- کردستان منطقه ی جنگی که خود دو وجه داشت ( جنگ با گروهکهای ضد انقلاب تجزیه طلب ، منطقه مرزی جنگ در دو بخش هم با دشمن خارجی و هم به ضدانقلاب و مزدوران بیگانه )4- غرب شامل مناطق کرمانشاه وایلام ( از ریجاب تا مهران ) 5-جنوب ازمهران تادهانه ی اروند رود و جزیره خارک .

هریک از این موارد یاد شده قصه های تلخ و شیرین بسیاری در بر دارد ونیازامروز ماست که به رشته ی تحریر در آورده و به قضاوت  نسل سوم و نسل آتی گذاشته شده  تا یک بعدی و بعضا بادیدن سریالهای چون اخراجی ها نپندارند  که رزمندگان این خوی وخصلت هارا داشته اند .

ازسوژه های اخراجی گونه هایش آغاز می کنم.همانگونه که میدانید جنگ همچو آتش در یک جنگل بود زمانی شعله ور ، آتشش چنان زبانه و غرمی گرفت که وصفش جز با داخل آن بودن غیر قابل نوشتن وگفتن است.

ازجمله ی این پرده نمایش واقعی جنگ از بیست روز دفاع و عقب نشینی  مدافعین مظلوم خرمشهر ، دفع شرّ مزدوران از پاوه ومتجاوزین عراقی از سوسنگرد توسط عده ای معدود  به فرماندهی دکتر شهید چمران که مربوط به روزهای اول جنگ هشت ساله می شودکه با  نبود امکانات و عدم همانگی واختلا ف فرماندهی جنگ .. 2- ایام حملات و عملیاتهای بلندمدت و سراسری که گاهی ماهها به درازا می کشید همچو  فتح المبین که ادامه اش به فتح و آزادی خرمشهرانجامیدوبا عملیات نا موفق رمضان فروکش نمود .

عملیات هفتادروزه ی خیبر و منطقه  طلائیه با سه راه مرگش و شهادت سرداران نامی چون باکری وهمت..

عملیات فتح فاو جنگ در آن سوی اروند خروشان با  کوسه های بی رحم و با بمب های شیمیای ناجوانمردش ...

شلمچه وعملیات تاریخی دربد ترین نقطه ودشوار ترین موانع باسنگر ها نونی بتونی و بمب های شیمیایی ..

والفجرمقدماتی با خیانت فرماندهان نفوذی وابسته به حزب توده همیشه خیانت کار و مزدور شوروی و آمادگی کامل دشمن باتمام تجهیزات وموانع ایجادکرده ..

موارد یادشده راجز با بودن در درون آن معرک های خون و آتش نمی شود توصیف و شرح داد اماهمان گونه که آب دریا رانمی توان خورد  اما   به اندازه ی رفع تشنگی  چشیدن . .

بخش دیگر دوران هشت ساله دفاع مقدس مربوط به ایام پدافند و سکوت درمحور ها می شود آتش تک تیراندازهاو انفجارگه گداری خمپاره و توپ ودربرخی موارد سکوت محض دو سوی نبرد که خود حکایتی است قابل تامل.

 رزمندگان موقعیت سنج وبا آگاهی کامل به زمان ومکان اعزام داشتند  که خود حدیث مفصل دارد وبخش جداگانه ای رامی طلبد .

بر این مبنا در صدد نوشتن چندنمونه از همان خاطرات تلخ بر خی عافیت طلبان برآمدم تا مشتی باشد از خروار . همانگونه که می دانید یا جامه سفید درخشان با یک لکه کوچک آلوده به خون انگشت نما می شود ،جبهه و ایام دفاع مقدس باتمام خوبی هاو حُسن هایش جامه ای سفید و درخشانی مینمود که  لکه های خون نیز بر خود داشت .متاسفانه برخی شاهدان فرصت طلب لکه های خون را بزرگنمایی و آن سفیدی و درخشندگی هایش را به فراموشی سپردند یا بسیار گذرا و نادانسته ونا آگاهانه هنر خودرا بکار نگرفته چنان سریالهاو فیلم های ساختند که با مذاق بینندهاش سازگار نگردید وگوشه های لکه خونش را با بزرگنمایی  کردند .

اخراجی های من :

درنزدیکی های به یک عملیات بزرگ درسال 64 تیپ تازه تاسیس  شده ی بریر از لشکر ده سیدالشهدا کرج که نیروهایش اغلب از بسیجیان کرج و ساوجبلاغ و اندکی ازتهران تشکیل می داد درشما ل شهر دزفول ودر فاصله سی کیلومتر این شهردر پایکوه ها اردوگاهی داشت ....

تعدادی بسیجی در حدود  پنج  نفر ازبچه های تهران  اکیپی داشتند همچو سوژه ی اخراجی های ده نمکی . این عده دریک روز به مرخصی شهری  به دزفول واردمی شوند و گویا جهت تماشای فیلمی درسینمامزاحمت ومرتکب چشم چرانی میشوند و این حرکت ناپسند و نا شایست که از بسیجیان مخلص و واقعی بعیدمی نمود، باعث اعتراض و درگیری فیزیکی پاسبان وعده ای با خاطیان شده و درنتیجه تنبیه می شوند .

این افرادبه اردوگاه مراجعه کرده وبا تحریک دیگر دوستان در واحد ادوات   وگزارش خلاف واقعه باعث حرکت چندخودرو جنگی جیپ با سلاح مملو از جوانان خام وغافل از اصل موضوع  راهی شهردزفول می گردند ....

دراین زمان در پایگاه شکاری دزفول جلسه مهم و حساس برنامه ریزی عملیات باحضورآیت الله هاشمی که از فرماندهان اصلی  جنگ بودند و محدوده آن به شدت کنترل وحفاظت می شده است درحال شروع شدن بوده . بامشاهده حرکت مشکوک ستون نظامی به سوی شهر و اعلان خطراحتمال کودتا آن جلسه حساس به هم  می خورد. افراد دستگیر و سراغ جانشین فرمانده تیپ که پاسداری مومن و شجاع واز فرمانده هان موفق وخوشنام جنگ بودند رفته دستگیرو بازداشت می شوند درحالیکه ایشان به علت رفتن به دوکوهه ازماوقع اطلاعی نداشتند . این بازداشت مدتها طول کشید و باوساطت و پا درمیانی فرمانده لشکر که خود نیزدر آن جلسه مهم حضورداشتندفیصله یافت.

 آنچه باعث نگارش این واقعه گردید مربوط به بعدازاین ماجرا می شود. جنگ پایان یافت ،نگارنده درشیفت دوم کاری خود نماینده بخشداری در ستاد توزیع آهن  نظاره گر روند اموربودم و هر هفته درساعت خاصی  گزارش کار را به بخشدار ارائه می کردم .

دریکی ازروزها  دراتاق حراست بخشداری شاهد جریانی درس آموزبودم ،مسئول حراست پروندهای دردست داشت که یکی از عوامل ستاد توزیع عادلانه کا لا  با جعل امضایی  مسئول ستاد،  حواله ی  دو دستگا دِلِر برقی گران قیمت کمیاب  دستگیرشده بود،اوالتماس می کردکه پرونده اش مخدومه شده ومتعهد شدند که از ستاد توزیع عادلانه کالا خارج شده از بخش برود بااین تعهد پرونده مخدومه و آن فرد راهی تهران شد ،او فردی نبود جز سردسته ی همان گروه پنج نفرماجرای سینمای دزفول.

 صبورباشید با پرده ی حساس سریال نزدیک می شویم ، نامبرده در نخست وزیری مشغول می شوندو باگرد آوردن تعدای همچون خود در طی کمتراز ده سال سرمایه ای کلان گرد آوری کرده و کارخانه ودفتر و دستکی به راه می اندازد .او بانفوذ درمراکز حساس وامهای چند میلیاردی گرفته ،رفته رفته در صدد رسیدن به مقامات بالاتر مصمم می شود .

او یک جانباز وبایک همسر شهیدازدواج کرده  ودرظاهر فردی موجه ومورداطمینان جلوه می نموند . در یکی از دوره های  انتخابات مجلس شورای اسلامی به همراه فردی موجه ومورد احترام ازوابستگان بسیارنزدیکش که در آموزش وپرورش دارای جایگاهی محترمی بودند به حوزه انتخابیه وارد  ودرصدد کاندید شدن که دراین حین  بطوراتفاقی برخوردی داشتیم واز آنجاییکه می شناختمش و درامورکاری و نزدیکی زادگاهش ، مدتی طولانی ندیده بودم واز اوضاع کاری و زندگیش اطلاع چندانی نداشتم ،با شنیدن تصمیم  که در صدد کاندید شدن برآمده و جویایی نظرم شدند.غافل از خیلی چیز ها رفتم سراغ هزینه های  نجومی یک انتخابات و گفتم اگر پانصد میلیون داشته باشی بلکه کور سویی برایت باشد  ؟ !!درنا باوریم گفت باکی نیست بااین هزینه چند درصداحتمال جذب آرا وجوددارد ؟به کناری کشیدم و به دورازآن وابسته وارسته اش به گوشش گفتم برو همان تهران کاندید شو  که اینجا پرونده ات سیاه است....

پرده آخر سریال این رزمنده ،جانباز موفق عرصه سیاست واقتصاد !!

چندسالی گذشت ،یک روز دریک برنامه اقتصادی تلویزیون  به عنوان کارشناس ایده پرداز شاهد ش بودم ،ابتدا بهتم گرفت ای دل غافل این همان نیروی ستاد بسیج اقتصادی بخش نبود که متعهد شدبرود تا پروندهاش مختومه شود!!  کی دکترشد ؟!!

حساس شده بودم پیگیرشدم ،کاشف به عمل آمد  با پرداخت مبالغ کلان  به برنامه تلوزیون رسوخ  کرده تا به عنوان کارشناس ارشد اقتصادی جا بیفتدو موفق نیزبوده است .دولت ودوران آقای هاشمی سرآمدواونیز برسر سرمایه بادآورده ی ازقبل وام های میلیاردی رفته وهشت سالی را پشت سرگذاشت تا اینکه تبلیغات ریاست جمهوری 84 رسید واو ازجمله عوامل تاثیرگذاردولت مهر ورز گردید و دوران کام گیری از موقعیت دیگرآما ازآنجاییکه خدا بخواهدآن شود که به وفق مراد نباشد نامبرده آلت دست عوامل زیرک باند تازه  قدرت شده در یک نشست علمی ودانشجویی  به عنوان دکتراقتصاد و کارشناس کمسیون تحقیق مجلس هشتم دست به افشاگری مقامات بلند پایه نظام می زند تابدین وسیله ازپرداخت دیون پرداخت نشده ی وام های میلیاردی تفره رفته شانه خالی کند  . این فردبه عنوان کارشناس و مشاور درمجلس اصولگر هفتم وهشتم  بیاوبروی داشتند وبادسترسی به اسنادومدارک مهم باجگیر گردنه ای شدند  که درنهایت هم خودوهم برخی نمایندگان خام رابه قعر کشیدند.

اوبا افشاگری ناشیانه اش  که در یکی ازدانشگاه ها ی معتبرکشور کرد سوژه ی تبلیغاتی گسترده ی شبکه های ماهواره ای ومعاندین گردید ،بازداشت شد کسی ازمحرکینش از اوحمایت وپشتیبانی نکرد ، بانک ها به سراغ وامهای پرداخت نشده اش  رفتند ، اموالش وکارخانه بزرگش در شرق تهران مصادره شد ،خانه ی پدریش به فروش رفت  تاتاوان زیاده خواهی و فرصت طلبیش باشد.

اوپس از آزادی از زندان خود ساخته اش به ملاقات آیت الله هاشمی شتافت وآن بزرگواربا سعه صدر ازگذشته اشو تهمتهای زده اش چشم پوشید  واین اخرجی واقعی  با سری افکند ه به زیر درخواست گذشت وعف ازتهمت های که زده بود نمود ولی هنوز برخی از شبکه های خارجی به افشاگری های اغراق آمیز او استناد می کنند.

روستای خور و شهر جدید هشتگرد :

 

چند مدتی است که شورای روستا ،مسئولین ودست اندر کاران روستای خور از شهرستان ساوجبلاغ بابیش از هزار و دویست خانوار و شش هزار جمعیت که با جذب مهاجرین تازه وارد در حال گسترش می باشد،  با طرح پیوستن این  روستا به شهر جدید هشتگرد دچارتردیدو دودلی بوده و بعضا در این مورد جلساتی تشکیل ونظر سنجی های صورت گرفته ومی شود .برحسب وظیفه و رشته ی تحصیلی خود واندوخته های ناچیز دلایل خود را جهت روشن شدن اذهان شهروندان محترم بخصوص  افرادتحصیل کرده و صاحب نظر زادگاهم ارائه کرده امید است هر چه سریعتر تصمیم لازم گرفته شود .

شهر و شهر نشینی تاریخ چند هزار ساله دارد . اما آنچه ماامروز به عنوان شهر تعریف می کنیم و در ذهن افرادتداعی می کند ازانقلاب صنعتی در اروپا  و از به روی کار آمدن رضا شاه در ایران می باشد .

تهران به عنوان پایتخت  از دوره پهلوی شاهد بر چیده شدن دیوار های و دروازه ها و عریض شدن خیابانها و بوجود آمدن  زیر ساخت های شهری ، به شهرمدرنامروزی تبدیل شد( کتاب شهرو شهر نشینی دکتر نظریان ،دکتر فرید..).

درجغرافیایی شهری ، شهر به عنوان یک موجود زنده زاده می شود ،بزرگی و بزرگتر شده بلوغ یافته و رو به پیری و فرسودگی رفته و در کنار آن شهری دیگر جایگزین می شود .کرج به عنوان یک شهر کوچک به یک کلان شهر بزرگ تبدیل می شود ...

دهکده ها ، روستاها بزرگ و بزرگتر شده و باایجاد زیرساختها و تغییر در الگوهای

اقتصادی و اجتماعی  به شهرتبدیل  می شوند  .دولتها و کشور های رو به توسعه و توسعه یافته درصدد تبدیل حداکثری روستاها به شهرمی باشند.

درتعریف شهرو روستا در ایران دیدگاه های مختلفی وجوددارد:

 - روستامکانی است که شغل اکثرخانوارها کشاورزی و دامداری باشد .

– شهرمکانی است که اقتصاد آن بر پایه صنعت ، خدمات ،و غیر کشاورزی استوار باشد.

- روستا مکانی که کمتر از ده هزار جمعیت و فاقد  شهرداری باشد .

-  شهر مکانی است که بیش ازده هزارجمعیت و دارای شهرداری  و زیر ساخت های شهری باشد .....

 زیرساختهای موجود درروستا و شکل ظاهری آن  نسبت به شهر کاملا متمایز و آشکار است . خانه های   روستایی ازمصالح منطقه ،درمحدوده آن دامداری وانبار غله و آذوقه دام ، تمامی ساکنین ازگویش و آداب ورسوم خاص ،چه بسا از یک یاچند  طایفه وخاندان که ارتباط سببی ونسبی دارند . 

امکانات آموزشی مانند دبستان و دبیرستان ، آموزشگاه های غیرانتفاعی ، ، بهداشتی ، رفاهی مانند پارک ، ادارات دولتی وخصوصی ، بانکها، بنگاه های تجاری ، ،باشگاه ورزشی ، کتابخانه ، ، دانشگاه  ، سیستم  جمع آوری زباله ،  سینما، خیابان های سازماندهی شده و عریض، شطرنجی بودن ،آپارتمان نشینی ، انواع خدمات صنعتی و تجاری ، ....ازجمله امکاناتی است که روستاههای بزرگ رفته رفته به خود جذب نموده واز روستا به شهر ارتقاء می یابد .

برای قانونی شدن ارتقاء یک روستا به شهر مراحل سخت و پیچیده ای وجود دارد ، از جمله مشارکت شهروندان  درتامین و تهیه ی ابتدائی ترین نیازهای یک شهرداری از جمله ساختمان مناسب ، استخدام چندنیروی اداری و خدماتی وتامین حقوق آنها ،داشتن وسایل مکانیزه موردنیز ، .... تا به شهر درجه آخر  تبدیل شده و در طی زمان و افزایش جمعیت و گسترش کالبدی به درجات بعدی صعود کند .

یک مکان روستایی همچون هیو ، قلعه و چندار ، تنکمان ، چهار دانگه ،... به علت گذرگاهی بودن یعنی اینکه چندین روستا کوچک و بزرگ را مورد پوشش انواع خدمات قرار دادن و موقعیت استقراری ویژه گسترده شده و خود به خود به شهرتبدیل می شوند اما روستا های همچون فشند وخور فاقد آن ویژگیها بوده و چنان چه بخواهد ازروستا به شهر ارتقاء یابدند سالها زمان نیازدارند .

این مختصر و تقریبا به زبان ساده تفاوت شهر باروستا بود  و امکان ارتقاع وتبدیل شدن روستاها به شهرکوچک  بود . حال با این اوصاف  باتوجه به گسترش شهرجدیدهشتگرد و رسیدن آن مکان شهری با ظرفیت بیش از پانصد هزار نفری به ضلع شرقی روستای خور و تحت تاثیر قرار گرفتن مکان جمعیتی کوچک از بزرگ گریزی از الحاق این مکان بزرگ جمعیتی به   آن شهر تازه تاسیس نیست.

حاشیه نشینی یک موضوع مهم در جغرافیایی شهری می باشد ، دراولین کتاب منتشر شده به سال 1370 توسط مهندس هادیان  درتعریف شهر جدید هشتگرد چنین آمده است... (باایجاد کمربندسبز مها جرین تازه وارد و حاشیه نشینی به روستا های همجوار هدایت خواهند شد) ....

حال حاشیه نشینان دارای چه  ویژگیهایی می باشند؟ روستائیان مهاجرت کرده استان های محروم و مهاجر فرصتی که توان اقتصادی جهت خرید مسکن و اجاره آن را در هشتگرد،نظر آباد را نداشته و بالاجبار در حاشیه این شهر ها یا روستاها همجوار آنها  اسکان می یابند ، سطح سواد و عدم سازگاری فرهنگی  و... باعث بوجود آمدن شغلهای کاذب وبعضا بزه کاری های نگران کننده  می باشند .

باتوجه به موقعیت جغرافیایی و اقتصادی و اجتماعی رو ستا ی خور که در طی دو دهه ی گذشته گسترش چشم گیری داشته و اکثریت قریب به اتفاق این مکان جمعیتی را جوانان تحصیل کرده و درآمداکثریت خانوارها اداری ، وصنعتی و تجاری بوده و برخی از زیر ساخت ها را دارا می باشد اما رشدجمعیتی کمتر از 8دهم درصد آن ،  سالها طول خواهد کشید تا به صورت قانونی شهر به حساب آید امّا با الحاق آن به ساختار مدیریتی شهر جدید ساماندهی شده و شرایط و ضوابط شهری حاکم و ازبن بست دچارشده بیرون خواهد آمد .

اماحسن ومزیت این الحاق برای شهرجدیدهشتگر نیز حائزاهمیت می باشد از جمله افزایش جمعیت ، تلفیق ساختار شهرو روستا باقدمت چندهزارساله ، چشم انداز زیبای خور درکنار یک شهر نوظهور به عنوان یک مکان شهری نه روستایی ،...

 

به یاد شهدای فتح المبین :

 

نو جوانی هفده ساله،نسبتا چاق وخنده رو ، برای اولین بار  درپائیز 60 سه ماهی در منطقه سوسنگرد و کرخه نور روزگاری سخت و طاقت فرسای  را پشت سرگذاشته بودیم .

چند روزی  ازبازگشت به خانه نگذشته بود که سردار شهیدیدالله کلهر سفارش کرده بود باز گردیم ،(شهیدمصطفی ، محمد زارعکار ، شهید علی دوست ، علی      دهقان نژاد ، محمد دهقانپور ) در ایستگاه قطار تهران بادیگر هم سنگران کرخه نور و فرماندهی شهیدکلهر راهی جنوب شدیم .

تیپ المهدی به فرماندهی سردارفضلی و جانشینی شهیدیدالله  کلهر :

مهدی شرعپسند وجانشینی شهید گلکاروشهید میر رضی:

دردانشگاه شهید چمران اهوازبه شهید دلاور سردار مهدی شرعپسند پیوستیم  و یک ماه تمرینات سنگین جهت آمادگی بدنی . بیستم اسفند به شهرکی درده کیلومتری  شمال شوش که به خلخال معروف بود  انتقال یافتیم .

دراواخراسفندشهیدعلی اوسط و رضا نژاد فلاح که در یکی از گردان های بچه های شیراز سازماندهی شده بودندراملاقات کرده و جهت اعزام به منطقه مورد نظر  حرکت نمودیم .شب عید 61درآنسوی رودخانه کرخه عملیات غرور آفرینی با رمز یا زهرا آغاز شد .....

دوم فروردین شهیدمصطفی زارعکار کمک  آرپی جی زن دسته یک  به فرماندهی شهیدمحمد اینانلو به سمت کانالی تازه تصرف شده اعزام می شدند ،شوخی محمد با او درهنگام حرکت بوسیدیم ،حرکت کردند  .ماهنوز منتظر بودیم تا حرکت کنیم ، شهید شرعپسند گفتند بیسیم راروشن بگذار و بگوش باش .هنوزیک ساعتی نگذشته بود از آنسوی صدای آرام اینانلو که به شهید شرع پسند گفت درکمین افتاده ایم  بچه هادارند شهید می شوند  ، دو نفررانام برد مصطفی ،آژیر و ....سکوت غمگین شرعپسند دلداری و راهکارنشانش می دادتا اینکه باسه شهید از کمین خارج شدند مصطفی نیز به شهادت رسید وپیکرش آنجاماند ....

تا  روزپنجم فرارسیدودستورحرکت صادرشد ، ستون نود نفره ما ازتپه سبز به سمت خاکریز دشمن و ساعت چهار صبح  به میدان مین رسیدیم نشسته چشم انتظارحمله  مجتبی  جلو و پشت سرمن محمد و علی آقا ، وقت نماز صبح شد ،او سه بارنمازصبح خوانده بود .انگاه که ستون از حرکت باز می ایستاداما دلش راضی نمی شد آهسته به من گفت نمازهای که خواندیم اذان نشده بود؟!!آهسته گفتم نشسته بخوان چند لحظه ای نگذشته بودکه ستون حرکت کرد ،نوار سفیدباتابلو های شبنما  مسیرپاک سازی شده را نشان می داد که گروه تخریب چندلحظه قبل بازگشایی کرده بودند .

هنوز ازمیدان مین خارج نشده بودیم که فریاد چندنفر عراقی که ازترس  براه افتاده بود سکوت ها شکسته شدو اولین موشک آر پی جی  شهید سعید رباطی شعله بر تانک عراقی زد....

ما در قلب خط دوم عراق قرارگرفته بودیم ،هواگرگ ومیش بود به دشواری خودی و دشمن تشخیص داده می شد ،در یک میدان هموارکه کشتزارگندم بود درگیری شدید وبرخورد وکمانه کردن گلوله های رسام نشان از حجم سنگین دو طرف بود .اصابت موشک آرپیجی به سر سروان بسیجی جراحی ، مرتضی رسولی  ، شهیدومجروح شدن بیست و سه نفرازگروه نودنفره .....

ساعت هفت صبح آفتاب  همه جاراگرفته بود نزدیک سایت ازمسیله خشکی عبورکرده دریک زمین هموار که لاله های شقایق وحشی به رقص آمده بودند نسیم جانکاهی نوازشم می داد دربین لاله ها پیکر خونین دوستان به خواب راحتی آرمیده بودندهمینطور که در حال رفتن به جلو بودم ناله ای که نشان ازجراحت یکی از دوستان بودنظرم راجلب کرد عبدلوهاب  باهیکل بزرگ محا سنی بلند که روبه صورت درازکشیده بودتیرازناحیه کمر و ستون فقرات زمین گیرش کرده بود ،گفت بچه هابه اطراف نگاه کردم  محمد ازناحیه چشم راست مورداصابت گلوله مستقیم قرارگرفته بود روبه قبله اش کردم هنوز گرم بود  ، دستانش را راستکردم ولیاودستراستشرا روی سینه گذاشت .به سکوت ابد ی رفت .....  

دشمن هزیمت کرده بود ،جاده پوشیده از اسرانی بود که تا  دقایقی پیش تا آخرین فشنگ جنگیده بود ، سیل اسیران که بیش از خودی هابودند،ادوات و غنایم بدست آمده  پرواز بیشماربالگردهای که هلی بردمی کردند غم ازدستدادن  همسنگران را التیام می بخشید .

مجتبی و علی راپیداکردم دیگر نیروهای پشتیبانی کننده جایگزین شده بودند ، به محل شهادت بچه رفته باپیکر خونین محمدو سه شهید دیگر به خط دوم رسیدیم.....

نزدیک های ظهرغوغای بود ،بیش ازنوزده هزار اسیر که انتقالشان معظی شده بود منطقه وسیعی از خاک میهن ازلوث وجود  متجاوزین پاکسازی شده بود کامیون های جنازه دشمن درکاناهادفن می شدن ... بعد ازدو روزبه مقرمان در شهرک رسیدیم  .

روز دهم فروردین بود ،مهمانی رسیده بود ،حاج عربعلی فلاح نژاد . حاج محمدتقی و یدالله زارعکار از واحد صدو شش نیزآمده بودند. یکی سراغ پسروآن دیگر نشان ازبرادر می گرفتند،شهیدمهدی شرعپسند چفیه سفیدرنگی را بازکرده بود و خرده نان های خشک ساجی  که بسیارنرم شده بود  می خوردند ،درفکرعمیقی فرو رفته و غمگینانه سربه زیرداشتند،حاج عرب گفتندچرانان خشک مگرچیزی ندارید    بغض کرده ازاتاق بیرون زدم اوهم آمد پرسیدمگر خبری شده درجوابش گفتم آن جوان فرمانده گردان ماست ، بیست و دو شهید ....

بعدازساعتی سرگفتگو بازشد ازبچه ها پرسیدند گفتیم مصطفی  دوم شهید شد ازپیکرش خبرنداریم اما آنجا روزهفتم آزادشد حتما آوردن عقب – محمد نیزشهیدشداما رضاو علی اوسط راازبیست و نهم اسفند خبرنداریم ...

به همراه  قصدمراجعت کردیم ،سیزدهم فروردین پیکر سه شهیددرگلزارشهدا به خاکسپرده شدند اما یکی ازآنها....  

پیکر شهید دادود ( علی اوسط )برای مدتی پیدا نشد . غروب یک روزدرحیاط مسجد شهید مجتبی رادیدم ، قرار رفتن به جبهه را گذاشیم گفتند یه خبر جالب امروزازبنیاد آمده بودن گفتندکه جنازه مجتبی را آورده اند در سردهانه جهان در جنب بنیاد شهید کرج است خندیدم و گفتم خودم اینجا جنازه ام سرد خانه شرمنده عذر خواهی کردند و رفتند .....

یک لحظه به خود آمدم ازایشان پرسیدم یادته در شهرک خلخال علی اوسط لباس کار نداشت تو یک بلوزپلنگی به ایشان دادی ؟!!با شهید حاج عرب صحبت و  جریان را تعریف کردیم  ، فردا به همراه مادرشهید ، به سردخانه رفته وایشان از روی پاشنه پا جنازه فرزند راشناسایی کرد باتوجه به اینکه روی سینه پیراهن مجتبی فلاح نژادنوشته شده بود . این جوان برومند با اصابت موشک کاتیوشا درکنارش قابل شناسایی نبودتا اینکه ازروی نشانی های فوق درکنار شهدای فتح المبین آرمید .

 

 

 

 

آتش بس :

دریغ از یک قدم  درراه احقاق حّق :

 

جنگ باتمام فرازوفرودهایش به آتش بس ختم شد و دشمن به جای اولش همان جایی که ددمنشی هایش را آغازیدن گرفته بود وادار به عقب نشینی شد درحالیکه از خود زمینی سوخته وخانه های ویران ومزارعی که مملواز مین ، گلوله های منفجرنشده و آلوده به انواع مواد شیمیایی ازهمه  سنگین تروغیرقابل جبرانتر هزاران پیرو جوان شهید ، جانباز ، آواره و اسیر شده ....

در برآورد اولیه نزدیک به هزار میلیارد دلار بیست وپنج سال قبل خسارت مالی ونظامی برآورد گردید با قبول آتش بس غرش توپها خاموش شد ،سربازان دوسو ی خطوط مقدم نفس آرامی کشیدنداما این آرامش برای عراقی ها کوتاه مدت بود چراکه دیکتاتور بغداد خواب دیگری برایشان دیده بود که با حمله ای برق آسا به کویت و تصرف  بیست چهارساعته آن کشور تعبیر شد .

آن کسانی که   درهنگام تجاوز در پستو های تاریک  خفت و خواری خزیده بودند سربرآوردند به عنوان مدعی العموم با ژست روشن فکرانه دست آوردهای هشت سال دفاع مقدس رازیر سوال برده وبا وقاهت تمام مدعی شدند که دراین جنگ نابرابرتحمیل شده این ما بودیم که شرایط صدام را پذیرفتیم لذا به عنوان یک سربازکوچک که شاهد ایثارگروجانفشانی های  نیروهای نظامی ،مردم شجاع و نجیبی که هم پشتیبان فرزندانشان در خطوط نبرد بودند و هم دشواریها و کمبودها و تحریم های کمر شکنش را را با روی بازپذیرا شده بودند چند مورداز دلایل واضح و روشن برای ثبت درتاریخ یاد آور شده باشم :

  1-دشمن به طمع ماندن آمده بود او خرمشهر مارا معمره می خواند وزیر چکمه هایش خونین کرده بود و تا جزایر خلیج همیشه  پارس چشم طمع داشت .

2- قرارداد الجزایر را یک طرفه آن هم در برابر دیدگان  جهانیان دریده  و به سربازانش وعده فتح سه روزه تهران را می داد ..

3- پس ازدو سال از تجاوز ددمنشانه اش  وقتی متوجه پایمردی فرزندان این آب و خاک را دید به  خود آمده و همان مقدار اراضی تصرفی قناعت کرده، قطعنامه های آتش بس را پذیرفت .

4- استمرار جنگ وکشیده شدن آن به خاک عراق صدام را وادار کرد به سه  خواسته ایران گردن نهد الف )پشت مرزهای عقب نشنی کند  که این کار را انجام داد    ب)   قرارداد الجزایر را قبول و به آن متعهد شود  ج)  قطعنامه 598 را پایبندباشد.

سه نامه تاریخی دورئیس جمهور وقت ایران و عراق روشن ترین اسناد پیروزی جنگ تحمیلی است که دیکتاتور عراق به آقای رفسنجانی نگاشته و ایشان باابهت و جسارت وصف ناپذیری  او را زبون و خوارکرده است نمونه دیگراز سربلندی ایران دراین جنگ نابرابرفرسایش بود .

5-   همچنان صدام قوی و قدرتمند بود زیرا با خارج شدن از ایران بلافاصله در یک حمله گسترده  برق آسا کویت رابه تصرف در آورد که دال بر این مدعاست،  اوبدین جا رسیده بود که پیروزی بر ایران محال است .

آنچه مغرضین و افراد نا آگاه مطرح می کنند ازجمله شعار (راه قدس از کربلا می گذرد) و یا اینکه گفته شده (اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشدما ایستاده ایم )وآن دیگری اگرپس ازفتح خرمشهر آتش بس را می پذیرفتیم چنین و چنان می شد دریک خط  جواب داده هر چند جواب ابلهان خاموشی است .

یکی ازراه های جنگ روحیه دادن و  رجزخوانی و شعارو سرود است باورندارید همین کتاب ارزشمند فردوسی بزرگ که هزار سال پیش سروده شده  است . اما بعداز فتح خرمشهر  ،دشمن متجاوز درکجای این منطقه جنگی هزار کیلومتری  یک قدم عقب نشسته بود ؟!!

آتش بس :

درمفهوم نظامی یعنی اینکه هر جایی هستیم باشیم ،سلاح ها آماده ولی خاموش برای دو کار یک چانه زنی برای گرفتن امتیازبیشتر دوم تقویت نیرو و آمادگی برای ادامه درهرزمانی که موقعیت اقتضا کرد .نمونه بارز آن جنگ هندوستان و پاکستان که بیش از پنجاه سال است درآتش بس بوده و هر از چند گاهی  با تباد ل آتش سربازی به خون خود می غلتد ....

جنگ هشت ساله بابیرون رانده شدن دشمن با قبول آتش بس بیش از بیست و سه سال  ازاین آتش بس می گذرد .هنوز درمیله گذاری مرزها در حال چانه زنی و گفتگو هستیم ،چاه های مرزی ، حوزه های نفتی طرفین نامشخصوازهمه مهمتر  غرامت سنگین تحمیل شده فراموش  .  متاسفانه برخی از نمایندگان فعلی مجلس عراق یاوه سرایی ، عراق با تولید بیش از سه میلیون بشکه نفت سالهاست خسارت کویت را می پردازد ولی دریغ از یک قدم از سوی دولت مردان ایران درجهت احقاق خسارت های وارد شده .

آیااین درخواست بی جای است که پس از دو دهه بپرسیم درچه پله ای قرار داریم ؟ چند کمیسیون و گروه کاری با طرف مقابل برگزار شده است ؟ و سر آخر چه زمانی آتش بس به صلح دائمی منتهی می شود؟

 

 

هویت :

 

به نام خدای که جان آفرید

فرزند مرحوم حاج مجتبی زارعکار( عبدالرضا )  جهت کار تحقیقی درس (جامعه شناسی 2) خود ، در خواست کمک کر دندو همین موضوع بهانه ای شد تاخاطرات آن دلیرمرد را جهت یادگاری  به یادگارش تقدیم کنم :

موضوع هویت : به معنایی اولیه وعام آن پاسخی است که به پرسش کیستی؟ داده می شود .

درس جامعه شناسی  2 باداشتن مباحثی جالب  همچو « هویت » باعث ایجاد انگیزه شد تا در مورد کیستی و هویت خانوادگی  و اصل و نسب  خود مطالعه کرده باشم ودرهمین راستا پیگیر شده  به نتایج   جالب رسیدم .آنچه در این نوشتارمی خوانید جستاری است ازمطلعین، بزرگان و ریش سفیدان ودربعد دیگر از همسنگران پدرم که دوشادوش هم ازخاک وطن دفاع کردند.

روستای خورازگذشته ی دور از چند طایفه ی بزرگ  تشکیل شده که هر طایفه به کار و پیشه ای از جمله دامداری ، کشاورزی ، معدنداری ،  خوش نشین مشغول بوده اند . یکی از طوایف آن را حاج اسماعیل بک طایفه می گویند که جدّ پنجمین بوده است ( حاج اسماعیل ،.....،شیخ اسماعیل  ، حاج اشرف ، حاج قربانعلی ، حاج مجتبی ). اسماعیل بک  درحدود یکصدوبیست سال قبل باکاروان و بوسیله ی  چهار پایان «قاطر» با طی مسیرچند پنج هزار  کیلومتری  از طریق عراق وشام به  بیت المقدس واز آنجا  به زیارت خانه خدا نایل می آید .با توجه به دشواری  راه و موانع گونا گون ،  این سفرالهی و عبادی  بیش ازشش ماه بطول می انجامد .

 در زمان حکومت رضا شاه و طبق تصمیم دولت مبنی بر صدور شناسنامه برای ایرانیان نام فامیلی زارعکار برای  حاج اسماعیل طایفه برگزیده می شود . این طایفه به دو شغل اصلی دامداری و کشاورزی مشغول بوده اند و شغل دامداری بر کشاورزی غالب بوده و چند خانوار ازاین طایفه همچنان به حرفه ی دامداری مشغول می باشند . خاندان حاج اشرف از طایفه حاج اسماعیل بک  به کشاورزی مشغول بوده است .

حاج قربانعلی صاحب پنج پسر می شود که آخرین آن را عبدالرضا نامگذاری می کند . از آنجائیکه طبق اداب و  رسوم طایفه ای نام گذاری بدون تکرا بوده واگر اسمی در روی بزرگ خاندان  می بود تا او در قید  حیات بود کودک دیگری به آن نام صدا نمی شده است  لذا اسم مستعار برای عبدالرضا «مجتبی» انتخاب و موردخطاب قرار می گیرد ودر طی زمان اغلب ایشان را با این نام می شناختند  .

مجتبی در اوایل انقلاب نوجوانی را شروع ودر سنین 12سالگی بسر می برد . حس کنجکاوی و جسارت زیاد او و گروه همسالانش ( شهید محمد زارعی نژاد ، شهید اسماعیل فلاح نژاد ،....) در سال 60   وارد بسیج پایگاه شهید چمران خور می شوند وشبانه روز به فعالیت می پردازند . این زمان در سن 14سالگی از طریق اعزام نیروی کرج  قصد رفتن  به جبهه های جنگ می کند ولی به علت سن پایین از اعزامش ممانعت به عمل می آید ولی او وچند نفر دیگر هم سن خود مایوس نمی شوند وهمراه یک گروه اعزامی بزرگسال که در بین آنها آقای حاج صفر فلاح نژاد از دبیران همین دبیرستان و آقای حاج محمد حسین فلاحتکارمعاونت پشتیبانی آموزش و پرورش بودند به اعزام نیروی آبیک مراجعه و با دستکاری تاریخ تولد موفق به رفتن به جبهه می شوند و این رفتن تا پایان جنگ به درازا می کشد .

در بر رسی اولین اعزام مجتبی زارعکار باخاطره ای شیرینی مواجه گردیدم .او در آبیک به دو معلم خود قول می دهد دست از اقدامات جسورانه و بدون اجازه بر دارد و تا آخر ماموریت مطیع فرامین آنها باشد . لازم به یاد آوری است که آقای فلاح نژاد مربی آموزش نظامی او بوده و از روحیه و  رفتار و توان  او اطلاع کامل داشته است .

از بد روزگار ورود این گروه به جبهه های جنوب  مصادف با عملیات گسترده رمضان درمنطقه بین شلمچه تاجفیر می گردد . این حمله بعد از فتح خرمشهر بوده و عراقی ها با شکست سنگین در فتح المبین وبیت المقدس که به آزادی خرمشهر و اسارت بیش از سی هزار اسیر انجامیده بود ،  بسیار ضعیف و بی رمق شده بودند و مرحله سوم فتح خرمشهر که عملیات رمضان نام می گیرد با پیشروی غیر قابل تّصور فرماندهان ارشد مواجه می شود  و نظم گروهی برهم خورده و پیشروی غیر اصولی رزمندگان تا سی کیلومتری در قلب دشمن  و قطع ارتباط عقبه  باعث قیچی شدن آنان شده و عقب نشینی صورت می گیرد .

 واحداعزامی  که مجتبی و دومعلم باهم هم سنگر بوده اند  درمحور نزدیکی های بصره  پیشروی می کنند و به مدت یک هفته در تابستان سوزان منطقه درعملیاتی نابرابرروزگار سختی را پشت سرمی گذارند .

مجتبی زارعکار خاطره ی اولین حضورش در منطقه ی عملیاتی را اینگونه شرح می دهد :

مادو نفر که تقلبی به جبهه اعزام شده بودیم و هرموقع بی نظمی می کردیم  موردتهدید دو مربی و بزرگتر  خود بودیم و جهت جلب رضایت آن دو بزرگوار که شدیدا سیگاری بودند ، سیگارتهیه می کردیم . منطقه گرم و سوزان و دورافتاده ی عملیاتی که خوراک و آب کمیاب شده بود چاره ای نبود جز توّسل به ته سیگار های عراقی ها که در سنگرهایشان ریخته شده بود و آن ته سیگار ها  هم ته کشیده بود و عصبانیت آن دو بزرگواربه علت نکشیدن سیگار  غیر قابل تحّمل شد ه بود ، تصمیم گرفتم به دور تر ها بروم تا شاید فرجی حاصل شود همانطور که کانال را در پیش گرفته بودم می رفتم وارد یک سنگر شدم و دو بسته سیگار پر را یافتم وخوشحال از اینکه مورد تشویق قرار خواهم گرفت به سمت محل استقرارمان بازگشتم  که روزگارتان بد نبیند کمی انسوی سنگر  جیغ و فریاد عربی نظرم را جلب  کرد ،شتابان دور شدم و خود را به دوستان رسانید م آنگاه متوجه شدیم که یک تک غیر منتظره به دشمن زده ایم وآن سنگر مال عراقی ها بوده و من بی تجربه نا خودآگاه از آن سنگر  سر در آورده بودم ....اقایان سیگار را گرفتند و کشیدند و مرا را به شدت توبیخ کردند که چرا بی مهابا عمل کردی ولی همین اتفاق باعث ریخته شدن خوفم ازدشمن شد . ( لازم به یاد آوری است که این دو معلم بزرگوار  پس از سالها سیگار کشیدن  با اراده ی آهنین خود،  آن راکنارگذاشته و دیگر لب سیگار نزدند )

پس ازاین اعزام مجتبی درمناطق عملیاتی  ماندگار شد ، ماموریت پشت ماموریت و عملیات در پی عملیات .عاشورای یک  و دووسه درغرب و جنوب و هرجایی که نیاز بود و لشکرواردعمل می شد .  عملیات سنگین فتح فاو و شهید شدن محمد زارعی نژاد دوستو همسنگر و زخمی شدن مجتبی اولین قطرات خون اهدا می شود .ایشان پس ازترخیص از بیمارستان راهی دیار جنوب می شودواینک سال 65 است واو سالها  کوله باری از تجربه را با خود دارد و به همین خاطر مسئول واحد« اس، پی، جی » همان موشک انداز  آر، پی ،جی 11می شود .

درطول هشت سال دفاع مقدس فرازو فرودهای بسیاری راشاهدهستیم .ده ها عملیات کوچک و بزرگ  صورت گرفت برخی ایزایی و گمراه کننده وبرخی منقطه ای و محدود امادراین دوران  چهارعملیات همیشه برتارک  تاریخ درخشند  ففتح المبین  واولین ضربه کاری و کمرشکن ،بیت المقدس و ازاد سازی خرمشهر ، فاو و نفوذبر حساس ترین منطقه عراق  ، کربلای پنج  را میتوان اوج قدرت نمایی سربازان وطن دانست که با کمترین امکانات شاهکارجنگی راخلق کردند .

واحد اس پی جی«تیپ بریرازلشکرده سیداشهدا ع »با ده قبضه موشک انداز و چهل نیروی توسط ایشان و هم سنگردیگرش  حاج محمد حسین نژاد فلاح  پایه گذاری شده و در دو عملیات کربلای 4و5  منطقه شلمچه به مدت پنج  ماه بی وقفه درعملیات  عملیاتی و پدافند حماسه می آفریند  .

 دو قبضه ازهشت قبضه درحال عملیات توسط دبیران ازهم محلی های مجتبی اداره می شد از جمله این دبیران ازآقای  حاج بهرام  فلاحتکار مسئول ایثارگران ، حاج جان محمد فلاح نژاد معاونت سابق آموزشی آموزش و پرورش  ،حاج حیدر فلاح نژاد ، قباد فلاح نژاد ، حاج عبدالله و محمد حسین نژادفلاح  که این دو به علت شهادت چهارمین برادرش شهید شعبانعلی درعملیات کربلای 4  مجبور به باز گشت شدند تشکیل می شد.

کربلای 4: به مدت چهار روز  درخرمشهرو خیابان نادر ی و در یک عکاسی استقرار یافتیم تا  بوسیله قایق های ازطریق شط العرب آماده حرکت به سمت اهداف مشخص شده در جنوب بصره شویم  . شبانگاه جمعه  تعداد 12 نفر وبا 4قبضه درتاریک خانه عکاسی نادری دعای کمیل را برگزارکرده وروحانی گروه درخواستکرد دراین اواخر دیدارمان صیغه اخوت و برادر بینمان خوانده شود ،  ابتدا حاج بهرام و حاج محمدحسین باهم ونوبت مجتبی شد باآن روحیه ی شوخ مزاجی که داشتند با شوخی وخنده یکی یکی افراد را حذف ودرنهایت با به آغوش کشیدنم اشک را برچشمانم حلقه زد و شهید کریم نیز با حاج جان محمدو روحانی نیز با برادر دیگری ......

عملیات کربلای 4:

شهید مرتضی قربانی :

صبحدم به علت لو رفتن عملیات مجبور به بازگشت به مقر اصلی معروف به پل هفت دهنه درسه راهی شلمچه شدیم .شهید نورعلی دستور دادند یک قبضه به سمت جبهه ی شلمچه مامورشود و بقیه ی نیروها به اهواز بازگردند .قرار شد قبضه ما که چهارنفرشان از هم محلی ها بودند ( برادران محمود  وعزیزالله زارعی نژاد وعلی دهقان نژاد، شهید کریم ، قباد فلاح نژاد) به سمت خط حرکت کنند . مرتضی قربانی پاسدار وظیفه ای که فقط پانزده روز به  به پایان خدمتش مانده بود ازمن خواهش کرد که اجازه دهم ایشان بجای من به محور پدافندی رفته ومعتقدبود اگر به اهواز برود احتمال دارد ترخیص نشده و درعملیات پیش رو شهید شود... چون ایشان و بنده مسئول قبضه بودیم جابجا کردیم و آنها راهی شدند دو روز بطول نکشید که شهید نورعلی از بالای پل محل استقرارمان صدایم کرد وگفت بیا قبضه ات راببر ، آتش توپهای فرانسوی امانمان رابریده بود به سختی به نور علی رسیدم قبضه بدون نیرو ؟!! سوال کردم بچه کجایند ؟ فرمودند به بچه ها چیزی نگو بیچاره شدیم ،مرتضی وکریم درجاشهید و محمود هم موجی شدو پس ا ز سکوتی معنی دارو غمگین پرسیدم علی آقاهم ، گفتنه شعبانعلی  نژاد فلاح ....

مرتضی قربانی یگانه فرزندخانواده درآخرین روزهای سربازی به پای خود به محل شهادتش رفت و به معبودرسید .

واحدضد زره به اهوازبازگشت درحالیکه دوشهیدداده بود ،چند روزی نگذشته بود که یک خبر دیگراندوهگینمان کرد آنهم خبر شهادت حاج عربعلی فلاح نژاد بود  او مظلومانه در روی قایق با بمبهای هواپیمای عراقی به شهادت رسیده بود. سه شهید خور درعملیات کربلای 4 ....

عملیات کربلای 5: درسه مرحله عملیات سنگین و پرحجم در طی 19 روز وجواب دادن به چندین پاتک در 20 اسفند 65 در آنسوی سنگر های معروف به نونی عراقی ها که ضدموشک و بسیار مستحکم ساخته شده بودند ،  عدنان خیر الله فرمانده بعثی جیش الشعبی( نیروهای مردمی ) عراق  طی ساعت هشت صبح تا دو بعداز ظهر با آتش باری  بیش ازنیم  میلیون گلوله ازانواع توپهای دوربردو خمپاره دستور پیشروی به سمت یکی از حساسترین  خطوط جبهه ما  را داد. چهار قبضه آماده به کا ر با پیشروی دشمن شروع به دفع پاتک کردند ولی متاسفانه با اثا بت موشک کاتیوشا به پشت قبضه ای که مجتبی در حال نشانه گیری تانک درحال پیشروی دشمن بود به شدت مجروح شد وتوسط همسنگرانش به پشت جبهه منتقل شد در حالیکه مردمک  چشمش  بر روی قبضه اش  به یادگار مانده بود .اودیگر تاب و توان بازگشت نداشت بیش از سی ترکش اندامش راناکار کرده بود وشش ماه تمام بر بستربیمارستان طاقتش طاق شده بود ،اوبا جسمی نحیف بااز دست دادن چشم راست وهمراه داشتن چندین ترکش در نقاط حساس همچو گردن و ستون مهره  برای مدتی مدید درراه بیمارستان ودرمان بود   .( یادو خاطره شهدای که  همراه حاج مجتبی زارکار که در این حادثه به خون خود غلطیدند همیشه زنده وجاوید باد شهیدان مرتضی قربانی ،  کریم فلاح نژاد ، طاهری ، شهبازی ، خدری  )

خاطره ای از دفع پاتک تیپ5 عراقی ها درپشت دریاچه ی ماهی :

« صبح روزعملیات که خط شکسته شده ، وارد دژمعروف عراقیها  شدیم بارش باران ولغزندگی جاده حاشیه ی دریاچه ماهی وضع دشواری رابه وجود آورده بود . شهید نور علی زارعکارفرمانده  گردان ضد زره که شام موشک تاو ، 106 ، اس پی جی ،بود دستورحرکت به سمت خط مقّدم را دادند خود با دو دستگاه جیپ 106 حرکت کردندو ما(برادان حاج بهرام ،جانمحمد ، قباد ، مجتبی و چهارنفردیگر  ) با دو قبضه موشک اندازبا یکدستگاه تویوتا  پشت سر او راه افتادیم . آتش سنگین و پرحجم زمینی و هوایی دشمن امان را گرفته بود ،در بین دود و آتش وکشته های دشمن و شهیدان خود  جاده پنج متری  که دو سوی آن دریاچه ها ی ماهی بود پیش گرفتیم . شهیدنور علی و خود روحامل مافاصله گرفت ودو  بالگرد عراقی باتسلط بر  جاده وآتش سنگین.....چاره ای جز سنگر گرفتن نبود و تا ساعت چهار زمین گیر شدیم تا اینکه آتش کم شد ودر یک فرصت کوتاه 60  موشک که پیاده کرده بودیم را به    خود رو ریخته و با سرعت تمام به سمت هدف به راه افتادیم .

متاسفانه دو قبضه 106 شهیدنور علی مورداثابت وآتش گرفته وایشان نیز در کنار مهمات به شهادت رسیده بود ، ساعت 4ونیم به خاک ریزرسیدیم ،اوضا آشفته و بسیار نگران کننده بود واحد پیاده گروهان ...به فرماندهی برادری به نام آتشی 24ساعت تمام جنگیده و استقامت کرده بودند،جوانانی کم سن و سال که دانش آموزان دبیرستانی را تداعی می کردند ،خسته و خواب آلود و دردویست متری خاک ریز ستون مکانیزه تیپ پنج  نزدیک و نزدیکترمی شد . زمان بسیارکم وحساس ، مجتبی هشت نیروی خود راتوجیه کرد ایشان گفتند اینان اگرفرصت اسقرار درپشت تپه ی روبرورا پیدا کنند درکمتراز نیم ساعت خاک ریز سقوط خواهدکرد وهمه ی نیروها اسیر خواهند شد اگر بتوانیم دو ساعت مشغولشان کرده تاهوتاریک شود کارمهمی کرده ایم لذا سریع مستقر شده بدون دوربین آتش باری کنیدونظم ستون رابه بزنید و به فاصله پنجاه متر دو قبضه استقرا ریافتند و خودمجتبی یک قبضه تیر بار برداشته در امتداد خاکریز نیروهای پیاده را که فرمانده شان مستاسل مانده بودیاری میرساند و نیروهای پیاده را وادا به تیراندازی می کرد ....

قبضه ما درحدود بیست موشک شلیک کرد و خوشبختانه در پشت تپه استقرار ادوات زرهی دشمن دود بلند شد   و ماخوشحال از عملکردمان ، در حین  موشک گذاری تیرهای  مستقیم از پشت جبهه به اطرافم اثابت می کرد ، نگران کننده شد به مجتبی گفتم به نیروهای پشتی پیام بفرست وبگو ما خودی  هستیم دارند ما رامی زنند  او که در چنین مواقعی با صلابت می نمود با خونسردی گفت قبادمتاسفانه  نیرو های پیاده عراقی هاهستند وازخط گذشته وخط داردسقوط می کند دشمن است ازپشت میزنند و.... برگشتم دیدم آن دلاورمرد تیرباربدست که نوار فشنگش گیر کرده با کلوخ فردی را دنبال کرده  ودرآن واحد چهار سرباز نفوذ کرده دشمن به آنسوی خاکریز فرار کردند هواتاریک وتاریک ترشد وموشک های مانیز ته کشید و پاتک دشمن نا کام ماند و نیروهای پیاده شبانگاه باجابجایی اسیر نشدند  ....

فردای آنروز ساعت 10 صبح اخبار جنگ شکست پاتک تیپ5رادرراس اخبار خودآورد .وما درخاک ریزی دیگرمشغول شدیم 6صبح بودبعدازنماز قبضه را آماده می کردیم تا شلیک کنیم که دشمن پیش دستیکرد وموقعیت ما را زیر آتشباری خمپاره گرفت زمین گیرشدیم ، درازکش هرخمپاره ای که اثابت می کردیک یاامامزاده سلیمان می کشید حدوددوازده خمپاره 80 در اطرافمان به زمین خودر برخی درداخل باتلاق دریاچه و برخی در به اطراف قبضه ولی دریغ ازانفجار یک گلوله ،پس از قطع خمپاره ها و به جا آمدن حال روزگارمان پرسیدم  مجتبی از این همه پیامبرو امام چراامامزاده سلیمان را صدامی کردی گفت من به کرامات امامزاده سلیمان اعتقاددارم دیدید که توجه دارند.

 تااینکه پس ازدوهفته درمحوردویرج مشغول دفع پاتک دیگر ی شدیم که حادثه تلخ  دو شهیدو مجروح شدن  تعدادی ازجمله همسنگران و ایشان  رخ داد »

خاطره دیگر  درهمین عملیات :

ایشان همیشه یک چفیه سفید دور کمرش می بست وقبلازاستقارنیروهایشحتما تنهای میرفت منطقه موردنظرش را شناسایی کرده و پس ازآن نیروها رامی بردمستقرمی کرد .

  وقتی روز اول پس دوشبانه روز آتشباریو سنگر سازی  وارد دژشدیم گفت درداخل کانال که دو طرفش بلوک سیمانی بود پتو کشیده استراحت کنید من بروم جلو ببیم اوضا چگونه است . او بدون همراه داشتن تفنگ به جلو رفت وپس ازنیم ساعت باشتاب به کانال مراجعت کرد و کلاشی ازم گرفت و به سرعت بازگشت ،چند ساعت دیگر آمد پرسیدم چه خبربود؟گفتمیخواستم یک سنگررا برای استقرامان شناسایی کنم  وقتی خواستم جنازه ای رابیرون بکشم متوجه شدم زنده است وته سنگردونفردیگر چمپاتمه زده بودندومنهم اسلحه نداشتم ،پرسیدم چه شدند گفت اوضامان رامی بینید وقت سرخواراندن نیست اگرنکشی کشته می شوی...

رفتیم و مستقر شدیم آماده شلیک ایشان گفتند نه ماشین داریم ونه امکانات تغذیه شمامشغول باشید تاببینم چیزی پیدامی شود و خاکریزرا به سمت عراقیها پیش گرفت و رفت درگرما گرم موشک باران دیدم یک دستگا مو تورسیکلت  نو غولپیکرازنوع جاوای روسی رابه سختی و عرق ریزان به علت نداشتن بنزین  هول داده می آورد باگونیهای سنگر اطرافش را پوشاند تاترکش نخورد ، صبح زود خوشحال به سراغ غنیمتی خود رفت تا تدارکات کند ولی از بدشانسی  نیروهای لشکر حضرت رسول تک زده بودندوغنیمتی ازدشمن را دوستان به غنیمت برده بودند.

و خاطره دیگر:

پس ازدفع پاتک وخارج شدن آخرین نیروهای پیاده ا زمحاصره  فاصله سه کیلومتری خاکریزتاسه راهی مرگ که تنها راه خروجی  آن سوی دریاچه ی ماهی بود را طی کردیم ساعت یک نصف شب بود خسته و کوفته وارد یک سنگرمستحکم عراق شدیم که بهداری بود باتمامی امکانا ت داروخانه ای ، تخت و چراق برقی که با باطری اتومبیل روشن می شد و هیچ صدای توپ و تانکی واردش نمی شد گویی درپشت جبهه هستیم در حالیکه اطراف تانکهاونفربرهای بجامانده که چه بسانیروهایش بازمانده بودند  ، ازصبح چیزی نخورده بودیم ، آتش همچنان با شدت  می باریدبخصوص سه راهی مرگ .مجتبی وقتی ازامن بودن  محل استقرارمان مطمئن شد گفت پشت این خاکریز نزدیک صدای نیرو می امد میروم بلکه مقداری خوراکی باشد ، کمتراز یک ربع ساعت با چفیه پراز چندین کیسه پلاستیکی  قیمه پلو ونوشابه آمد گویی ازسوپری سرکوچه خریدکرده باشد پرسیدیم دراین گیرودار  آتش وخون اینهاکجا گیراوردی  ؟ گفتند بی انصاف تدارکاتی  غذا ی یک گروهان را پشت خاکریز خالی کرده و رفته ...

شهید شهبازی نوجوانی که...

جوانکی 16ساله لاغرو سیاه چرده ف باادب واغلبدرخود فرو رفته ومتفکر ففط بیست روز باهم بودیمدستورحرکت رسیدوازاردوگاه شهیدمیر رضی به شلمچه رسیدیم .چند روزی آماده شروع عملیات بودیم تا اینکه روزموعود رسید حمله شروع شد و فردایش به جلوحرکت کردیم مرحوم مجتبی به شهبازی گفت دریکی از سنگرهاعقبه بماند و وسایل اضافی ومازاد برنیاز رابه ایشان سپرد تااینکه بعدازهفده روز درصدد رفتن به محوردیگری بودیم که شهبازی نیز مخفیانه بدور از چشمان مجتبی به محور رسیده بود دیگرکار ی نمی شد کردجز حفاظت از جانش به من گفت  یک برادرش شهیدشده ومادی پیردارد بچه ی میدان خراسان است دیگر بقیه اش راخودت بخوان ...

خاکریزتازه زده شده  بود مرتفع و با پناه خوب ساعت هفت صبح بودو او رفته بودتا محل استقرارقبضه ها را شناساییکندو ماهم در آفتاب صبحگاهی درازکشیده بودیم .باچنصدمترحرکت محل استقرار را تعین کرده گردان علی اکبر ع منتظر پاتک عدنان خیرالله بود .من بههمراه حاججانمحمد وشهبازی  روی یک قبضه آماده شلیک شدیم .باگ.نییک پناهگاهی درحدحفاظت ازجان برای شهبازی ساختیم و تاکید شداز آنجا خارج نشود ناراحتشد جهت رفع ناراحتیش گفتم تو فقط مشما های موشک هارا پاره کرده و با بستن خرج من آنها راگرفته آماده شلیک می کنم ، راضی شد .

آتش سنگین و طاقت فرسا ودودحاصل از انفجار انواع گلوله ها دشمن در عرضکمتر از دو ساعت خاکریز را به تلی از خاکسترتبدیل کرد آنگاه تانک دشمن شروع به پیشروی نمود ازخاکریز خودشان گذشت ودرفاصله کمترازسیصدمتری قرارگرفت به مجتبی گفتم سریع پشت قبضه قرارگرفت  گفت من روی تانک زون کرده وتو  ازراه کولاکس (لوله قبضه ) تانک را دیدی موشک را بگذار همه چیزآماده شکارتانک  بود که یک کاتیوشای دشمن بین قبضه و پناهگاه  شهبازی وجیپ  به زمین خورد واتفاقی جانسوزافتاد  سراسیمه دنبال آمبولانس دویدم ولی از بدحادثه همگی ترکشخورده و پراز مجروح بودندو یک  پی ام پی سد راهشان شده بود بازگشتم   حاج حیدر دو مجروح یعنی مجتبی و جان محمد را به همراه جنازه شهیدشهبازی با جیبی که دولاستیکش پنچرشده و رادیاتی نداشت به پشت جبهه انتقال داده بود.

عروج پدرو پسردرکنارهم  :

مسن ترین نیروی واحد اس پی جی حدودا 45 ساله اعزامی از حصارک کرج زمانیکه به خاکریز رسیدیم آفتابدرحال پرتوافشانی بود ، اتشدشمن معمولی و پراکنده بود ونیروها درسینه کش خاکریزآرمیده بودن ومجتبی برای شناسایی محلاستقرار قبضه ها بهانتهای خاکریز که کمترازدویست متر با دشمن فاصله داشت رفته بود .

لدرمشغول مرتفع کردن خاکریزی بود  که 48 ساعت قبل توسط گردان علی اکبر گرفته شده بود. راننده لدر بسیجی کمتراز15 سالسن بود امادلی به بزرگی تمامی دنیا  ، گلوله های زمانی  همچو تگرگ بر روی لدر درحال باریدن بود ودود غلیظ اگزوز تنها سلاح جوابگو،  می گفتند سومین راننده ای است که درعرض یک ساعت به روی لدر رفته .... همین خود حدیث مفصل بخوان . بادیدن این صحنه ها ترسازوجودمان می ریخت طاهری با چند  بسته بیسکویت ویفر که درسنگر گیرآورده بود من و جان محمد را مهمان کرد چهره اش بشاش و دگرگون شده بود ناخود آگاهرو به جانمحمدکردم وگفتم این چیش شده ؟! برق می زند گویا خبرهای باید باشد چندساعت بعد  ...

 مجتبی امد واولین قبضه  طاهری  را انتخاب کرد و درابتدای خاکریز گذاشت و دو قبضه را به انتهای آن برد . حاج آقا طاهری معترض شدوگفت پسرم دراین گردان است پرسیدم گفته اند آخرخط است قبضه ما را به انجا بفرست ولی مجتبی قبول نکرد کمی که جلو تر رفتیم گفت پسر طاهری شهید شده نگذارید به انتهای خط بیاید  متاثر شدیم ولی غافل از اینکه گویا قرا ر بوده است پدر و پسر باهم  رجعت کنند چند ساعت بعد اوهم به فرزند خود ملحق شد و عروج کرد درحالیکه همدیگر را ندیدند  ...

امّا:

 مجتبی  آخرین باری که پایش به جبهه ها باز شد زمانی بودکه دشمن ومنافقین طمع پیشروی کرده بودند،اسلام آباد بدست منافقین مزدور افتاده بود و بعثی ها به جنوب تاخته بودند  . او عزم جبهه کرده بودهمسنگران کربلا ی پنج راگردآورد و دراولین فرصت در جنوب اهواز واردمعرکه ی دیگری شد .

باپذیرش آتش بس وخاتمه جنگ درتمامی صحنه های انقلاب پیش قراول بود وشب و روزش در راه حفظ دست آوردهای انقلاب ونظام مقدس اسلامی   می گذشت . عشق وعلاقه وافرش به سیدالشهدا او رابر آن داشت تا با همسنگرانش هیت تشکیل دهدوباید او رایکی از بانیان هیت ثقلین رزمندگان شهرک خوردانست.

مرحوم عبدالرضا زاعکاربه همراه همسنگربازمانده از دوران دفاع مقدس حاج محمدحسین نژاد فلاح ، اولین زائر حرم مطهر امام حسین ,ع,بعد از آتش بس بودند که مشرف شدند ایشان درچند نوبت دیگرزائرکربلاومکه شدند که دریکی ازاین سفرمعنوی من نیزدرسن یک سالگی همراهش بودم  . متاسفانه به علت کمی سن  خاطره ای که خودشاهدش باشم ندارم  جزعکس .

ایشان روحیه ی بسیار بالایی در همیاری ودستگیری ازنیازمندان داشته و اغلب ا وقاتش صرف این امورمی شده است  که درنهایت در20 آذر78 در مسیر ماموریتی در اثر بی احتیاطی راننده همراهش بر اثر حادثه ی تصادف جان می بازد  .