روستای خور و شهر جدید هشتگرد :

 

چند مدتی است که شورای روستا ،مسئولین ودست اندر کاران روستای خور از شهرستان ساوجبلاغ بابیش از هزار و دویست خانوار و شش هزار جمعیت که با جذب مهاجرین تازه وارد در حال گسترش می باشد،  با طرح پیوستن این  روستا به شهر جدید هشتگرد دچارتردیدو دودلی بوده و بعضا در این مورد جلساتی تشکیل ونظر سنجی های صورت گرفته ومی شود .برحسب وظیفه و رشته ی تحصیلی خود واندوخته های ناچیز دلایل خود را جهت روشن شدن اذهان شهروندان محترم بخصوص  افرادتحصیل کرده و صاحب نظر زادگاهم ارائه کرده امید است هر چه سریعتر تصمیم لازم گرفته شود .

شهر و شهر نشینی تاریخ چند هزار ساله دارد . اما آنچه ماامروز به عنوان شهر تعریف می کنیم و در ذهن افرادتداعی می کند ازانقلاب صنعتی در اروپا  و از به روی کار آمدن رضا شاه در ایران می باشد .

تهران به عنوان پایتخت  از دوره پهلوی شاهد بر چیده شدن دیوار های و دروازه ها و عریض شدن خیابانها و بوجود آمدن  زیر ساخت های شهری ، به شهرمدرنامروزی تبدیل شد( کتاب شهرو شهر نشینی دکتر نظریان ،دکتر فرید..).

درجغرافیایی شهری ، شهر به عنوان یک موجود زنده زاده می شود ،بزرگی و بزرگتر شده بلوغ یافته و رو به پیری و فرسودگی رفته و در کنار آن شهری دیگر جایگزین می شود .کرج به عنوان یک شهر کوچک به یک کلان شهر بزرگ تبدیل می شود ...

دهکده ها ، روستاها بزرگ و بزرگتر شده و باایجاد زیرساختها و تغییر در الگوهای

اقتصادی و اجتماعی  به شهرتبدیل  می شوند  .دولتها و کشور های رو به توسعه و توسعه یافته درصدد تبدیل حداکثری روستاها به شهرمی باشند.

درتعریف شهرو روستا در ایران دیدگاه های مختلفی وجوددارد:

 - روستامکانی است که شغل اکثرخانوارها کشاورزی و دامداری باشد .

– شهرمکانی است که اقتصاد آن بر پایه صنعت ، خدمات ،و غیر کشاورزی استوار باشد.

- روستا مکانی که کمتر از ده هزار جمعیت و فاقد  شهرداری باشد .

-  شهر مکانی است که بیش ازده هزارجمعیت و دارای شهرداری  و زیر ساخت های شهری باشد .....

 زیرساختهای موجود درروستا و شکل ظاهری آن  نسبت به شهر کاملا متمایز و آشکار است . خانه های   روستایی ازمصالح منطقه ،درمحدوده آن دامداری وانبار غله و آذوقه دام ، تمامی ساکنین ازگویش و آداب ورسوم خاص ،چه بسا از یک یاچند  طایفه وخاندان که ارتباط سببی ونسبی دارند . 

امکانات آموزشی مانند دبستان و دبیرستان ، آموزشگاه های غیرانتفاعی ، ، بهداشتی ، رفاهی مانند پارک ، ادارات دولتی وخصوصی ، بانکها، بنگاه های تجاری ، ،باشگاه ورزشی ، کتابخانه ، ، دانشگاه  ، سیستم  جمع آوری زباله ،  سینما، خیابان های سازماندهی شده و عریض، شطرنجی بودن ،آپارتمان نشینی ، انواع خدمات صنعتی و تجاری ، ....ازجمله امکاناتی است که روستاههای بزرگ رفته رفته به خود جذب نموده واز روستا به شهر ارتقاء می یابد .

برای قانونی شدن ارتقاء یک روستا به شهر مراحل سخت و پیچیده ای وجود دارد ، از جمله مشارکت شهروندان  درتامین و تهیه ی ابتدائی ترین نیازهای یک شهرداری از جمله ساختمان مناسب ، استخدام چندنیروی اداری و خدماتی وتامین حقوق آنها ،داشتن وسایل مکانیزه موردنیز ، .... تا به شهر درجه آخر  تبدیل شده و در طی زمان و افزایش جمعیت و گسترش کالبدی به درجات بعدی صعود کند .

یک مکان روستایی همچون هیو ، قلعه و چندار ، تنکمان ، چهار دانگه ،... به علت گذرگاهی بودن یعنی اینکه چندین روستا کوچک و بزرگ را مورد پوشش انواع خدمات قرار دادن و موقعیت استقراری ویژه گسترده شده و خود به خود به شهرتبدیل می شوند اما روستا های همچون فشند وخور فاقد آن ویژگیها بوده و چنان چه بخواهد ازروستا به شهر ارتقاء یابدند سالها زمان نیازدارند .

این مختصر و تقریبا به زبان ساده تفاوت شهر باروستا بود  و امکان ارتقاع وتبدیل شدن روستاها به شهرکوچک  بود . حال با این اوصاف  باتوجه به گسترش شهرجدیدهشتگرد و رسیدن آن مکان شهری با ظرفیت بیش از پانصد هزار نفری به ضلع شرقی روستای خور و تحت تاثیر قرار گرفتن مکان جمعیتی کوچک از بزرگ گریزی از الحاق این مکان بزرگ جمعیتی به   آن شهر تازه تاسیس نیست.

حاشیه نشینی یک موضوع مهم در جغرافیایی شهری می باشد ، دراولین کتاب منتشر شده به سال 1370 توسط مهندس هادیان  درتعریف شهر جدید هشتگرد چنین آمده است... (باایجاد کمربندسبز مها جرین تازه وارد و حاشیه نشینی به روستا های همجوار هدایت خواهند شد) ....

حال حاشیه نشینان دارای چه  ویژگیهایی می باشند؟ روستائیان مهاجرت کرده استان های محروم و مهاجر فرصتی که توان اقتصادی جهت خرید مسکن و اجاره آن را در هشتگرد،نظر آباد را نداشته و بالاجبار در حاشیه این شهر ها یا روستاها همجوار آنها  اسکان می یابند ، سطح سواد و عدم سازگاری فرهنگی  و... باعث بوجود آمدن شغلهای کاذب وبعضا بزه کاری های نگران کننده  می باشند .

باتوجه به موقعیت جغرافیایی و اقتصادی و اجتماعی رو ستا ی خور که در طی دو دهه ی گذشته گسترش چشم گیری داشته و اکثریت قریب به اتفاق این مکان جمعیتی را جوانان تحصیل کرده و درآمداکثریت خانوارها اداری ، وصنعتی و تجاری بوده و برخی از زیر ساخت ها را دارا می باشد اما رشدجمعیتی کمتر از 8دهم درصد آن ،  سالها طول خواهد کشید تا به صورت قانونی شهر به حساب آید امّا با الحاق آن به ساختار مدیریتی شهر جدید ساماندهی شده و شرایط و ضوابط شهری حاکم و ازبن بست دچارشده بیرون خواهد آمد .

اماحسن ومزیت این الحاق برای شهرجدیدهشتگر نیز حائزاهمیت می باشد از جمله افزایش جمعیت ، تلفیق ساختار شهرو روستا باقدمت چندهزارساله ، چشم انداز زیبای خور درکنار یک شهر نوظهور به عنوان یک مکان شهری نه روستایی ،...

 

به یاد شهدای فتح المبین :

 

نو جوانی هفده ساله،نسبتا چاق وخنده رو ، برای اولین بار  درپائیز 60 سه ماهی در منطقه سوسنگرد و کرخه نور روزگاری سخت و طاقت فرسای  را پشت سرگذاشته بودیم .

چند روزی  ازبازگشت به خانه نگذشته بود که سردار شهیدیدالله کلهر سفارش کرده بود باز گردیم ،(شهیدمصطفی ، محمد زارعکار ، شهید علی دوست ، علی      دهقان نژاد ، محمد دهقانپور ) در ایستگاه قطار تهران بادیگر هم سنگران کرخه نور و فرماندهی شهیدکلهر راهی جنوب شدیم .

تیپ المهدی به فرماندهی سردارفضلی و جانشینی شهیدیدالله  کلهر :

مهدی شرعپسند وجانشینی شهید گلکاروشهید میر رضی:

دردانشگاه شهید چمران اهوازبه شهید دلاور سردار مهدی شرعپسند پیوستیم  و یک ماه تمرینات سنگین جهت آمادگی بدنی . بیستم اسفند به شهرکی درده کیلومتری  شمال شوش که به خلخال معروف بود  انتقال یافتیم .

دراواخراسفندشهیدعلی اوسط و رضا نژاد فلاح که در یکی از گردان های بچه های شیراز سازماندهی شده بودندراملاقات کرده و جهت اعزام به منطقه مورد نظر  حرکت نمودیم .شب عید 61درآنسوی رودخانه کرخه عملیات غرور آفرینی با رمز یا زهرا آغاز شد .....

دوم فروردین شهیدمصطفی زارعکار کمک  آرپی جی زن دسته یک  به فرماندهی شهیدمحمد اینانلو به سمت کانالی تازه تصرف شده اعزام می شدند ،شوخی محمد با او درهنگام حرکت بوسیدیم ،حرکت کردند  .ماهنوز منتظر بودیم تا حرکت کنیم ، شهید شرعپسند گفتند بیسیم راروشن بگذار و بگوش باش .هنوزیک ساعتی نگذشته بود از آنسوی صدای آرام اینانلو که به شهید شرع پسند گفت درکمین افتاده ایم  بچه هادارند شهید می شوند  ، دو نفررانام برد مصطفی ،آژیر و ....سکوت غمگین شرعپسند دلداری و راهکارنشانش می دادتا اینکه باسه شهید از کمین خارج شدند مصطفی نیز به شهادت رسید وپیکرش آنجاماند ....

تا  روزپنجم فرارسیدودستورحرکت صادرشد ، ستون نود نفره ما ازتپه سبز به سمت خاکریز دشمن و ساعت چهار صبح  به میدان مین رسیدیم نشسته چشم انتظارحمله  مجتبی  جلو و پشت سرمن محمد و علی آقا ، وقت نماز صبح شد ،او سه بارنمازصبح خوانده بود .انگاه که ستون از حرکت باز می ایستاداما دلش راضی نمی شد آهسته به من گفت نمازهای که خواندیم اذان نشده بود؟!!آهسته گفتم نشسته بخوان چند لحظه ای نگذشته بودکه ستون حرکت کرد ،نوار سفیدباتابلو های شبنما  مسیرپاک سازی شده را نشان می داد که گروه تخریب چندلحظه قبل بازگشایی کرده بودند .

هنوز ازمیدان مین خارج نشده بودیم که فریاد چندنفر عراقی که ازترس  براه افتاده بود سکوت ها شکسته شدو اولین موشک آر پی جی  شهید سعید رباطی شعله بر تانک عراقی زد....

ما در قلب خط دوم عراق قرارگرفته بودیم ،هواگرگ ومیش بود به دشواری خودی و دشمن تشخیص داده می شد ،در یک میدان هموارکه کشتزارگندم بود درگیری شدید وبرخورد وکمانه کردن گلوله های رسام نشان از حجم سنگین دو طرف بود .اصابت موشک آرپیجی به سر سروان بسیجی جراحی ، مرتضی رسولی  ، شهیدومجروح شدن بیست و سه نفرازگروه نودنفره .....

ساعت هفت صبح آفتاب  همه جاراگرفته بود نزدیک سایت ازمسیله خشکی عبورکرده دریک زمین هموار که لاله های شقایق وحشی به رقص آمده بودند نسیم جانکاهی نوازشم می داد دربین لاله ها پیکر خونین دوستان به خواب راحتی آرمیده بودندهمینطور که در حال رفتن به جلو بودم ناله ای که نشان ازجراحت یکی از دوستان بودنظرم راجلب کرد عبدلوهاب  باهیکل بزرگ محا سنی بلند که روبه صورت درازکشیده بودتیرازناحیه کمر و ستون فقرات زمین گیرش کرده بود ،گفت بچه هابه اطراف نگاه کردم  محمد ازناحیه چشم راست مورداصابت گلوله مستقیم قرارگرفته بود روبه قبله اش کردم هنوز گرم بود  ، دستانش را راستکردم ولیاودستراستشرا روی سینه گذاشت .به سکوت ابد ی رفت .....  

دشمن هزیمت کرده بود ،جاده پوشیده از اسرانی بود که تا  دقایقی پیش تا آخرین فشنگ جنگیده بود ، سیل اسیران که بیش از خودی هابودند،ادوات و غنایم بدست آمده  پرواز بیشماربالگردهای که هلی بردمی کردند غم ازدستدادن  همسنگران را التیام می بخشید .

مجتبی و علی راپیداکردم دیگر نیروهای پشتیبانی کننده جایگزین شده بودند ، به محل شهادت بچه رفته باپیکر خونین محمدو سه شهید دیگر به خط دوم رسیدیم.....

نزدیک های ظهرغوغای بود ،بیش ازنوزده هزار اسیر که انتقالشان معظی شده بود منطقه وسیعی از خاک میهن ازلوث وجود  متجاوزین پاکسازی شده بود کامیون های جنازه دشمن درکاناهادفن می شدن ... بعد ازدو روزبه مقرمان در شهرک رسیدیم  .

روز دهم فروردین بود ،مهمانی رسیده بود ،حاج عربعلی فلاح نژاد . حاج محمدتقی و یدالله زارعکار از واحد صدو شش نیزآمده بودند. یکی سراغ پسروآن دیگر نشان ازبرادر می گرفتند،شهیدمهدی شرعپسند چفیه سفیدرنگی را بازکرده بود و خرده نان های خشک ساجی  که بسیارنرم شده بود  می خوردند ،درفکرعمیقی فرو رفته و غمگینانه سربه زیرداشتند،حاج عرب گفتندچرانان خشک مگرچیزی ندارید    بغض کرده ازاتاق بیرون زدم اوهم آمد پرسیدمگر خبری شده درجوابش گفتم آن جوان فرمانده گردان ماست ، بیست و دو شهید ....

بعدازساعتی سرگفتگو بازشد ازبچه ها پرسیدند گفتیم مصطفی  دوم شهید شد ازپیکرش خبرنداریم اما آنجا روزهفتم آزادشد حتما آوردن عقب – محمد نیزشهیدشداما رضاو علی اوسط راازبیست و نهم اسفند خبرنداریم ...

به همراه  قصدمراجعت کردیم ،سیزدهم فروردین پیکر سه شهیددرگلزارشهدا به خاکسپرده شدند اما یکی ازآنها....  

پیکر شهید دادود ( علی اوسط )برای مدتی پیدا نشد . غروب یک روزدرحیاط مسجد شهید مجتبی رادیدم ، قرار رفتن به جبهه را گذاشیم گفتند یه خبر جالب امروزازبنیاد آمده بودن گفتندکه جنازه مجتبی را آورده اند در سردهانه جهان در جنب بنیاد شهید کرج است خندیدم و گفتم خودم اینجا جنازه ام سرد خانه شرمنده عذر خواهی کردند و رفتند .....

یک لحظه به خود آمدم ازایشان پرسیدم یادته در شهرک خلخال علی اوسط لباس کار نداشت تو یک بلوزپلنگی به ایشان دادی ؟!!با شهید حاج عرب صحبت و  جریان را تعریف کردیم  ، فردا به همراه مادرشهید ، به سردخانه رفته وایشان از روی پاشنه پا جنازه فرزند راشناسایی کرد باتوجه به اینکه روی سینه پیراهن مجتبی فلاح نژادنوشته شده بود . این جوان برومند با اصابت موشک کاتیوشا درکنارش قابل شناسایی نبودتا اینکه ازروی نشانی های فوق درکنار شهدای فتح المبین آرمید .

 

 

 

 

آتش بس :

دریغ از یک قدم  درراه احقاق حّق :

 

جنگ باتمام فرازوفرودهایش به آتش بس ختم شد و دشمن به جای اولش همان جایی که ددمنشی هایش را آغازیدن گرفته بود وادار به عقب نشینی شد درحالیکه از خود زمینی سوخته وخانه های ویران ومزارعی که مملواز مین ، گلوله های منفجرنشده و آلوده به انواع مواد شیمیایی ازهمه  سنگین تروغیرقابل جبرانتر هزاران پیرو جوان شهید ، جانباز ، آواره و اسیر شده ....

در برآورد اولیه نزدیک به هزار میلیارد دلار بیست وپنج سال قبل خسارت مالی ونظامی برآورد گردید با قبول آتش بس غرش توپها خاموش شد ،سربازان دوسو ی خطوط مقدم نفس آرامی کشیدنداما این آرامش برای عراقی ها کوتاه مدت بود چراکه دیکتاتور بغداد خواب دیگری برایشان دیده بود که با حمله ای برق آسا به کویت و تصرف  بیست چهارساعته آن کشور تعبیر شد .

آن کسانی که   درهنگام تجاوز در پستو های تاریک  خفت و خواری خزیده بودند سربرآوردند به عنوان مدعی العموم با ژست روشن فکرانه دست آوردهای هشت سال دفاع مقدس رازیر سوال برده وبا وقاهت تمام مدعی شدند که دراین جنگ نابرابرتحمیل شده این ما بودیم که شرایط صدام را پذیرفتیم لذا به عنوان یک سربازکوچک که شاهد ایثارگروجانفشانی های  نیروهای نظامی ،مردم شجاع و نجیبی که هم پشتیبان فرزندانشان در خطوط نبرد بودند و هم دشواریها و کمبودها و تحریم های کمر شکنش را را با روی بازپذیرا شده بودند چند مورداز دلایل واضح و روشن برای ثبت درتاریخ یاد آور شده باشم :

  1-دشمن به طمع ماندن آمده بود او خرمشهر مارا معمره می خواند وزیر چکمه هایش خونین کرده بود و تا جزایر خلیج همیشه  پارس چشم طمع داشت .

2- قرارداد الجزایر را یک طرفه آن هم در برابر دیدگان  جهانیان دریده  و به سربازانش وعده فتح سه روزه تهران را می داد ..

3- پس ازدو سال از تجاوز ددمنشانه اش  وقتی متوجه پایمردی فرزندان این آب و خاک را دید به  خود آمده و همان مقدار اراضی تصرفی قناعت کرده، قطعنامه های آتش بس را پذیرفت .

4- استمرار جنگ وکشیده شدن آن به خاک عراق صدام را وادار کرد به سه  خواسته ایران گردن نهد الف )پشت مرزهای عقب نشنی کند  که این کار را انجام داد    ب)   قرارداد الجزایر را قبول و به آن متعهد شود  ج)  قطعنامه 598 را پایبندباشد.

سه نامه تاریخی دورئیس جمهور وقت ایران و عراق روشن ترین اسناد پیروزی جنگ تحمیلی است که دیکتاتور عراق به آقای رفسنجانی نگاشته و ایشان باابهت و جسارت وصف ناپذیری  او را زبون و خوارکرده است نمونه دیگراز سربلندی ایران دراین جنگ نابرابرفرسایش بود .

5-   همچنان صدام قوی و قدرتمند بود زیرا با خارج شدن از ایران بلافاصله در یک حمله گسترده  برق آسا کویت رابه تصرف در آورد که دال بر این مدعاست،  اوبدین جا رسیده بود که پیروزی بر ایران محال است .

آنچه مغرضین و افراد نا آگاه مطرح می کنند ازجمله شعار (راه قدس از کربلا می گذرد) و یا اینکه گفته شده (اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشدما ایستاده ایم )وآن دیگری اگرپس ازفتح خرمشهر آتش بس را می پذیرفتیم چنین و چنان می شد دریک خط  جواب داده هر چند جواب ابلهان خاموشی است .

یکی ازراه های جنگ روحیه دادن و  رجزخوانی و شعارو سرود است باورندارید همین کتاب ارزشمند فردوسی بزرگ که هزار سال پیش سروده شده  است . اما بعداز فتح خرمشهر  ،دشمن متجاوز درکجای این منطقه جنگی هزار کیلومتری  یک قدم عقب نشسته بود ؟!!

آتش بس :

درمفهوم نظامی یعنی اینکه هر جایی هستیم باشیم ،سلاح ها آماده ولی خاموش برای دو کار یک چانه زنی برای گرفتن امتیازبیشتر دوم تقویت نیرو و آمادگی برای ادامه درهرزمانی که موقعیت اقتضا کرد .نمونه بارز آن جنگ هندوستان و پاکستان که بیش از پنجاه سال است درآتش بس بوده و هر از چند گاهی  با تباد ل آتش سربازی به خون خود می غلتد ....

جنگ هشت ساله بابیرون رانده شدن دشمن با قبول آتش بس بیش از بیست و سه سال  ازاین آتش بس می گذرد .هنوز درمیله گذاری مرزها در حال چانه زنی و گفتگو هستیم ،چاه های مرزی ، حوزه های نفتی طرفین نامشخصوازهمه مهمتر  غرامت سنگین تحمیل شده فراموش  .  متاسفانه برخی از نمایندگان فعلی مجلس عراق یاوه سرایی ، عراق با تولید بیش از سه میلیون بشکه نفت سالهاست خسارت کویت را می پردازد ولی دریغ از یک قدم از سوی دولت مردان ایران درجهت احقاق خسارت های وارد شده .

آیااین درخواست بی جای است که پس از دو دهه بپرسیم درچه پله ای قرار داریم ؟ چند کمیسیون و گروه کاری با طرف مقابل برگزار شده است ؟ و سر آخر چه زمانی آتش بس به صلح دائمی منتهی می شود؟

 

 

هویت :

 

به نام خدای که جان آفرید

فرزند مرحوم حاج مجتبی زارعکار( عبدالرضا )  جهت کار تحقیقی درس (جامعه شناسی 2) خود ، در خواست کمک کر دندو همین موضوع بهانه ای شد تاخاطرات آن دلیرمرد را جهت یادگاری  به یادگارش تقدیم کنم :

موضوع هویت : به معنایی اولیه وعام آن پاسخی است که به پرسش کیستی؟ داده می شود .

درس جامعه شناسی  2 باداشتن مباحثی جالب  همچو « هویت » باعث ایجاد انگیزه شد تا در مورد کیستی و هویت خانوادگی  و اصل و نسب  خود مطالعه کرده باشم ودرهمین راستا پیگیر شده  به نتایج   جالب رسیدم .آنچه در این نوشتارمی خوانید جستاری است ازمطلعین، بزرگان و ریش سفیدان ودربعد دیگر از همسنگران پدرم که دوشادوش هم ازخاک وطن دفاع کردند.

روستای خورازگذشته ی دور از چند طایفه ی بزرگ  تشکیل شده که هر طایفه به کار و پیشه ای از جمله دامداری ، کشاورزی ، معدنداری ،  خوش نشین مشغول بوده اند . یکی از طوایف آن را حاج اسماعیل بک طایفه می گویند که جدّ پنجمین بوده است ( حاج اسماعیل ،.....،شیخ اسماعیل  ، حاج اشرف ، حاج قربانعلی ، حاج مجتبی ). اسماعیل بک  درحدود یکصدوبیست سال قبل باکاروان و بوسیله ی  چهار پایان «قاطر» با طی مسیرچند پنج هزار  کیلومتری  از طریق عراق وشام به  بیت المقدس واز آنجا  به زیارت خانه خدا نایل می آید .با توجه به دشواری  راه و موانع گونا گون ،  این سفرالهی و عبادی  بیش ازشش ماه بطول می انجامد .

 در زمان حکومت رضا شاه و طبق تصمیم دولت مبنی بر صدور شناسنامه برای ایرانیان نام فامیلی زارعکار برای  حاج اسماعیل طایفه برگزیده می شود . این طایفه به دو شغل اصلی دامداری و کشاورزی مشغول بوده اند و شغل دامداری بر کشاورزی غالب بوده و چند خانوار ازاین طایفه همچنان به حرفه ی دامداری مشغول می باشند . خاندان حاج اشرف از طایفه حاج اسماعیل بک  به کشاورزی مشغول بوده است .

حاج قربانعلی صاحب پنج پسر می شود که آخرین آن را عبدالرضا نامگذاری می کند . از آنجائیکه طبق اداب و  رسوم طایفه ای نام گذاری بدون تکرا بوده واگر اسمی در روی بزرگ خاندان  می بود تا او در قید  حیات بود کودک دیگری به آن نام صدا نمی شده است  لذا اسم مستعار برای عبدالرضا «مجتبی» انتخاب و موردخطاب قرار می گیرد ودر طی زمان اغلب ایشان را با این نام می شناختند  .

مجتبی در اوایل انقلاب نوجوانی را شروع ودر سنین 12سالگی بسر می برد . حس کنجکاوی و جسارت زیاد او و گروه همسالانش ( شهید محمد زارعی نژاد ، شهید اسماعیل فلاح نژاد ،....) در سال 60   وارد بسیج پایگاه شهید چمران خور می شوند وشبانه روز به فعالیت می پردازند . این زمان در سن 14سالگی از طریق اعزام نیروی کرج  قصد رفتن  به جبهه های جنگ می کند ولی به علت سن پایین از اعزامش ممانعت به عمل می آید ولی او وچند نفر دیگر هم سن خود مایوس نمی شوند وهمراه یک گروه اعزامی بزرگسال که در بین آنها آقای حاج صفر فلاح نژاد از دبیران همین دبیرستان و آقای حاج محمد حسین فلاحتکارمعاونت پشتیبانی آموزش و پرورش بودند به اعزام نیروی آبیک مراجعه و با دستکاری تاریخ تولد موفق به رفتن به جبهه می شوند و این رفتن تا پایان جنگ به درازا می کشد .

در بر رسی اولین اعزام مجتبی زارعکار باخاطره ای شیرینی مواجه گردیدم .او در آبیک به دو معلم خود قول می دهد دست از اقدامات جسورانه و بدون اجازه بر دارد و تا آخر ماموریت مطیع فرامین آنها باشد . لازم به یاد آوری است که آقای فلاح نژاد مربی آموزش نظامی او بوده و از روحیه و  رفتار و توان  او اطلاع کامل داشته است .

از بد روزگار ورود این گروه به جبهه های جنوب  مصادف با عملیات گسترده رمضان درمنطقه بین شلمچه تاجفیر می گردد . این حمله بعد از فتح خرمشهر بوده و عراقی ها با شکست سنگین در فتح المبین وبیت المقدس که به آزادی خرمشهر و اسارت بیش از سی هزار اسیر انجامیده بود ،  بسیار ضعیف و بی رمق شده بودند و مرحله سوم فتح خرمشهر که عملیات رمضان نام می گیرد با پیشروی غیر قابل تّصور فرماندهان ارشد مواجه می شود  و نظم گروهی برهم خورده و پیشروی غیر اصولی رزمندگان تا سی کیلومتری در قلب دشمن  و قطع ارتباط عقبه  باعث قیچی شدن آنان شده و عقب نشینی صورت می گیرد .

 واحداعزامی  که مجتبی و دومعلم باهم هم سنگر بوده اند  درمحور نزدیکی های بصره  پیشروی می کنند و به مدت یک هفته در تابستان سوزان منطقه درعملیاتی نابرابرروزگار سختی را پشت سرمی گذارند .

مجتبی زارعکار خاطره ی اولین حضورش در منطقه ی عملیاتی را اینگونه شرح می دهد :

مادو نفر که تقلبی به جبهه اعزام شده بودیم و هرموقع بی نظمی می کردیم  موردتهدید دو مربی و بزرگتر  خود بودیم و جهت جلب رضایت آن دو بزرگوار که شدیدا سیگاری بودند ، سیگارتهیه می کردیم . منطقه گرم و سوزان و دورافتاده ی عملیاتی که خوراک و آب کمیاب شده بود چاره ای نبود جز توّسل به ته سیگار های عراقی ها که در سنگرهایشان ریخته شده بود و آن ته سیگار ها  هم ته کشیده بود و عصبانیت آن دو بزرگواربه علت نکشیدن سیگار  غیر قابل تحّمل شد ه بود ، تصمیم گرفتم به دور تر ها بروم تا شاید فرجی حاصل شود همانطور که کانال را در پیش گرفته بودم می رفتم وارد یک سنگر شدم و دو بسته سیگار پر را یافتم وخوشحال از اینکه مورد تشویق قرار خواهم گرفت به سمت محل استقرارمان بازگشتم  که روزگارتان بد نبیند کمی انسوی سنگر  جیغ و فریاد عربی نظرم را جلب  کرد ،شتابان دور شدم و خود را به دوستان رسانید م آنگاه متوجه شدیم که یک تک غیر منتظره به دشمن زده ایم وآن سنگر مال عراقی ها بوده و من بی تجربه نا خودآگاه از آن سنگر  سر در آورده بودم ....اقایان سیگار را گرفتند و کشیدند و مرا را به شدت توبیخ کردند که چرا بی مهابا عمل کردی ولی همین اتفاق باعث ریخته شدن خوفم ازدشمن شد . ( لازم به یاد آوری است که این دو معلم بزرگوار  پس از سالها سیگار کشیدن  با اراده ی آهنین خود،  آن راکنارگذاشته و دیگر لب سیگار نزدند )

پس ازاین اعزام مجتبی درمناطق عملیاتی  ماندگار شد ، ماموریت پشت ماموریت و عملیات در پی عملیات .عاشورای یک  و دووسه درغرب و جنوب و هرجایی که نیاز بود و لشکرواردعمل می شد .  عملیات سنگین فتح فاو و شهید شدن محمد زارعی نژاد دوستو همسنگر و زخمی شدن مجتبی اولین قطرات خون اهدا می شود .ایشان پس ازترخیص از بیمارستان راهی دیار جنوب می شودواینک سال 65 است واو سالها  کوله باری از تجربه را با خود دارد و به همین خاطر مسئول واحد« اس، پی، جی » همان موشک انداز  آر، پی ،جی 11می شود .

درطول هشت سال دفاع مقدس فرازو فرودهای بسیاری راشاهدهستیم .ده ها عملیات کوچک و بزرگ  صورت گرفت برخی ایزایی و گمراه کننده وبرخی منقطه ای و محدود امادراین دوران  چهارعملیات همیشه برتارک  تاریخ درخشند  ففتح المبین  واولین ضربه کاری و کمرشکن ،بیت المقدس و ازاد سازی خرمشهر ، فاو و نفوذبر حساس ترین منطقه عراق  ، کربلای پنج  را میتوان اوج قدرت نمایی سربازان وطن دانست که با کمترین امکانات شاهکارجنگی راخلق کردند .

واحد اس پی جی«تیپ بریرازلشکرده سیداشهدا ع »با ده قبضه موشک انداز و چهل نیروی توسط ایشان و هم سنگردیگرش  حاج محمد حسین نژاد فلاح  پایه گذاری شده و در دو عملیات کربلای 4و5  منطقه شلمچه به مدت پنج  ماه بی وقفه درعملیات  عملیاتی و پدافند حماسه می آفریند  .

 دو قبضه ازهشت قبضه درحال عملیات توسط دبیران ازهم محلی های مجتبی اداره می شد از جمله این دبیران ازآقای  حاج بهرام  فلاحتکار مسئول ایثارگران ، حاج جان محمد فلاح نژاد معاونت سابق آموزشی آموزش و پرورش  ،حاج حیدر فلاح نژاد ، قباد فلاح نژاد ، حاج عبدالله و محمد حسین نژادفلاح  که این دو به علت شهادت چهارمین برادرش شهید شعبانعلی درعملیات کربلای 4  مجبور به باز گشت شدند تشکیل می شد.

کربلای 4: به مدت چهار روز  درخرمشهرو خیابان نادر ی و در یک عکاسی استقرار یافتیم تا  بوسیله قایق های ازطریق شط العرب آماده حرکت به سمت اهداف مشخص شده در جنوب بصره شویم  . شبانگاه جمعه  تعداد 12 نفر وبا 4قبضه درتاریک خانه عکاسی نادری دعای کمیل را برگزارکرده وروحانی گروه درخواستکرد دراین اواخر دیدارمان صیغه اخوت و برادر بینمان خوانده شود ،  ابتدا حاج بهرام و حاج محمدحسین باهم ونوبت مجتبی شد باآن روحیه ی شوخ مزاجی که داشتند با شوخی وخنده یکی یکی افراد را حذف ودرنهایت با به آغوش کشیدنم اشک را برچشمانم حلقه زد و شهید کریم نیز با حاج جان محمدو روحانی نیز با برادر دیگری ......

عملیات کربلای 4:

شهید مرتضی قربانی :

صبحدم به علت لو رفتن عملیات مجبور به بازگشت به مقر اصلی معروف به پل هفت دهنه درسه راهی شلمچه شدیم .شهید نورعلی دستور دادند یک قبضه به سمت جبهه ی شلمچه مامورشود و بقیه ی نیروها به اهواز بازگردند .قرار شد قبضه ما که چهارنفرشان از هم محلی ها بودند ( برادران محمود  وعزیزالله زارعی نژاد وعلی دهقان نژاد، شهید کریم ، قباد فلاح نژاد) به سمت خط حرکت کنند . مرتضی قربانی پاسدار وظیفه ای که فقط پانزده روز به  به پایان خدمتش مانده بود ازمن خواهش کرد که اجازه دهم ایشان بجای من به محور پدافندی رفته ومعتقدبود اگر به اهواز برود احتمال دارد ترخیص نشده و درعملیات پیش رو شهید شود... چون ایشان و بنده مسئول قبضه بودیم جابجا کردیم و آنها راهی شدند دو روز بطول نکشید که شهید نورعلی از بالای پل محل استقرارمان صدایم کرد وگفت بیا قبضه ات راببر ، آتش توپهای فرانسوی امانمان رابریده بود به سختی به نور علی رسیدم قبضه بدون نیرو ؟!! سوال کردم بچه کجایند ؟ فرمودند به بچه ها چیزی نگو بیچاره شدیم ،مرتضی وکریم درجاشهید و محمود هم موجی شدو پس ا ز سکوتی معنی دارو غمگین پرسیدم علی آقاهم ، گفتنه شعبانعلی  نژاد فلاح ....

مرتضی قربانی یگانه فرزندخانواده درآخرین روزهای سربازی به پای خود به محل شهادتش رفت و به معبودرسید .

واحدضد زره به اهوازبازگشت درحالیکه دوشهیدداده بود ،چند روزی نگذشته بود که یک خبر دیگراندوهگینمان کرد آنهم خبر شهادت حاج عربعلی فلاح نژاد بود  او مظلومانه در روی قایق با بمبهای هواپیمای عراقی به شهادت رسیده بود. سه شهید خور درعملیات کربلای 4 ....

عملیات کربلای 5: درسه مرحله عملیات سنگین و پرحجم در طی 19 روز وجواب دادن به چندین پاتک در 20 اسفند 65 در آنسوی سنگر های معروف به نونی عراقی ها که ضدموشک و بسیار مستحکم ساخته شده بودند ،  عدنان خیر الله فرمانده بعثی جیش الشعبی( نیروهای مردمی ) عراق  طی ساعت هشت صبح تا دو بعداز ظهر با آتش باری  بیش ازنیم  میلیون گلوله ازانواع توپهای دوربردو خمپاره دستور پیشروی به سمت یکی از حساسترین  خطوط جبهه ما  را داد. چهار قبضه آماده به کا ر با پیشروی دشمن شروع به دفع پاتک کردند ولی متاسفانه با اثا بت موشک کاتیوشا به پشت قبضه ای که مجتبی در حال نشانه گیری تانک درحال پیشروی دشمن بود به شدت مجروح شد وتوسط همسنگرانش به پشت جبهه منتقل شد در حالیکه مردمک  چشمش  بر روی قبضه اش  به یادگار مانده بود .اودیگر تاب و توان بازگشت نداشت بیش از سی ترکش اندامش راناکار کرده بود وشش ماه تمام بر بستربیمارستان طاقتش طاق شده بود ،اوبا جسمی نحیف بااز دست دادن چشم راست وهمراه داشتن چندین ترکش در نقاط حساس همچو گردن و ستون مهره  برای مدتی مدید درراه بیمارستان ودرمان بود   .( یادو خاطره شهدای که  همراه حاج مجتبی زارکار که در این حادثه به خون خود غلطیدند همیشه زنده وجاوید باد شهیدان مرتضی قربانی ،  کریم فلاح نژاد ، طاهری ، شهبازی ، خدری  )

خاطره ای از دفع پاتک تیپ5 عراقی ها درپشت دریاچه ی ماهی :

« صبح روزعملیات که خط شکسته شده ، وارد دژمعروف عراقیها  شدیم بارش باران ولغزندگی جاده حاشیه ی دریاچه ماهی وضع دشواری رابه وجود آورده بود . شهید نور علی زارعکارفرمانده  گردان ضد زره که شام موشک تاو ، 106 ، اس پی جی ،بود دستورحرکت به سمت خط مقّدم را دادند خود با دو دستگاه جیپ 106 حرکت کردندو ما(برادان حاج بهرام ،جانمحمد ، قباد ، مجتبی و چهارنفردیگر  ) با دو قبضه موشک اندازبا یکدستگاه تویوتا  پشت سر او راه افتادیم . آتش سنگین و پرحجم زمینی و هوایی دشمن امان را گرفته بود ،در بین دود و آتش وکشته های دشمن و شهیدان خود  جاده پنج متری  که دو سوی آن دریاچه ها ی ماهی بود پیش گرفتیم . شهیدنور علی و خود روحامل مافاصله گرفت ودو  بالگرد عراقی باتسلط بر  جاده وآتش سنگین.....چاره ای جز سنگر گرفتن نبود و تا ساعت چهار زمین گیر شدیم تا اینکه آتش کم شد ودر یک فرصت کوتاه 60  موشک که پیاده کرده بودیم را به    خود رو ریخته و با سرعت تمام به سمت هدف به راه افتادیم .

متاسفانه دو قبضه 106 شهیدنور علی مورداثابت وآتش گرفته وایشان نیز در کنار مهمات به شهادت رسیده بود ، ساعت 4ونیم به خاک ریزرسیدیم ،اوضا آشفته و بسیار نگران کننده بود واحد پیاده گروهان ...به فرماندهی برادری به نام آتشی 24ساعت تمام جنگیده و استقامت کرده بودند،جوانانی کم سن و سال که دانش آموزان دبیرستانی را تداعی می کردند ،خسته و خواب آلود و دردویست متری خاک ریز ستون مکانیزه تیپ پنج  نزدیک و نزدیکترمی شد . زمان بسیارکم وحساس ، مجتبی هشت نیروی خود راتوجیه کرد ایشان گفتند اینان اگرفرصت اسقرار درپشت تپه ی روبرورا پیدا کنند درکمتراز نیم ساعت خاک ریز سقوط خواهدکرد وهمه ی نیروها اسیر خواهند شد اگر بتوانیم دو ساعت مشغولشان کرده تاهوتاریک شود کارمهمی کرده ایم لذا سریع مستقر شده بدون دوربین آتش باری کنیدونظم ستون رابه بزنید و به فاصله پنجاه متر دو قبضه استقرا ریافتند و خودمجتبی یک قبضه تیر بار برداشته در امتداد خاکریز نیروهای پیاده را که فرمانده شان مستاسل مانده بودیاری میرساند و نیروهای پیاده را وادا به تیراندازی می کرد ....

قبضه ما درحدود بیست موشک شلیک کرد و خوشبختانه در پشت تپه استقرار ادوات زرهی دشمن دود بلند شد   و ماخوشحال از عملکردمان ، در حین  موشک گذاری تیرهای  مستقیم از پشت جبهه به اطرافم اثابت می کرد ، نگران کننده شد به مجتبی گفتم به نیروهای پشتی پیام بفرست وبگو ما خودی  هستیم دارند ما رامی زنند  او که در چنین مواقعی با صلابت می نمود با خونسردی گفت قبادمتاسفانه  نیرو های پیاده عراقی هاهستند وازخط گذشته وخط داردسقوط می کند دشمن است ازپشت میزنند و.... برگشتم دیدم آن دلاورمرد تیرباربدست که نوار فشنگش گیر کرده با کلوخ فردی را دنبال کرده  ودرآن واحد چهار سرباز نفوذ کرده دشمن به آنسوی خاکریز فرار کردند هواتاریک وتاریک ترشد وموشک های مانیز ته کشید و پاتک دشمن نا کام ماند و نیروهای پیاده شبانگاه باجابجایی اسیر نشدند  ....

فردای آنروز ساعت 10 صبح اخبار جنگ شکست پاتک تیپ5رادرراس اخبار خودآورد .وما درخاک ریزی دیگرمشغول شدیم 6صبح بودبعدازنماز قبضه را آماده می کردیم تا شلیک کنیم که دشمن پیش دستیکرد وموقعیت ما را زیر آتشباری خمپاره گرفت زمین گیرشدیم ، درازکش هرخمپاره ای که اثابت می کردیک یاامامزاده سلیمان می کشید حدوددوازده خمپاره 80 در اطرافمان به زمین خودر برخی درداخل باتلاق دریاچه و برخی در به اطراف قبضه ولی دریغ ازانفجار یک گلوله ،پس از قطع خمپاره ها و به جا آمدن حال روزگارمان پرسیدم  مجتبی از این همه پیامبرو امام چراامامزاده سلیمان را صدامی کردی گفت من به کرامات امامزاده سلیمان اعتقاددارم دیدید که توجه دارند.

 تااینکه پس ازدوهفته درمحوردویرج مشغول دفع پاتک دیگر ی شدیم که حادثه تلخ  دو شهیدو مجروح شدن  تعدادی ازجمله همسنگران و ایشان  رخ داد »

خاطره دیگر  درهمین عملیات :

ایشان همیشه یک چفیه سفید دور کمرش می بست وقبلازاستقارنیروهایشحتما تنهای میرفت منطقه موردنظرش را شناسایی کرده و پس ازآن نیروها رامی بردمستقرمی کرد .

  وقتی روز اول پس دوشبانه روز آتشباریو سنگر سازی  وارد دژشدیم گفت درداخل کانال که دو طرفش بلوک سیمانی بود پتو کشیده استراحت کنید من بروم جلو ببیم اوضا چگونه است . او بدون همراه داشتن تفنگ به جلو رفت وپس ازنیم ساعت باشتاب به کانال مراجعت کرد و کلاشی ازم گرفت و به سرعت بازگشت ،چند ساعت دیگر آمد پرسیدم چه خبربود؟گفتمیخواستم یک سنگررا برای استقرامان شناسایی کنم  وقتی خواستم جنازه ای رابیرون بکشم متوجه شدم زنده است وته سنگردونفردیگر چمپاتمه زده بودندومنهم اسلحه نداشتم ،پرسیدم چه شدند گفت اوضامان رامی بینید وقت سرخواراندن نیست اگرنکشی کشته می شوی...

رفتیم و مستقر شدیم آماده شلیک ایشان گفتند نه ماشین داریم ونه امکانات تغذیه شمامشغول باشید تاببینم چیزی پیدامی شود و خاکریزرا به سمت عراقیها پیش گرفت و رفت درگرما گرم موشک باران دیدم یک دستگا مو تورسیکلت  نو غولپیکرازنوع جاوای روسی رابه سختی و عرق ریزان به علت نداشتن بنزین  هول داده می آورد باگونیهای سنگر اطرافش را پوشاند تاترکش نخورد ، صبح زود خوشحال به سراغ غنیمتی خود رفت تا تدارکات کند ولی از بدشانسی  نیروهای لشکر حضرت رسول تک زده بودندوغنیمتی ازدشمن را دوستان به غنیمت برده بودند.

و خاطره دیگر:

پس ازدفع پاتک وخارج شدن آخرین نیروهای پیاده ا زمحاصره  فاصله سه کیلومتری خاکریزتاسه راهی مرگ که تنها راه خروجی  آن سوی دریاچه ی ماهی بود را طی کردیم ساعت یک نصف شب بود خسته و کوفته وارد یک سنگرمستحکم عراق شدیم که بهداری بود باتمامی امکانا ت داروخانه ای ، تخت و چراق برقی که با باطری اتومبیل روشن می شد و هیچ صدای توپ و تانکی واردش نمی شد گویی درپشت جبهه هستیم در حالیکه اطراف تانکهاونفربرهای بجامانده که چه بسانیروهایش بازمانده بودند  ، ازصبح چیزی نخورده بودیم ، آتش همچنان با شدت  می باریدبخصوص سه راهی مرگ .مجتبی وقتی ازامن بودن  محل استقرارمان مطمئن شد گفت پشت این خاکریز نزدیک صدای نیرو می امد میروم بلکه مقداری خوراکی باشد ، کمتراز یک ربع ساعت با چفیه پراز چندین کیسه پلاستیکی  قیمه پلو ونوشابه آمد گویی ازسوپری سرکوچه خریدکرده باشد پرسیدیم دراین گیرودار  آتش وخون اینهاکجا گیراوردی  ؟ گفتند بی انصاف تدارکاتی  غذا ی یک گروهان را پشت خاکریز خالی کرده و رفته ...

شهید شهبازی نوجوانی که...

جوانکی 16ساله لاغرو سیاه چرده ف باادب واغلبدرخود فرو رفته ومتفکر ففط بیست روز باهم بودیمدستورحرکت رسیدوازاردوگاه شهیدمیر رضی به شلمچه رسیدیم .چند روزی آماده شروع عملیات بودیم تا اینکه روزموعود رسید حمله شروع شد و فردایش به جلوحرکت کردیم مرحوم مجتبی به شهبازی گفت دریکی از سنگرهاعقبه بماند و وسایل اضافی ومازاد برنیاز رابه ایشان سپرد تااینکه بعدازهفده روز درصدد رفتن به محوردیگری بودیم که شهبازی نیز مخفیانه بدور از چشمان مجتبی به محور رسیده بود دیگرکار ی نمی شد کردجز حفاظت از جانش به من گفت  یک برادرش شهیدشده ومادی پیردارد بچه ی میدان خراسان است دیگر بقیه اش راخودت بخوان ...

خاکریزتازه زده شده  بود مرتفع و با پناه خوب ساعت هفت صبح بودو او رفته بودتا محل استقرارقبضه ها را شناساییکندو ماهم در آفتاب صبحگاهی درازکشیده بودیم .باچنصدمترحرکت محل استقرار را تعین کرده گردان علی اکبر ع منتظر پاتک عدنان خیرالله بود .من بههمراه حاججانمحمد وشهبازی  روی یک قبضه آماده شلیک شدیم .باگ.نییک پناهگاهی درحدحفاظت ازجان برای شهبازی ساختیم و تاکید شداز آنجا خارج نشود ناراحتشد جهت رفع ناراحتیش گفتم تو فقط مشما های موشک هارا پاره کرده و با بستن خرج من آنها راگرفته آماده شلیک می کنم ، راضی شد .

آتش سنگین و طاقت فرسا ودودحاصل از انفجار انواع گلوله ها دشمن در عرضکمتر از دو ساعت خاکریز را به تلی از خاکسترتبدیل کرد آنگاه تانک دشمن شروع به پیشروی نمود ازخاکریز خودشان گذشت ودرفاصله کمترازسیصدمتری قرارگرفت به مجتبی گفتم سریع پشت قبضه قرارگرفت  گفت من روی تانک زون کرده وتو  ازراه کولاکس (لوله قبضه ) تانک را دیدی موشک را بگذار همه چیزآماده شکارتانک  بود که یک کاتیوشای دشمن بین قبضه و پناهگاه  شهبازی وجیپ  به زمین خورد واتفاقی جانسوزافتاد  سراسیمه دنبال آمبولانس دویدم ولی از بدحادثه همگی ترکشخورده و پراز مجروح بودندو یک  پی ام پی سد راهشان شده بود بازگشتم   حاج حیدر دو مجروح یعنی مجتبی و جان محمد را به همراه جنازه شهیدشهبازی با جیبی که دولاستیکش پنچرشده و رادیاتی نداشت به پشت جبهه انتقال داده بود.

عروج پدرو پسردرکنارهم  :

مسن ترین نیروی واحد اس پی جی حدودا 45 ساله اعزامی از حصارک کرج زمانیکه به خاکریز رسیدیم آفتابدرحال پرتوافشانی بود ، اتشدشمن معمولی و پراکنده بود ونیروها درسینه کش خاکریزآرمیده بودن ومجتبی برای شناسایی محلاستقرار قبضه ها بهانتهای خاکریز که کمترازدویست متر با دشمن فاصله داشت رفته بود .

لدرمشغول مرتفع کردن خاکریزی بود  که 48 ساعت قبل توسط گردان علی اکبر گرفته شده بود. راننده لدر بسیجی کمتراز15 سالسن بود امادلی به بزرگی تمامی دنیا  ، گلوله های زمانی  همچو تگرگ بر روی لدر درحال باریدن بود ودود غلیظ اگزوز تنها سلاح جوابگو،  می گفتند سومین راننده ای است که درعرض یک ساعت به روی لدر رفته .... همین خود حدیث مفصل بخوان . بادیدن این صحنه ها ترسازوجودمان می ریخت طاهری با چند  بسته بیسکویت ویفر که درسنگر گیرآورده بود من و جان محمد را مهمان کرد چهره اش بشاش و دگرگون شده بود ناخود آگاهرو به جانمحمدکردم وگفتم این چیش شده ؟! برق می زند گویا خبرهای باید باشد چندساعت بعد  ...

 مجتبی امد واولین قبضه  طاهری  را انتخاب کرد و درابتدای خاکریز گذاشت و دو قبضه را به انتهای آن برد . حاج آقا طاهری معترض شدوگفت پسرم دراین گردان است پرسیدم گفته اند آخرخط است قبضه ما را به انجا بفرست ولی مجتبی قبول نکرد کمی که جلو تر رفتیم گفت پسر طاهری شهید شده نگذارید به انتهای خط بیاید  متاثر شدیم ولی غافل از اینکه گویا قرا ر بوده است پدر و پسر باهم  رجعت کنند چند ساعت بعد اوهم به فرزند خود ملحق شد و عروج کرد درحالیکه همدیگر را ندیدند  ...

امّا:

 مجتبی  آخرین باری که پایش به جبهه ها باز شد زمانی بودکه دشمن ومنافقین طمع پیشروی کرده بودند،اسلام آباد بدست منافقین مزدور افتاده بود و بعثی ها به جنوب تاخته بودند  . او عزم جبهه کرده بودهمسنگران کربلا ی پنج راگردآورد و دراولین فرصت در جنوب اهواز واردمعرکه ی دیگری شد .

باپذیرش آتش بس وخاتمه جنگ درتمامی صحنه های انقلاب پیش قراول بود وشب و روزش در راه حفظ دست آوردهای انقلاب ونظام مقدس اسلامی   می گذشت . عشق وعلاقه وافرش به سیدالشهدا او رابر آن داشت تا با همسنگرانش هیت تشکیل دهدوباید او رایکی از بانیان هیت ثقلین رزمندگان شهرک خوردانست.

مرحوم عبدالرضا زاعکاربه همراه همسنگربازمانده از دوران دفاع مقدس حاج محمدحسین نژاد فلاح ، اولین زائر حرم مطهر امام حسین ,ع,بعد از آتش بس بودند که مشرف شدند ایشان درچند نوبت دیگرزائرکربلاومکه شدند که دریکی ازاین سفرمعنوی من نیزدرسن یک سالگی همراهش بودم  . متاسفانه به علت کمی سن  خاطره ای که خودشاهدش باشم ندارم  جزعکس .

ایشان روحیه ی بسیار بالایی در همیاری ودستگیری ازنیازمندان داشته و اغلب ا وقاتش صرف این امورمی شده است  که درنهایت در20 آذر78 در مسیر ماموریتی در اثر بی احتیاطی راننده همراهش بر اثر حادثه ی تصادف جان می بازد  .

 

 

 

 

خاطراتی ازدلیرمردان :

اولین بارش بود که اعزام میشد ،پاییز 60 به دبیرستان شهیدچمران اهواز رسیدیم ، شبانه به فرماندهی سردارشهید ید الله کلهربه کرخه نور ( طراح )  حرکت کردیم 200 نفری بودیم که نصف آن به جبهه نزدیک سوسنگرد و با فرماندهی دلاورمرد جنگ شهیدمهدی شرعپسند ...

طراح کوره آبدیدگی بچه شد ،از یکصد نفریکه رفته بودیم حدود چهل و پنج نفر تا آخر ماموریت دوام آوردنداغلب  باکوچکترین فرصت بدست آمده  ازمنطقه بیرون آمده و بازگشتی نبود....

طراح روستای درکنار رودخانه کرخه کور روبروی مزار شهدای گمنام هویزه وآن سو دشمن تا دندان مسلح  ،با امکانات بیشمار که هرجنبدنده ای راباخمپاره شصت مورد هدف قرار می داد ،ضد هوایی چهار لولش بی وقفه خاکریزمان را کوتاه و کوتاه ترمی کرد ،آنقدر  زدهبودند که در تاریکی شب  با تیر های رسام  در فضا صدام می نوشتند و یا اینکه با تیر بار سرود می نواختند ....

گروه اعزامی ما( شهیداسماعیل فلاح کیس، شهید مصطفی و محمد زارعکار ، شهیدمجتبی و علیدوست فلاح نژاد ، سرهنگ علی زارعکار ، جانبازان بزرگوار علی دهقانژاد و حاج عبدالمحمد فلاح نژاد ، محمد دهقانپور ،حاج نقی فلاح نژاد )

هرروز زخمی و شهید و... اسمعیل فلاح کیش به شهادت رسید ، عبدالمحمد به شدت مجروح شد ، خمپاره شصت موجب مجروح شدن مجتبی و علی زارعکار،یکی یکی ازمنطقه خارج شدند .زارعکاربا مجروحیت حاضربه خروج از آتش وخون نشد و تا آخر ماند  ، مجتبی و عبدالمحمدرا بادشواری تمام در یک شب تاریک و بارانی به سوسنگر رسانیده واعزام شدند .

 چند روز بعد درناباوری مجتبی باز گشت ،با دستی ورم کرده ازترکش خمپاره ی شصت ،انگشتان تانمی شد ،دردو عفونت امانش را بریده بود .

پرسیدم با این وضعیت چرا نماندی تا خوب شی؟گفت وقتی ازبیمارستان به خونه رسیدم گویی زندگی را گم کردم بسیارتنگ ونفس گیربود ....

آن دلاورد ماندتا اینکه به آرزویش رسید ،یادش همیشه درخاطره تاریخ  زنده   باد.

 

 

خوری بودن ؟!!

آن زمانیکه حصارها می شکند :

حصارهم خوب است ونیکووهم زشت ومنحوس ،گاهی اوقات ضروری ولازمه امور زندگی  روزمره بشری بوده و زمانی  ناچار گریز ی از آن نداشته و ندارد .

حصار ، قلعه ،دیوار ، ...کلاماتی که درفرهنگ و آئین ایرانیا دارای معانی و گستردگی است .دراین نوشتاربرآن آن  شدم  درحدتوان وبضاعت خود ازهردری مفاهیم این اصطلاحات را به چالش کشیده وموضوع بحث دوستاندروبلاگ و فیسبوک باشد .

روزگاری نه چند ان دور اطراف  شهر ها و روستا ها را باموانعی متناسب بامحیط طبیعیی و شرایط اقلیمی آن محصورمی کردند تا در گیرا گیر حمله رقیبان سیاسی و غارت و چپاول غارتگران در امان بمانند . دیوار چین نمونه ای ازعظیم ترین وبا شکوه ترین این حصارهاست که پس از صد هاسال هم چنان استوار پا بر جاست ،بنای شگفت انگیز  که جزئ از عجایب هفتگانه جهان محسوب می شود.

ارگ ها و قلعه های متعدد در فلات ایران نیز براین مبناشکل گرفته و دردوران خود دارای جایگاه و قرب و منزلتی بوده اند .گویند شاه عباس کبیر پای پیاده عزم زیارت امام رضا را می کند ،وقتی دشواری راه و مشکلات وسختی زوار امام رضا رامی بیند به وزیرش دستورمی دهدهزار کاروانسرا درمسیر بنا کنند ،وزیر پیشنهاد می کند هزار تا کم است اجازه بفرمائید نهصد و نود و نه تا بسازیم شاه نگاهی عاقل اندر سفیه می اندازد  اما وزیر زیرک وباهوش میگوید قبله عالم هزار کوچک و آسان است و مردمان فکرمی کنند ساخت این همه برج و بارو هم به این آسانی بوده ام نهصد و نود ونه تا نشاناز زیادیو دشواری لز ساخت و سازش و آنگاه مردم دعا گوی خواهند بودلذا کاروانسراهای شاه عباسی ساخته وهنوز آثار برخی از این بنا های  زیبا پا بر جاست .

این کاروانسرا ها  را باید با مسافر خانه ها و هتلهای امروزی مقایسه کرد بااین تفاوت که به تناسب نیاز وموقعیت زمانی ومکانی تغییریافته اند ،آن روز آب انبار،حمام ، علوفه احشام ، اسطبل، داروغه ونگهبان ، برج و بارو نگهبانی ، ... و هتل هاو مسافرخوانه های امروز به نحوی دیگر .

تهران تا همین اواخریعنی کمتراز صد سال پیش دارای برج و بارو دروازه و آب انبار و قنات  بود. دوازه دولت ،دروازه شیمیران ، دولاب ، قزوین ، .... که با سرکارآمدن رضا شاهرفته رفته برچیده شد.

چرایی کاهش ارج ومنزلت این محافظین جان و مال ناموس مردم را باید در چندین عامل دانست :

الف:  کشف سلاح های مدرن دور زن  کمانی مانند توپ ، خمپاره ، هواپیما های جنگی  و گسترش آن  به تمام دنیا ازاهمیت دیوار های مستحکم و بلند قلعه ها و برج و بار و کاست و کاست و به تارخ پیوست .

 ب: بوجود آمدن حکومت های منظم و قوی و ایجاد پلیس  امنیت و پاسگاهها ، کلانتریها عامل دیگر کاهش و در نهایت فراموشی قلعه ها و حصارها گردید .

ج:جایگزین شدن تکنولوژی همچون برق ، لوله کشی آب بهداشتی به جای قنات و چشمه ، ماشین به جای چهارپایان ،درشگه تاکسی آنروزبه اتومبیل و اتوبوس مترو که نیازبه خیابان های عریض و طویل داشت ، فرودگاه ها ،....

د: ارتبا طات جمعی و کم شدن فاصله ها بابه روی کار آمدن تکنولوژی ارتباطات درکمتر ازیکصد سال طومار دست آوردهای چندین هزار ساله بشر را در هم پیچید و می پیچد .

سفرهای سهل و آسان به فرنگ و مشاهده ی رفاه و زندگی مدرن آنان ،تحصیل فرزندان حکومتیان دردانشگاه های فرنگ ، باعثانقلابفکریو سیاسی درکشورمان گردید و مشروطیت  سرآغازی شد و ادامه یافت تااینکه  رضا شاه درمدت بیست سال حکمرانی اش  حصارهای بیشماری رافرو ریخت ومدرن کرد خیابان شاپور اولین شروع وتبدیل شدن شهر کهنه قرون وسطایی به مدرنو برچیده شدن حصارپایتخت بود  .

تلگرافخانه که تا ده سال پیش نام یکی ازوزارتخانه های عریض و طویل بود (پست و تلگراف ) به وزارت ارتباطات و فن آوری تغییر نام یافت،علت این تغییر وتحول نه از روی  بهینه سازینام وزارتخانه بلکه تغییرناگهانی و اختراع فوق تصوردر تکنولوژی  ارتباطات بود.

ورود تلویزیون ، ماهواره ، تلفن ، تلفن همراه ،اینترنت ،فیسبوک ،..... همه رشته های گذشتگان راپنبه کردو حصار های مستحکم را پودر ،محوو نابود کرده می کند . همین چندسال قبل درگلوگاههایورودی عرصه به واردکنندگان  دستگاههای ویدئو که جایگزین ضبط صوت می شد تنگ بود.

اولین نامه فاکس توسط میرحسین موسوی نخست وزیر وقت  با سلام و صلوات به استاندارکرمانشاه ارسال گردید ،هنوز دودهه از آن نگذشته ویدئو کنفرانسها شخصیتهای علمی و سیاسی تمام نقاط  جهان را دریک زمان به هم میرساندگویی دریک جلسه مشترک درحال تبادل نظرند. وب کن نیز جایگزین تلفن می شود ،تبادل نظرودیدگاه مخالف وموافق باهر زبان و گویشی رابه هم وصل کرده است .

ارسال صداوتصویر بوسیله بلوتوس،پیامک ، برقراری ارتباط فیسبوکی بین بزرگوکوچک ،سیاسی و هنری،... ازآن سوی کره زمین به سوی دیگر مرزها و قلعه ها و حصارها را درهم کوبیده چاره ای نیست جز تصمیم آگاهانه درجهت گسیخته نشدن فرهنگ اصیل خود .

مسدود کردن وبلاگ و سایت ،ارسال پارازیت و شنود ، دستگیری و جریمه راهکارکودکانه و واپسگرایانه ای بیش نیست .درموقعیت ارتباتاطی کنونی جهان مدرن ، همگام شدن ونشان دادن راه از چاه و رقابت عاقلانه می تواند ازاین  دست آورد های مثبت سود جست .

تکنولوژی ارتباطات  دنیای بزرگ دیروز را به دهکده کوچک  دیروز تبدیل کرده است . دیگرنیازی نیست به دکه روزنامه فروشی بوید ،دیگرنیازی نیست حتی پیچ تلویزیون را بازکنید ، نیازی نیست اسکناس های آلوده به هزاران ویروس را در جیب بگذارید  ، ....

تلفن همراه به شما اطلاع می دهد ،کافی است به اینترنت متصل باشید وازکوچکترین خبرهای تلخ وشیرین در آن سوی کره زمین باخبرشوید ،حساب وکتابت را سرو ساماندهی وغذای دلخواه راسفارش کنید ،....  

دیگردیواری مفهوم ندارد حصارو قلعه اعتباری ندارد  همانگونه که خیلی از مفاهیم و واژه هاگذشته برای نسل کنونی نامفهوم است ،اینان نیز بزودی از اذهان زدودخواهد شد.

تعصب و قوم گرایی و دست آویزقرار دادن این امورنیز دچار دگرگونی وتحول می شود .امروزتکلم کردن فرزندان روستای خود به زبان مادری ناممکن شده ،همین سه دهه ی قبل و اویل انقلاب بزرگترین مشکل معلم کلاس  اول بلد نبودن زبان فارسی  توسط کودکان بود،  اما به یومن رسانه های شنیداری  وتغییردیدگاه والدین در طی سی سال گذشته نه تنها زبان مادری فراموش شده ،درکنار زبان فارسی یک زبان خارجی نیز درحال  همه گیرشدن  است .

دیگرخوری بودن ،هیوی بودن وتعصب داشتن داشته های دیروز رنگ می بازد همانگونه که  زبان مادری رنگ باخت ، .....

 حال سوال های زیادی به اذهان متبادر می شود  که جواب آنرا باید جامعه شناسی بدهد....ادامه دارد

مرز و سرحد ات  :

 

 آنچه ازتاریخ باید آموخت : 

چنین  گفت  فردوسی  پاک زاد                 که رحمت برآن تربت پاک با د

چو  ایران  نباشد  تن من مباد                  بدین بوم بر زنده یک تن مباد

اگر سر به سر تن به تن به کشتن دهیم               از آن به که کشور به دشمن دهیم .

مقدمه :  مرزوحدودحاکمیت کشورها ازچه زمانی بوجودآمدو تثبیت شد وتفاوت آن باسرحدات موضوعی است که بابررسی آن به اهمیت حفظ از مرزها ویک پارچگی  کشور پی خواهیم برد . هر چند مرزبه مفهوم امروزی واهمیت آن پس ازجنگ جهانی دوم و باتاسیس سازمان ملل رسمیت جهانی یافته است .

درطی  چندقرن گذشته و استیلای قدرتهای بزرگ همچو انگلستان ، هلند ،فرانسه ، روسیه برکره زمین و زیر سلطه داشتن کشور های ضعیف به صورت مستعمره و پس از طی زمان واستقلال طلبی این ممالک  دول استعمارکننده با بوجود آوردن کشور های کوچک و لاینحل گذاشتن برخی نقاط حساس دربین این کشورها ( مرزهای تحمیلی و مناطق بی طرف ) نقاط بحران خیز را به جای گذاشته که درچند دهه ی گذشته جنگ های خانمان سوز راباعث گردیده و به تبعه آن کار خانه های اسلحه سازی آنان دایر و پول سازبوده است.

خاورمیانه ازجمله نقاطی است که اغلب از امپراطوری عثمانی منفک گردید  وتمام کشور های برون آمده از آن دچار مرز های تحمیلی می باشند ازجمله : اختلاف ایران با عراق ، عراق با کویت ،کویت با ایران بوبیانوحوزه نفتی مشترک  ، عربستان باایران منابع نفتی خلیج فارس  ، امارات با ایران بر سر جزایر ، ترکیه با سوریه و عراق بر سرفرات  ،سوریه با لبنان ،اسرائیل با تمامی همسایگانش ، سوریه با عراق  بر سر فرات ،ایران با افغانستان بر سرهیرمند ، ترکیه با عراق بر سر کرکوک  و نفت شمال عراق ، عربستان باتمام همسایگانش ، هندوستان و پاکستان بر سر کشمیر ، هندوستان چین ، .....

این فقط در جنوب غرب آسیا همین مسائل در آفریقا نیز با شدت تمام وجود دارد و نتیجه آن خرید اسلحه های مدرن و صادرات نفت ارزان به غرب و این دور تسلسل ادامه دارد .

بر همین مبنا بر آن شدم به طور مختصر روند شکل گیری مرز های کنونی کشورمان و حوادث تلخ پنج قرن گذشته آن را به طوراجمال نوشته وخدمات وخیانتهای و کوتاهی های حکومتهای گذشته را یاد  آورده شده  تا در حفظ یک پارچگی وطن عزیزمان کوشاو هوشیار باشیم . لازم می دانم از افراد آگاه به مسایل  نقاط فراموش شده و تکمیلی رایادآور شده ونقاط نگارشی و ناقص را به حقیر گوش زد  نمایند.

 سرحدات :

در گذشته ی نه چندان دور سرحدات اصطلاحی درجغرافیای سرزمینی کاربرد داشته و در بر رسی های منابع تاریخی اغلب به جایی مرز به سر حدات برمی خوریم . با جایگزین شدن سلاح های گرم به جای ادوات جنگی قدیم ( شمشیر و کمان ،منجنیق ، ... ) که اولین آن در جنگ چالدران توسط حکومت عثمانی بکار برده شد و جانفشانی ها و رشادتهای سربازان  سپاه شاه تهماسب صفوی  کار گر نیفتاد و بلاجبار قسمتهای از شمال غرب کشور عزیزمان برای مدتی  به زیر چکمه ها ی بیگانه رفت.

شاه عباس بزرگ با روی آوردن به سلاح های گرم وتجهیز سپاه ایران به توپ و تفنگ متصرفات عثمانی در زمان شاه طهماسب  را باز پس گرفت و جزایر اشغال شده ی خلیج همیشه فارس را از لوث اشغالگران پرتغالی پاک کرد.

 

 

 

از این تاریخ به بعد را باید نقشه ایران را تداعی نمود ،هرچند در برخی مواقع گسترش یافته که باید اعتراف کردکه متجاوز بودیم تا مدافع هر چند نفس این تجاوزات دفع تجاوز بوده است .

افغانها به اصفهان تاختند و با برانداختن شاه سلطان حسین صفویی آخرین شاه این سلسله به وحشی گری و گستاخی پرداختند ، آنگاه نادر افشار پای در رکاب کرد و در دفع شّر متجاوزین به نوامیس ایران زمین  شجاعانه دفع شّرکرد ، آن دلاور مرد تاریخ سازبا دلیرمردی  محمود افغان را در مورچه خورت اصفهان گوش مالی جانانه دادو رهایش نکرد ، سنگر به سنگر ، محال به محال تعقیب و گریز تا اینکه به آن سوی کوه های هندو کوش و به سر زمین زر خیز هندوستان دست یازید ....

نادر اشتباهی نابخشودنی کرد ،او قدرت و ر شادتهای جوانمردان ایران زمین رابه رخ متجاوزین کشید اما ازاین قدرت نمایی باکوته فکری سود جست . او به مشتی جواهرات وسکه قناعت کرد وبه ایران باز گشت درحالیکه از سرزمینهای تصرف کرده او همچو هندوستان تضعیف شده و آماده برای دول استعماری وقت هم چو بریتانیا گردیده بود و همین عامل باعث گردید انگلیسی ها  با کمترین موانع برای بیش از سه قرن بر هندوستان مستولی گردند وجهت حفظ گنج تصرفی  و یغمای آن چشم طمع به سر زمینما داشته باشد چرا که تنها گذر گاه زمینی به آن دیار ، ایران بود چراکه شما بیابان ترکستان  و سیبری و مغولستان و جنوب هم دریا واقیانوس هند .

 

 

 

موقعیت استراتژیکی ایران برای انگلستان ، فرانسه ( ناپلئون ) ، تزار های روسیه باعث گردید طی سیصد سال دستخوش ناملایمات شده وهراز چند گاهی توطئه های از سوی آنان را شاهدو ناظر باشیم .

سلسله قاجار با آغامحمد خان قاجار آغاز گردید. او نیز همچو نادر دست به تثبیت وگسترش سرزمینی  زد وحکومت مقتدری را پایه گذاری کرد اما افسوس همچو نادر بدون توجه به عواقب کار درتفلیس کشتار نا بخشودنی کرد و همین رفتار های خشونت بار او گریبان گیر جانشینانش شد که تاوانش جدایی زرخیز ترین تکه ایران عزیز همچو آذربایجان و آن سوی ارس گردید . سر زمینی که جلگه سه هزار هکتاری مغان شمالی با ذخایر عظیم نفت وگاز و از همه مهمتر هم وطنان شریف آذری زبانی که برای همیشه از دامن وطن دور شدند ...

 

این زمان را باید تثبیت مرز های میله گذار ی شده دانست و تفاوتش با سر حدات در این است که مرزها دقیق ، مشخص و دارای مشخصات جغرافیایی می باشد در صورتی که سر حدات به تناسب قدرت و توان حکومت مرکزی بستگی داشت ، اگر دولت مرکز قوی و توانا بود مناطقی همچون قسمت شمالی آذربایجان در آنسوی قفقاز و در شرق هرات  و حاکمش کامران میرزاها خراج گزاروتابع ایران وهرازگاهی دولت مرکزی ضعیف  و ناتوان می شد آن دیار دم از جدایی طلبی و استقلال می زدند .

دردویست سال گذشته دست یازی انگلستان به هندوستان و تاراج منابع آن و چشم طمع روسیه به آب های گرم خلیج فارس  و فرانسه به هندوستان باعث نفوذ انگلیسیها در در بار قاجار گردید  تا جائیکه به صورت غیر رسمی مستعمره آن کشور شدیم .

ازدست رفتن خطّه آذربایجان شمالی و استیلای روسها بدان جا و تحمیل دو جنگ فرسایشی 14 ساله ودر نهایت بسته شدن دو عهدنامه ی ننگین گلستان و ترکمنچای و دلبستن شاهان بی کفایت قاجار به کمک های فرانسه وانگلستان باعث نفوذ هر چه بیشتر آنان در مراکز اقتصادی و سیاسی گردیده و با اتخاذ سیاست های ناجوانمردان باعث جدا شدن تکه های دیگری از وطن عزیزمان گردیدند .

زدوبند های پشت پرده این سه دولت استعماری و قراردادهای  شوم هم چو فین کین اشتان ، تلیست ، مفصل ،پاریس ،....و وعده و عیدهای دروغین فرانسه و انگلیس برای باز پس گیری سرزمین های که توسط روسها   تصرف شده بود ،نه تنها مشکلی را نگشود بلکه باعث از دست رفتن بخشهای دیگر ی همچو هرات ،هیرمند و سیستان ، بخش شرقی بلوچستان از کشور گردید ...

انقلاب بلشویکی روسیه و در نهایت سرایت افکارواندیشه های آن انقلاب درایران آشفته  و سر بر آوردن  جمهوری میرزا کوچک خان در رشت و اعلان استقلال سرزمین سر سبز شمال و تقویت شیوخ خوزستان توسط پیر استعمارگر و دم زدن استقلال توسط یک خود فروخته دیگر به نام شیخ خزئل و پیرو همین جدای طلبی های قومیتها در اطراف و اکناف کشور درخطه تاریخی  کردستان محمد قاضی مهاباد راپایتخت خود قرار داده و آن سوی دیگر سرسپرده روسها جعفر پیشه وری جمهوری آذربایجان را تشکیل داد .....

یک بار دیگر از خاکستر ایران سربازی سر بر آورد و با قدرت یاغیان وشورشگران راسر جای خودنشاند و آرامش و یک پارچگی را به کشورباز گرداند .رضاخان بادستگیری شیخ خزئل که منطقه زرخیز و تاریخی ایران یعنی خوزستان را عربستانش می نامید و خود را حاکم آن  ، به کشور ملحق نمود ....

ازاین زمان به بعد مرز های کنونی تثبیت و رسمیت یافت و ارتش دگرگون شده دردوران پهلوی اول باتجهیز به سلاح های مدرن در طی یک صدسال گذشته حافظ آن بوده است .

رضاخان با اتکا به نیروی نظامی و با حمایت مردمی کشور را به ثبات و آرامش رسانید امامتاسفانه حس مالی خولیایی که اغلب در حاکمان رخ می نماید در ایشان نیز رخ نمود . ا و با پشت کردن به مردم وتکیه به قدرت ارتش تازه تاسیس و عدم توجه به رای و نظر مردم و مجلس که دست آورد نهضت مشروطیت بود واز همه بدتر و ناگوارتر روی آوردن به جایگزینی  فرهنگ  غربی  آن هم دستوری و اجباری ومبارزه با فرهنگ دینی مردم باعث نارضایتی نهفته در بین مردم گردید تا جائیکه در اولین حمله متفقین شیرازه ی  ارتش قوی او از هم پاشید و متجاوزین او را ذلیلانه به دور افتاد ه ترین نقطه تبعیدش کردند ومردم به پایکوبی و دست افشانی پرداختند.

 

 

با توجه به اوضاع آشفته اواخر قاجار وقحطی وخشک سالی و شیوع بیماری طاعون  همراه با درگیری های داخلی و تجزیه طلبی ها و صادرات کم و بهای ناچیز نفت  ،   خدمات این شاه بیست سال حکومت کرده رانباید ازنظردور داشت از جمله ساخت راه آهن سراسری بابیش از سه هزار کیلومتر  از جنوب به مرکز و از مرکز به غرب و شرق و شمال کشور باحفر صدها تونل و شکافت دل کوه ها  زاگرس و البرز ، پایه گذاری ذوب آهن ، دخانیات ، کارخانه های قند،دانشگاه تهران . ..

او درغربت وتنهایی مرد و سالها بعد جنازه مومیایی شده  در شهر ری بخاک سپرده شد .

 

 

جسد مومیایی رضا شاه پهلوی در مصر

و سرانجام با اوجگیری انقلاب اسلامی مجددا" جنازه را از مقبره خارج و به مصر منتقل و درآنجا به خاک سپردند . پس از پیروزی انقلاب آرامگاه وی به دست خلخالی تخریب گردید

 

 

 

پسر جایگزین پدر شد ،ابتدا آزادی های نسبی ودست و پا شکسته به میدان آمدند ، گویی انقلابی رخ داده ، زندانها گشوده ، دلسوزان در بند آزاد شده و جلادان و عوامل رضا خانی باز داشت . مجلس بپاو اندک آزادی ها  رو به راه گردید و بارقه های امید دمیدن گرفت ، مجلس و دولت ، قانون اساسی ، روشنفکران و روحانیون  کارشان رو  به راه شد اما افسوس این بار نیز عمر آزادی و فرزانگی کوتاه بود .دکتر مصدق این سیاستمدارکهنه کار در بند کشیده شد ، امریکا جای انگلستان راپر کرد ، شاه جوان برده گوش به فرمان سفارت تازه کارآمریکا شد و زندانها ساخته وساواک تاسیس و اعدام فرزندان دلیر آغازیدن گرفت .

 

 

 

 

پس از حکومت چند ماهه مصدق  و رو ی کار آمدن استبداد جدید و سرکوب قیام مردم وتبعیدامام  وایجاد جّو رعب و وحشت از سال 42 تا 56 یعنی به مدت کمتر از پانزده سال یک حکومت مستبد جدا شده ازمردم که تکیه اساسی آن به ارتش مجهز به مدرترین سلاح ها  و نیرو های آموزش دیده زیر نظر مستشاران آمریکا و اسرائیل بود کا ربه جای رسید که برای بار دیگر پسر همچو پدر خود راقوی ترین حاکمان دوران می پنداشت و بدون توجه به مردم خود را عقل کل پنداشته و با گستاخی و جسارت به کشور یکه تازی می نمود .

محمد رضا شاه با در آمد چند روزه نفت (کمتر از ده سال  با متوسط بشکه ای 15دلار ) دچار یک خودبزرگ بینی عجیبی گردید . بذل و بخشش های حساب نشده به باز سازی قاهره ، لندن با بیش از سه میلیارد دلار وغفلت از عمران و آبادانی کشور و بر گزاری جشنهای پرهزینه 2500 ساله درکنار روستا های گرسنه و تشنه محل برگزاری آن نمایش کذایی ،  دم از رسیدن به تمدن بزرگ می زد ودرنتیجه طی یک برنامه  ازپیش تنظیم شده آمریکا بساطش بر چیده شد و کشور برای بار چهارم به دست مردم افتاد ( مشروطیت ،اولین سالهای  حکومت رضا شاه و محمد رضاشاه ، انقلاب اسلامی ).

 نقطه روشن و قابل ذکر در تاریخ سی ساله حکومت محمد رضا شاه را می توان در حفظ یک پارچگی کشورمان دانست او همچو پدرش غائله پیشه وری را برکند و صدام حسین را بر سر جایش نشاند و از دست رفتن جزایر خلیج فارس جلوگیری نمود و حاکمیت مطلق بر خلیج همیشه فارس را در دست گرفت .

اجرایی اصلاحات ارضی ، تنظیم امور اداری ، توجه به امورآموزش وپرورش  و رشته های جدید و وروددختران به مراکز آموزشی و دانشگاه ها ،خوف از کمونیسم و روسیه وتوجه به اموردینی  ، عدم برخورد شدید با روشنفکران بخصوص حسینه ارشاد و ورود رحانیون به مراکز دانشگاهی وتوجه به اوقاف و دراواخر  تشکیل سپاه دین ، زیری ساخت های صنعتی ازجمله سدهای بزرگ امیرکبیر ،سفیدرود ،کارون و تاسیس ذوب آهن اصفهان ، بزرگراه تهران قزوین وتهران قم ، جنگل کار ی تهران همچو چیتگر و دشت قزوین ، چندین پالایشگاه وفرودگاه ها ، .... ازجمله دست آوردهای کمتر از پانزده سال ازدر آمدهای نفتی دوران محمدرضا شاه دانست .

فضای باز  سیاسی تحمیلی ازطرف  دولت کارتر به حکومت بسته و تک محور شاه  در سال 56 باعث گردید تا طومارش پیچیده شود و آنگونه شد .

آنگونه که گفته می شود محمد رضا شاه با پرداخت قسمتی از هزینه های انتخاباتی رقیب کارتر ودر عوض کارتر با در پیش گرفتن تزفضای باز سیاسی در کشور های خاورمیانه و درنهایت پیروز میدان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شدند. این سال اوج یکه تازی و قدرت مداری شاه در ایران است ، عواملی همچو قدرت اول نظامی منطقه ، سرکوب هرگونه اعتراض مردمی ، تسلط ساواک بر تمامی امور جامعه، بالاگرفتن قیمت نفت تا سی دلار در بشکه ....باعث دوری حاکمان ازمردم خود گردید.

روزنامه اطلاعات به قلم فردی به نام رشیدی مطلق در مقاله ای به روحانیت و امام توهین می کند و در آن سوی دیگر دکتر شریعتی مبارز روشنفکردینی به طرز مشکوک ازدنیا می رود و درگذشت مصطفی خمینی فرزند ارشد امام هر یک زمینه لازم برای شعله ور شدن خشم نهفته مردم می شود و در طی کمتراز یک سال طومار رژیم شاهنشاهی درهم پیچیده می شود .

ثور یاهمان گاو نرکه با شخم زدن بالا زمین را پایین و پایین را بالا کرده و دگرگونی راباعث می شود و برهمین مبنا اعراب به انقلاب ثوره می گویند. انقلاب ایران طوفانوار ارکان رژیم را زیر و روکرد .

 

 

با پیروزی انقلاب اسلامی شورشها و جدایی طلبی ها وتحرکات مزدوران باحمایت وابستگان به رژیم گذشته ودشمنان خارجی شّدت گرفت . جوانان انقلابی پر شور باادامه شورو شوق زمان انقلاب از پای ننشستند و هرجایی که آتش فتنه ی جدایی طلبی بود را سرجای خودنشاندند.

غائله ی ترکمن صحرا ومزدوران جدایی طلب آن خّطه با حضور به موقع انقلابیون خاتمه یافت اما باخاموش شدن آن درآنسوی کشوریعنی کردستان آشفتگی دو چندان بود ،حمایت صدام و حضور شاپور بختیارو افسران فراری دست در دست هم غائله دیگری بود که تا پایان جنگ تحمیلی هزاران جوان وطن را به خاک و خون کشید.

احزاب جدایی طلب دمکرات و کومله که ازگذشته دور درصدد جدا کردن کردستان از مام وطن بودند با جیره و مواجب دشمن خونی ایران صدام حسین یک جبهه بسیار دشواری را برای نیروهای نظامی کشور بوجود آورده بودند . جنگیدن درمرزهای جنوب بسیارآسان و راحت بود زیرا دشمن در روبرو وخودی و بیگانه مشخص درحالیکه در کردستان مزدوران در بین مردم وتمیزدادن آنها با شهروندان بسیار دشوار بود، سپر انسانی قرار دادن روستاییان توسط جدای طلبان عرصه را برای جنگجویان کشورمان تنگ و دشوار می نمود و برهمین مبنا هم باید جنگیدوهم باید به روستاییان کمک و یاری رسانید.

چه بسا اتفاق می افتاد گشتی های خودی و مزدوران در یک روستا به همدیگربرخوردمی کردند ( سردار دلاور هاشم عباسی فرمانده گردان نبی اکرم پیرانشهر خاطره ای برای نگارند تعریف کردند که جالب و شنیدنی بود : در ناحیه اشنویه باگروه پانزده نفره ی پیشمرگان خودی وارد روستای شده و جهت صرف صبحانه به منزلی رفتیم که در اتاق دیگرش عده ای مشغول خوردن صبحانه بودند ، صاحب خانه که فردی آشناومطمئن بود گفتند حواصتان باشد پیشمرگان کومله می باشندوما را دمکرات معرفی کرده بودند ... )

تامین جاده های مراسلاتی در ناحیه ی کوهستانی پر پیچ و خم با زمستانی طولانی و بسیار سرد توسط فرزندان کشور ازجمله افتخارات دفع مزدوران جدایی طلب در گذشته ای نه چندان دور است .

آشوب های پراکنده در ناحیه بلوچستان باتحریک و تامین مالی عربستان وایجاد ناامنی در آن سوی کشورنیز خود حدیث مفّصل دارد و تا چندی پیش ادامه داشت ( مزدوران ریگی ) .

جنگ تحمیلی و حضورگسترده رزمندگان در دشت خوزستان فرصت ارزاندام را ازمزدوران جدایی طلب آن دیار سلب کرده بود ، تحرکات وابستگان خود فروخته جدایی طلب خوزستان آنگونه نبود که باعث نگرانی باشد هرچند درخارج از کشور به یاوه گوی مشغولند.

ناحیه آذری زبان و استانهای غربی به نوعی دیگر دستخوش ناملایمات می باشد . مزدوران وابسته به آنسوی مرزها ومواجب گیر از کشور آذربایجان هرگاه که موقعیتی می یابند با دست اویز قرار دادن قیامهای تاریخی شعار های قومیت گرایی و جدایی طلبی را سرمی دهند .

فلات ایران با تاریخ پر فراز ونشیب خود بامردمانی ازقومیت ها وزبانهاوگویش ها وفرهنگهای گونا گون ( عرب، لر ، کرد ، آذری ،گیلک ، ترکمن ،بلوچ، فارس،اقلیتهای ارامنه ، زرتشتی ، کلیمی ) بدون هیچگونه ناملایمات زیسته و با یکدیگر زندگی یک دل و یک رنگی را داشته اند امامتاسفانه در هشتاد سال گذشته با روی کار آمدن احزاب ناسیونالیست درکشورهای همجوار هم چو پان ترکیسم اتا ترک ، پان عربیسم مصر توسط جمال عبدالناصرو صدام ... و رضاخان در ایران ، باعث برانگیخته شدن قومیت گرایی و تفرقه در بین صفوف متحد و یک دل کشور گردید . هرگاه که دولت مرکز ی تضعیف و بامشکلات سیاسی و اجتماعی واقتصادی مواجه شده ( اوایل حکومت رضاشاه – محمدرضاشاه – انقلاب اسلامی ) شاهد تحرکات خائنین مدعی حمایت از قومیت ها بوده ایم (شیخ خزئل درخوزستان ، جعفرپیشه وری در تبریز ، قاضی محمد، قاسملوها در مهاباد،..... ) .

 

 

 

نقد واقع بینانه وبی حّب وبغض  وقایع وحوادث دهه اول انقلاب توسط افراد بیغرض ودلسوزمی تواند راهگشایی مناسب برای برون رفت ازموانع سرراه و احتمالی آیند باشد.

گذشته ازشورشهاو جدایی طلب های اوایل انقلاب  که با ایثاروگذشت فرزندان انقلاب به سرانجام نرسیدند  ، بحرانهای متعدد دیگری نیز آتشبیار  جریانات جدایی طلبانه بود ندکه برخی ازعدمآشنایی به امور کشورداری نشات می گرفت و برخی ناخواسته تحمیل می شد.ازجمله مهمترین حوادث تلخ دهه اول انقلاب را به قرارزیر می توان بر شمرد :

1-تصرف سفارت آمریکاو مخالفت دولت مرحوم بازرگان واستعفای دولت موقت .

2-شروع جنگی نابرابر دربدترین موقعیت زمانی ازجمله نبودن دولتیکار آمد ، درگیری های داخلی وجدایی طلبانه ، آشفتگی نیروهای نظامی ،عدم آشنایی نیروهای مردمی به شیوه جنگ مدرن ،بحران گروگانگیری وانزوای سیاسی ،  

3-عدم همدلی وهم رایی رییس جمهورمنتخب بااغلب نیروهای سنتی انقلاب وکشیده شدن این تضاد به میان مردم و نیروهای نظامی .

4- ترورهای کور و بمبگذاری ها وانفجار دفتر حزب جمهوری و شهادت دهها شخصیت سیاسی تاثیر گذار (شهادت ایت الله  مطهری و دکتر بهشتی  )

5-فراررئیس جمهور و خلع قدرت دربدترین شرایط جبهه وجنگ .

6- شهادت رئیس جمهوردوم به همراه نخست وزیر در بمب گذاری .

7-بیماری و بستری شدن رهبر انقلاب ونگرانی از حال ایشان.

9- تحریم های شدید اقتصادی ،نفتی،پایین بودقیمت نفت وسقوط قیمت  تا 6دلار ، دراختیار اولویت جنگ بر تمامی ارکان تولیدی و صنعتی  ،....

10- سرانجام اختلاف دیدگاه اطرافیان رهبری با قائم مقام رهبری ودرنهایت برکناری مرحوم ایت الله منتظری.

ده  بحران فوق درطی ده سال رهبری امام خمینی و  دهها بحران کوچک دیگر روزشمارتلخ انقلاب است .  حوادثی که هریک می توانست انقلاب را به ورطه نابودی کشد اما همدلی واطاعت مردم و نیرو های نظامی و سیاسی از فرامین رهبری تمامی بحرانها راپشت سرگذاشته و رشادتهاو ایثار خودگذشتگی مردم باعث گردید تا دشمن دست خالی ازحمله ناجوانمرانه خود به آن سوی مرزها عقب نشینی کند.

 مدیریت موفق میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر کشور  وتایید و حمایت امام ازایشان ، باعث گردید مردم دوران سخت ودشوار را با سر بلندی پشت سر گذارند .

خوشبختانه دردهه اول  بحران خیز  انقلاب  یک وجب از خاک میهن جدانشد وآنچه به ارث رسیده بود  باقی ماند .

پس از هشت سال ددمنشی صدام و حامیانش ،آتش بس وجنگ پایان یافت ،صدام به آن سوی مرز هارانده و درمجامع بین المللی به عنوان متجاوز شناخته شد.جان نثاری فرزندان ایران زمین برگ زّرین دیگری در حفظ وطن  درتاریخ پر فراز و نشیب آن  ثبت گردید .

قانون اساسی ترمیم ، نخست وزیری برداشته  قدرت رئیس جمهوری زیاد شد .رهبر انقلاب رحلت کردو باانتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری دورجدیدی از کشور داری  با ریاست جمهوری آیت الله رفسنجانی شروع گردید...

 

 

 

درسهای که ازتاریخ بایدگرفت: .... ادامه دارد

 

 

 

ادامه نوشته

بازرگان، نیاز روز؟

 

مهدی معتمدی مهر

هجده سال از سفر بی‌بازگشت زنده‌یاد مهندس مهدی بازرگان می‌گذرد، در شرایطی سخت که هم‌اندیشان، دوستان و یاران این سیاستمدار کم‌نظیر از امکان برگزاری جلسات عمومی یادبود بی‌بهره بودند برای انسانی که به تایید موافق و مخالف، یکی از مفاخر ملی ایران بود، شرافتمندانه زیست و در طول حیات سیاسی و عقیدتی خود، روایتی بی‌بدیل از سازگاری و توامانی سیاست و اخلاق را حکایت و با مشی و منش خویش ثابت کرد که نه تنها عالم سیاست، عرصه جولان بی‌اخلاقی نیست بلکه داوری نهایی مردم و تاریخ در جهت و به سود سیاست‌مداران اخلاق‌گرا رقم می‌خورد.


اما به رغم محدودیت‌ها و عدم تمایل مراجع رسمی قدرت، انتشار اخباری مبنی بر برگزاری جلسات گوناگون خصوصی و یا نیمه عمومی که این روزهای در داخل و خارج از کشور برای انسانی چون مهندس بازرگان که مخالف سرسخت شخص‌پرستی و کیش شخصیت بود، می‌تواند ما را به اندیشیدن پیرامون این پرسش بنیادین وادارد که چه ضرورتی به برگزاری چنین یادبودهایی وجود دارد؟ بررسی کدام وجوه از اندیشه، روش و منش مهندس بازرگان در روزگار ما واجد اهمیت تلقی می‌شود؟


البته بازرگان را می‌توان از جهات گوناگون فردی ممتاز دانست و مورد بررسی قرار داد. نظم، اخلاق‌گرایی، ارائه قرائتی عقلانی و سازگار از اسلام با دمکراسی و حقوق و حاکمیت ملت که از اصالت علمی و هویتی برخوردار و امکان پذیرش از سوی عموم مردم را نیز بتواند به همراه داشته باشد، کارنامه‌ای روشن و قابل دفاع از مجموع فعالیت‌های این مرد بزرگ پدید می‌آورد: چه در هیات یک روشن‌فکر متدین و چه کنشگری سیاسی که بخش عمده دوران فعالیتش منتقد دستگاه حاکمه بود و چه در کسوت دولت‌مردی پایبند به اصول اخلاقی و آرمان‌های تاریخی ملت ایران.


اما به زعم نویسنده این متن، اگرچه تمامی موارد یاد شده در منش و روش بازرگان متجلی است و گاهی حتی الگویی یگانه به شمار می‌رود، اما راز، فلسفه و ضرورت یادبود بازرگان را لااقل امسال و در شرایط کنونی می‌توان در حقیقتی عمیق‌تر جست.


دکتر ابراهیم یزدی در مقدمه‌ای که در بازخوانی کتاب " آخرت و خدا هدف بعثت انبیا " می‌نویسد چنین می‌گوید:
( نقل به مضمون ) " مهندس بازرگان از استعداد و ویژگی خاصی برخوردار است که همواره می‌تواند در کنار آثاری که برای تمام دوران‌ها مطرح می‌کند، نیازهای روز را بشناسد و طرح کند. از جمله این آثار می‌توان به انقلاب ایران در دو حرکت، در دورانی که وحدت، رمز جلوگیری از انحراف انقلاب اسلامی از مسیر اصلی است و همین کتاب آخرت و خدا هدف بعثت انبیا اشاره کرد... "


این نوشتار در صدد بیان این نکته است که بازرگان نیاز روز ایران است و این ادعا نه فقط به خاطر آن است که قول و فعل بازرگان یکی بود و نه فقط به خاطر آن است که بازرگان آزادی را محور وجودی و مایه کرامت انسان و اولویت نخست تغییر و تعالی مادی و روانی بر می‌شمارد و نه فقط از آن روست که بازرگان از حقوق و آرمان‌های ملت ایران کوتاه نیامد و هرگز به خاطر هیچ مصلحت و منفعت فردی یا گروهی، منافع ملی را وجه‌المصالحه قرار نداد که اگرچه همه این‌ها بود اما این‌ها تمام ماجرا نیست. بازرگان نیاز روز ایران است به دو جهت، یکی آن که بازرگان توان شناخت نیازهای روز را داشت و مسائل و بحران‌ها را در اندازه‌های واقعی می‌دید و دیگر آن که بازرگان حرکت و تلاش در راستای اهداف مدنی را بدون سازوکار مدنی و سازمان مدنی غیرممکن می‌دانست و به همین جهت در میان ملتی که اگر هفت هزار سال سابقه تمدنی و هزار حسن داشته باشد، فعالیت و همکاری جمعی دمکراتیک نمی‌داند، بازرگان پذیرفت و پذیرای رنجی عظیم شد تا هم‌گام شود و از تکروی و انفراد بپرهیزد.


1. قدرشناسی بازرگان
یکی از مفاهیم عمیق قرآنی " قدر " است. تمامت کتابی که مدعای هدایت مردم را دارد، متنی است که در گوشه‌ای از این شب نازل شده است و همین می‌تواند اشارتی و بشارتی بر اهمیت این مفهوم داشته باشد. البته بحث در خصوص قدر می‌تواند و باید منشاء یاداشتی جداگانه باشد که ابعاد گوناگون آن را از حیث تاریخ‌چه و عناصر آن در حوزه تاریخ ادیان و اسطوره‌شناسی تطبیقی در بر گیرد. اما یکی از معانی قدر، اندازه و اندازه‌گیری است. ارزیابی و شناخت نیز در راستای همین مفهوم قرار دارد و چه بسا این که قرآن فرقان نامیده می‌شود و جداکننده حق از باطل است ، در همین حقیقت و معنا آبشخور دارد. بازرگان انسانی موحد و مسلمان است که در شناخت و ارزیابی پدیده‌ها چه در حوزه دین و چه در عرصه سیاست و اجتماع دقت داشته و موشکافانه مسائل را بررسی و کالبدشناسی می‌کند. اگرچه بازرگان اهل پیچیده‌گویی و درشت سخن گفتن نیست و حتی توده‌های مردم هم به راحتی منظور و مقصود وی را می‌توانند دریابند و به عمد، هرگز خود را در چارچوب ادبیات فیلسوفانه و فقیهانه قرار نمی‌دهد، اما اندیشه و کلام وی عوامانه نیست و حکایت از عمقی دارد که بسیاری از اساتید دانشگاهی و حوزوی نیز در عموم موارد کم‌تر بدان ژرفنا راهی یافته‌اند.


بازرگان برای مسائل اجتماعی و دینی هرگز پاسخ‌های یک خطی ندارد و موضوعات را از دریچه‌ای تنگ و تاریک نمی‌نگرد. یکی از آفات جوامع و فرهنگ‌های استبدادزده، ارائه پاسخ‌های سهل و کوتاه به مسائل و دردهای عمیق فرهنگی و اجتماعی است. " تئوری توطئه " یک نوع واکنش سطحی و ساده به موانع گذار به دمکراسی است و بازرگان اگرچه به نقش بیگانگان و دشمنان ملت و کشور ایران در آثار و نوشته‌های خود توجه دارد اما مساله را از کنهی ژرف‌تر مورد بررسی قرار می‌دهد. تالیف کتاب نهضت آزادی هند حاصل چنین نگاهی است.
بازرگان در بررسی مسائل اجتماعی و حتی دینی ایران توجه دارد که خستگی و بی‌حوصلگی یکی از پیامدهای جامعه‌ای است که هزاران سال دربند استبداد بوده است. عقده‌های شدید روانی در سطوح اجتماعی و فردی و حتی در میان روشنفکران و پژوهشگران ایرانی چنان ریشه دوانده که گاهی حتی روشنفکران و اندیشه‌ورزان نیز به مسائل پیچیده و مهم این سرزمین پاسخ‌های کوتاه می‌دهند و حتی در بسیاری از موارد به جای پاسخ، صورت مساله را پاک می‌کنند. مسائلی مانند ریشه‌های استبداد، عقب‌ماندگی، خرافات و خشونت از جمله اموری هستند که گاهی در جامعه ایرانی با عباراتی نظیر این پاسخ داده می‌شوند که شاه، روحانیت و حتی اسلام علت اصلی این مشکلات هستند و باید ریشه آن‌ها را زد تا مساله خشونت و یا استبداد در ایران حل شود.


بازرگان اما مساله را کوچک نمی‌بیند و می‌داند که برخورد حذفی با نهادهای اجتماعی ریشه‌دار هم در سیاست و حوزه قدرت و هم در عرصه فرهنگ و دین، نه تنها غیرممکن که غیرمفید است و هم از این رو بازرگان طرح عبارت کدام شاه؟ کدام روحانیت؟ و حتی کدام اسلام؟ را موضوع تقریرات، گفتار و کنش اجتماعی خویش قرار می‌دهد و چون با حذف موافق نیست و تجربه تاریخی و بینش اعتقادی‌اش به راه‌حل‌های یک شبه و آنی باوری ندارد، روش‌های تدریجی، آرام، بلند مدت و مدیریتی را بر می‌گزیند.
محدودیت مراجع قدرت سیاسی به قانون ( مشروطه‌سازی قدرت و حکومت قانون اساسی ) و ارائه قرائتی اخلاقی، عقلانی و رحمانی از اسلام که واجد اصالت و اعتبار باشد و نوعی اندیشه التقاطی و حتی بزک دین ننماید و نباشد، رویکرد بازرگان را در دو حوزه سیاست و دین‌داری نشان می‌دهد.


فرهنگ روضه‌خوانی و شیوع تراژدی و تراژیک دیدن قضایا در ایران می‌تواند ریشه در همین داشته باشد. در حادثه کربلا و قیام امام حسین لااقل می‌توان سه وجه قائل شد: نخست مصیبت، دوم حماسه و سوم انسان. متاسفانه در ایران دو وجه اول عمومیت دارد و پس از صفویه کم‌تر نگاهی انسانی به ابعاد عدالت‌خواهانه این قیام در سطح جامعه و مردم مطرح شده است. مسائل مرتبط با حقوق بشر نیز امروزه در همین زمره قرار دارند. ما ایرانی‌ها سال‌هاست عادت کرده‌ایم از مشکلاتمان نقل مصیبت کنیم و احساس خود را بازگو کنیم و بر احساسات دیگران اثر بگذاریم و آن قدر از عمق فاجعه می‌گوییم که یادمان می‌رود چه می‌خواهیم بگوییم.


بازرگان اهل آب در هاون کوبیدن نیست و اگرچه عملگرایی سوءاستفاده طلبانه ندارد، اما کسب نتیجه برایش مهم است. از همین رو روحانیت را نفی نمی‌کند و حتی تنها نقد نمی‌کند. بازرگان روحانیت را به نیرویی همراه با اهداف و آرمان‌های جامعه رهنمون می‌سازد و ابن کار سخت را نه با تحمیل و موعظه بلکه با همکاری آگاهانه و صمیمانه به نتیجه می‌رساند.
شاید ادعایی دشوار باشد اما به رغم برخی تحلیل‌ها که بیان می‌کند بازرگان شکست خورد و ملت و روشنفکران ایران 100 سال است که به شکست معتاد شده‌اند، نویسنده این متن معتقد است که اگرچه بازرگان به قدرت سیاسی دست نیافت اما هرگز شکست نخورد، چرا که اصولاً برنامه بازرگان ورود صرف به قدرت نبوده است. بازرگان می‌خواست اندیشه‌ای را بپروراند که بر بافت قدرت و مردم اثرگذار باشد و در این مهم به طور نسبی موفق بوده است. ایجاد شکاف میان اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان و حتی رشد تضادها در جریان اصول‌گرایی و ایجاد جریانی که قواعد بازی دمکراتیک و ارائه اسلامی مبتنی بر عقلانیت و معنویت را پذیرفته است، در راستای موفقیت این اندیشه و پروژه قابل بررسی است. اصلاح‌طلبان از دهه هفتاد خورشیدی به بعد و به ویژه در جریان جنبش ملی و مردمی دوم خرداد و پس از آن، صادقانه و با شهامت اخلاقی بر اساس مشی و منشی فعالیت کرده‌اند که روزگاری پیش از آن تنها بازرگان و نهضت آزادی ایران پرچم‌دار آن بود. نقد و پاسخ‌گو خواستن حاکمیت، توسعه سیاسی، اولویت آزادی بر دیگر ارزش‌ها، گزینش روش‌های مبارزات قانونی، مسالمت‌آمیز و تدریجی از جمله مفاهیم و روشهایی هستند که امروزه نه تنها احزابی مانند جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بلکه حتی بسیاری از احزاب و فعالین سیاسی داخل و خارج از کشور نیز بر درستی آن‌ها تایید دارند.


2. بازرگان، سازمان‌گر ِ سازمان‌مند
بازرگان مبنای اعتقادی خود را از قرآن می‌گیرد. حتی مبانی شناخت تاریخی و فرهنگی را بازرگان در قرآن می‌جوید. بازرگان در شناخت‌شناسی دیکتاتورها حتما به شخصیتی که قرآن از فرعون معرفی می‌کند توجه داشته است.
" فرعون در قرآن شخصیتی برتری‌خواه و متکبر دارد، قدرت چنین فردی نه در مشروعیت و کسب نظر عموم مردم که در ضعیف نگه داشتن آنان و جلوگیری از طرح و انسجام خواسته‌هایشان معنا و تداوم می‌یابد. بنابراین بدیهی بود که خواستار وجود فرمان‌برانی باشد که هرگز به آزادی و کرامت انسانی خویش نیاندیشند و از آن‌جا که وحدت مردم، به برانگیختگی خرد جمعی و جهت یافتن نیرو و حرکت آنان به سوی حقوق و هویت انسانی‌شان رهنمون می‌شد، فرعون به درستی اندیشیده بود که بزرگ‌ترین تهدید برای تداوم حاکمیت تمامیت‌خواهانه‌اش، وحدت عملی و انسجام فکری مردمان سرزمین مصر خواهد بود و از این رو به منظور ضعیف نگه داشتن آنان، از وحدت و سازمان‌دهی آرمان‌ها و حرکت مردم ممانعت می‌کرد. (فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا – قصص، آیه‌ی 4)
در مقابل، موسی و برادرش به عنوان رهبران دینی و اجتماعی تحول‌خواه زمانه‌ی خود، در می‌یابند که در روزگار خفقان، راز شکست حاکم خودکامه، جز وحدت و انسجام هم‌اندیشان هم‌درد نیست. از این رو، بر موسی و برادرش وحی شد تا بی پرسش از ایمان مردم و تنها به منظور حفاظت از ستمی عام، برایشان خانه‌هایی مجاور قرار دهند با پنجره‌هایی رو به روی هم ( و اوحینا الی موسی و اخیه انت تبوء لقومکا بمصر بیوتاً و اجعلوا بیوتکم قبله - یونس، آیه‌ی 87 ). تا مستضعفان نیرو گیرند و ستم‌دیدگان و رهایی‌طلبان از تعبد فرعون و تفرعن حامیان سه‌گانه‌اش، صدای هم بشنوند، یگانگی پیشه سازند و بر حال هم گواهی دهند و بر دردهای یکدگر آگاهی یابند و دوای هم باشند. " ( برگرفته از مقاله فرعون‌شناسی به قلم نویسنده )


چه بسا بر اساس چنین پشتوانه اعتقادی / شناختی از استبداد و راه رهایی است که مهندس بازرگان بارها به مناسبت‌های گوناگون بحث صبر، رابطه، تلاش و همکاری جمعی و تاسی به معنای آیه 200 سوره آل عمران را مطرح می‌کند. ( یا ایها الذین ءامنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون – ای مومنان به صورت فردی [ خودسازی ] و جمعی پایدار باشید و با یکدیگر ارتباط برقرار کنید و از خدا پرواکنید بسا که رستگار شوید. )
بازرگان در هیچ یک از حوزه‌های کنش دینی و سیاسی خویش به تنهایی طی طریق نمی‌کند. او حتی زمانی که در مسجد هدایت در سالیان پس از شهریور 20 برنامه‌های اسلام‌شناسی و مبانی اولیه روشنفکری دینی را تدوین می‌کند، خود را بی‌نیاز از همفکری با دیگران نمی‌بیند و با مرحومان آیت الله طالقانی و دکتر سحابی سنگ بنایی را می‌نهد که بعدها در دهه سی به تشکیل انجمن اسلامی مهندسین در بعد اعتقادی و جبهه ملی دوم و نهضت مقاومت ملی در دهه سی و سپس نهضت آزادی ایران در نخستین سال دهه چهل خورشیدی در عرصه سیاست می‌انجامد.


مهندس بازرگان برای امور آموزشی، تبلیغی و حتی فعالیت اقتصادی نیز قائل به کار جمعی در چارچوب نهاد و سازمان مدنی با مدیریت جمعی و دمکراتیک است. تاسیس و راه‌اندازی هنرستان کارآموز، موسسه حسینیه ارشاد، یاد، صافیاد و ...... از جمله نمودهای عینی توجه به این ویژگی است.
در هیچ یک از این نهادها تصمیمات شخصاً گرفته نمی‌شود و همگی به صورت هیات مدیره‌ای هدایت و مدیریت می‌شوند و همین محمل‌هاست که همراهی یارانی توانمند و اندیشمند و همکاری با متخصص‌ترین و متعهدترین مدیران و کارشناسان کشور را برای مهندس بازرگان مقدور می‌سازد.


رهبر فقید انقلاب به شرط عدم وابستگی حزبی حکم نخست‌وزیری را برای مرحوم مهندس بازرگان صادر می‌کند و بعدها نیز به نظر می‌رسد که چنان‌چه بازرگان منهای نهضت آزادی ایران به عرصه می‌آمد، حکومت در پذیرش ایشان کمترین تردید و تاملی روا نمی‌داشت، کما این که برخی جداشدگان از نهضت آزادی ایران مانند شهید رجایی، دکتر حسن حبیبی و دکتر عباس شیبانی در مدت کوتاهی به بالاترین مناصب حکومتی راه یافتند.
در سالیان حضور در جبهه ملی نیز بازرگان تاکید داشت که باید به عنوان نمایندگان احزاب و سازمان‌ها جبهه ملی را تشکیل داد و نه به عنوان افراد منفرد و شخصیت‌ سیاسی. البته این تاکید بر تلاش و صبر و حضور جمعی گاهی نیز تصمیم یا کنش سیاسی مورد نظر بازرگان را با تاخیر و حتی توقف مواجه می‌سازد. تصمیماتی که در پاره‌ای موارد صحت نظر مهندس بازرگان بعدها ثابت شد. مخالفت جمعی از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران با کاندیداتوری بازرگان برای انتخابات ریاست جمهوری اول از جمله این تصمیمات است. اما بازرگان حفظ سازمانی مدنی و دمکراتیک مانند نهضت آزادی ایران را مهم‌تر و موثرتر از حضور در قدرت دانسته و در راستای تقویت فرآیند دمکراسی در ایران ارزیابی می‌کند. بنابراین به رغم تجربه و بینش سیاسی‌اش از تصمیم جمعی یارانش در نهضت عدول نمی‌کند.


بازرگان اندیشمندی است که در حوزه عمل گام بر می‌دارد، بی آن که مرتکب و متهم به بی‌اخلاقی‌های رایج در میان عمل‌گرایان شود. بازرگان البته منزه‌طلب نیست و مباحث و مبانی روشنفکری و تولید اندیشه‌اش را نه برای حجره‌های علمی و بحث‌های آکادمیک که برای تعالی و پیشرفت ملت ایران طراحی می‌کند و این وجه ممیزه اساسی او با بسیاری از روشنفکران و حتی بسیاری از روحانیون و فقهاست و از سوی دیگر، ورود در حوزه کنش سیاسی و اجتماعی را نه به عنوان یک پراگماتیست نتیجه‌گرا بلکه در قامت فردی آمیخته از عمل و اصول اخلاقی تعریف می‌کند و از همین روست که جز منافع ملی و اصول اخلاقی هیچ اصلی برایش اولویت ندارد، حتی حضور و ماندگاری در قدرت.
در همین راستا بازرگان دریافته است که دردها و مسائل و بحران‌های جامعه ایران را باید در حد و اندازه‌ای واقعی مورد ارزیابی قرار دهد و پاسخ‌ها و راه حل‌ها را متناسب با وزن مساله برگزیند و عمق و سطح مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را به نگاه شخصی و تعلقات احساسی خویش فرونکاهد. بازرگان مروج این اندیشه است که مشکلات در ایران یک شبه حاصل نشده‌اند که یک شبه از بین بروند. یک فرد خاص مسوول و مقصر تام در مسائل مملکت نیست که با رفتن او مساله ایران حل شود. به همین جهت است که بازرگان جزء معدود افرادی است که رفتن شاه را اتمام مسائل نمی‌داند و از آنجا که دمکراسی را یک فرآیند و نه یک اتفاق و حادثه می‌داند، بیش از پیروزی انقلاب، نگران دستیابی به آرمان‌های انقلاب است.


بازرگان اگرچه فرمالیست نیست اما با عمل و اندیشه و پایبندی خود به تصمیم‌گیری دمکراتیک در چارچوب سازمان‌های مدنی، راه گذار به دمکراسی را نشان می‌دهد و تعمد دارد که خود را در قالب یک فرد حزبی معرفی کند. اگرچه کنش، اندیشه‌ورزی و منش مهندس بازرگان در فعالیت‌های سیاسی وی محدود نمی‌شود و مهندس بازرگان وجوه شخصیتی و عملی قابل تامل دیگری نیز دارد، اما بازرگان از جمله معدود شخصیت‌های سیاسی در ایران است که افتخار نمی‌داند بگوید من عضو هیچ سازمان سیاسی نیستم و هفتاد سال بدون عضویت در هیچ سازمانی فعالیت داشته‌ام و در نهایت نیز تصویر و تصوری از خویش به یادگار و امانت می‌گذارد که بازرگان در کنار و همراه با نهضت آزادی ایران قرار دارد.
مهندس بازرگان در زمانه‌ای زیست که هیاهوی دستگاه‌های تبلیغات رسمی و فراگیر به مدد هم‌زمانی با جنبش‌های انقلابی مارکسیستی، عدالت اجتماعی و اسلام انقلابی را مبنا و زیربنای تحولات و نیازهای ایران معرفی می‌کردند، اما بازرگان آگاهانه در برابر این نظرات پایداری کرد و با تمام توان استبداد را نشانه گرفت. بازرگان نه تنها دستیابی به دمکراسی و حقوق و حاکمیت ملت، بلکه دین‌داری و مسلمانی واقعی را نیز جز در پرتو آزادی‌خواهی و مبارزه با استبداد غیرممکن می‌دانست. حرفی که در روزگارانی نه چندان دور موجب شد تا بسیاری حتی از دوستان سابق حضور او را برنتابند.
بازرگان آزادی را عصاره کرامت و ارزش انسان می‌دانست و همواره معتقد بود که بدون آزادی انسان منتفی است و عدالت اجتماعی یا اسلام منهای انسان فاقد معنا و عینیت بوده و یک ذهنیت منتزع محسوب می‌شود. اما در شناخت استبداد و مقابله با آن و راه‌های رهایی از این وضعیت، از هرگونه کوته بینی و فروکاستن ارزش مفاهیم و پدیده‌ها دوری جست و کنش جمعی سازمان‌مند را به عنوان روشی راهبردی مطرح کرد.


دقت بازرگان در موشکافی قضایا چنان بود که اگرچه در آزادی‌خواهی وی تردیدی نیست، اما روایتی نو و قابل قبول از آزادی‌خواهی را به عنوان یک مدل بومی و در تقابل با لیبرالیسم غربی مطرح می‌کند. این موضوع را بازرگان در مقاله " چهار ایسم " در مجموعه مقالات موسوم به بازیابی ارزش‌ها به خوبی توضیح می‌دهد.
امروزه بازرگان نیاز روز ایران است نه فقط به خاطر آن که نیازهای جامعه را خوب تشخیص می‌دهد، بلکه بدان سبب که خود امروز به نیازی برای ملت ایران تبدیل شده است. ما امروز به بازرگان بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم تا در شرایط بحرانی کنونی یادآور شود که آزادی هنوز هم خواسته‌ای ابدی است و در راه نیل به این هدف نباید به سادگی بیانگاریم که با حذف یک فرد یا تغییر ساختار حقوقی نظام‌های سیاسی می‌توان موفق بود. انسانی که نور بر تمام زوایای تاریک استبداد بیافشاند و ما را در جرکتی طولانی به سوی آزادی، به امید بخواند و تلاش و صبر جمعی را توصیه کند.
روحش شاد و نامش جاودان باد.